Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
average cost
میانگین هزینه
Other Matches
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
lighterage
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
cost contract
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
averages
میانگین
arithmetic mean
میانگین
averaged
میانگین
average
میانگین
median
میانگین
averaged
در میانگین
on average
[on av.]
در میانگین
mean value
میانگین
averaging
میانگین
mean high water
مد میانگین
meaner
میانگین
average value
میانگین
mean
میانگین
meanest
میانگین
mean deviation
انحراف میانگین
average flow
بده میانگین
density mean
میانگین چگالی
average life
عمر میانگین
harmonic mean
میانگین همساز
moving average
میانگین متحرک
averaging
ایجاد میانگین
logarithmic mean
میانگین لگاریتمی
simple mean
میانگین ساده
average price
میانگین قیمت
simple average
میانگین ساده
assumed mean
میانگین فرضی
simple mean
میانگین حسابی
batting average
میانگین توپزنی
mediums
وسط یا میانگین
working mean
میانگین مفروض
average value
مقدار میانگین
mean absolute deviation
انحراف میانگین
mean depth
ژرفای میانگین
weighted mean
میانگین وزنی
weighted average
میانگین موزون
weighted average
میانگین وزنی
average
معدل میانگین
true mean
میانگین حقیقی
geometric mean
میانگین هندسی
average value
ارزش میانگین
medium
وسط یا میانگین
average
میانگین موفقیت
averages
میانگین موفقیت
mean
مقدار میانگین
meanest
مقدار میانگین
arithmetic mean
میانگین حسابی
averaged
ایجاد میانگین
mean low water
جزر میانگین
averaged
معدل میانگین
mean time between failures
میانگین عمر
averaged
میانگین موفقیت
average error
خطای میانگین
meaner
مقدار میانگین
mean squares
میانگین مجذورات
average
ایجاد میانگین
mean low water
اب پایین میانگین
averages
معدل میانگین
mean error
خطای میانگین
averaging
میانگین موفقیت
average discharge
بده میانگین
averaging
معدل میانگین
mean velocity
تندی میانگین
averages
ایجاد میانگین
moving average
میانگین غلتان
mean value
مقدار میانگین
average deviation
انحراف میانگین
mean life
عمر میانگین
mean high water
اب بالای میانگین
mean sea level
میانگین سطح دریا
mean repair time
زمان میانگین تعمیر
mean time to failure
زمان میانگین تاخرابی
electrode current averaging time
زمان میانگین شدن
time average symmetry
تقارن میانگین زمانی
average out
میانگین در نظر گرفتن
mean free path
مسافت ازاد میانگین
mean range of the tide
میانگین ارتفاع کشند
mean value of periodic quantity
میانگین کمیت دورهای
sm
خطای معیار میانگین
standard error of mean
خطای معیار میانگین
mean time to repair
زمان میانگین تعمیر
average
درجه عادی میانگین
averages
درجه عادی میانگین
effective
خروجی میانگین پردازنده
averaged
درجه عادی میانگین
mean
معنی دادن میانگین
meaner
معنی دادن میانگین
meanest
معنی دادن میانگین
averaging
درجه عادی میانگین
number average degree of polymerization
میانگین عددی درجه بسپارش
average cost
میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
earned run average
میانگین امتیاز کسب شده
weight average molecular weight
میانگین وزنی وزن مولکولی
mean time between failures
زمان میانگین بین دو خرابی
number average molecular weight
میانگین عددی وزن مولکولی
root mean square error
جذر میانگین مجذور خطا
bowling average
میانگین امتیازهای توپ انداز
weight average degree of polymerization
میانگین وزنی درجه بسپارش
root mean square velocity
جذر میانگین مجذور سرعت
average
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
batting average
میانگین تعدادامتیازهای یک دور بازی کریکت
exponential smoothing
روش میانگین گیری متغیروزن دار
averaged
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
annual average score
میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
averaging
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
pass completion average
میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
averaging
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
mtbf
زمان میانگین بین دو خرابی Failures Between eanTime
averaged
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averages
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
variance
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
MEPs
مخفف میانگین فشار موثر pressure effective mean
MEP
مخفف میانگین فشار موثر pressure effective mean
averaging
میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
averages
میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average
میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
averaged
میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
expenditures
هزینه ها
light expense
هزینه کم
expense
هزینه
outgo
هزینه
outlay
هزینه
overall cost
هزینه کل
outlays
هزینه
charges
هزینه
benefit cost analysis
هزینه
charge
هزینه
at someone expense
به هزینه
at the expence of
به هزینه
overhead expenses
به هزینه
goings-on
هزینه ها
cost expenditure
هزینه
mise
هزینه
outgoing
هزینه
battels
هزینه
levying
هزینه
toll
هزینه
levy
هزینه
tolling
هزینه
expenditure
هزینه
cost benefit ratio
هزینه
total cost
هزینه کل
tab
هزینه
tabs
هزینه
levied
هزینه
levies
هزینه
disbursement
هزینه
outgoings
هزینه
out goings
هزینه
voucher
هزینه
tolls
هزینه
eight bit system
کم هزینه
cost
هزینه
vouchers
هزینه
root mean square
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
external cost
هزینه خارجی
cost of distribution
هزینه توزیع
initial expenses
هزینه ابتدائی
incremental cost
هزینه نهایی
dockage
هزینه اسکله
direct cost
هزینه مستقیم
differential cost
هزینه نهایی
extra cost
هزینه اضافی
cost of removal
هزینه جابجایی
manufacturing cost
هزینه تولید
expenditure credit
اعتبار هزینه
cost of production
هزینه تولید
cost push
فشار هزینه
cost to entry
هزینه ورود
energy expenditure
هزینه انرژی
explicit cost
هزینه اشکار
cost of reproduction
هزینه بازسازی
economic cost
هزینه اقتصادی
estimated cost
هزینه براوردی
expenditure approach
روش هزینه
family expenditure
هزینه خانواده
family expenditure
هزینه خانوار
maintenance cost
هزینه نگهداری
household expenditure
هزینه خانوار
costs of proceedings
هزینه دادرسی
living expenses
هزینه زندگی
living cost
هزینه زندگی
least cost
حداقل هزینه
labor cost
هزینه کار
joint costs
هزینه مشترک
job costing
ارزیابی هزینه ها
initial cost
هزینه اولیه
indirect materials
هزینه موادغیرمستقیم
indirect cost
هزینه غیرمستقیم
incremental cost
هزینه اضافی
incremental cost
هزینه نهائی
historical costs
هزینه واقعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com