Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
infarct
ناحیهای که در اثر وقفه گردش خون دررگ بافتهای ان مرده باشد دچارانفارکتوس
Other Matches
enclaves
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
enclave
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
exclave
ناحیهای که ازکشوری جداشده وخاک بیگانه انرافراگرفته باشد
He is not dead by any chance , is he ?
نکند مرده باشد ؟
universal time
زمان که به گردش زمین بستگی داشته باشد و لذا بطورمطلق یکسان نمیباشد
escheat
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
keb
میشی که بره مرده انداخته یابره اش مرده است
stillbirth
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
stillbirths
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
stillborn
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
dog cheap
مفت مسلم بقیمت سگ مرده یاصاحب مرده
dead wool
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
interrupt
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupting
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
arach noid
بافتهای نرم و شل
transparent
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
stupa
کلاله بافتهای حصیری
paranephritis
اماس بافتهای گرداگردگرده
hypoxia
کمبود اکسیژن در بافتهای بدن
parosteitis
اماس بافتهای پیرامون استخوان
histoloysis
تجزیه وتحلیل بافتهای بدن
lignocellulose
مواد سلولزی متشکل بافتهای چوبی
leukosis
زیاد شدن بافتهای سازنده گویچههای سفید
endobiotic
زیست کننده درمیان بافتهای میزبان خود
glomerule
خوشه متراکم ازمویرگهای کوچک و بافتهای حیوانی و غیره
apomixis
تکثیر بوسیلهء بافتهای تناسلی ولی بدون لقاح
lymphmatosis
ایجاد غدد مرکب از بافتهای لنفی در قسمتهای بدن
histogen
منطقه روشن محدودیا غیر محدودی از بافتهای اولیه
constant displacement pump
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
zonal
ناحیهای
regionally
ناحیهای
zonular
ناحیهای
regional
ناحیهای
communal relationship
روابط ناحیهای
area search
جستجوی ناحیهای
zones
ناحیهای شدن
selective quenching
سردکنندگی ناحیهای
area graph
نمودار ناحیهای
parochial
ناحیهای محدود
zonal
مداری ناحیهای
regional gap
شکاف ناحیهای
zonary
مداری ناحیهای
zone
ناحیهای شدن
regional development
توسعه ناحیهای
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
suburban or local railway
راه اهن ناحیهای
conventions
باره مسائل حزبی ناحیهای
convention
باره مسائل حزبی ناحیهای
territorialism
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
piedmont
ناحیهای در شمال غربی ایتالیا
patagonia
ناحیهای درجنوب ارژانتین وشیلی
chemosphere
ناحیهای در قسمتهای فوقانی اتمسفر
territoriality
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
line of engagement
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
stratosphere
ناحیهای یا لایهای دراتمسفربین تروپوپوز و استراتوپوز
chorographic
وابسته بنقشه برداری جغرافیایی از ناحیهای
balkanize
ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
a closed mouth catches no flies
<proverb>
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
inversion
ناحیهای در اتمسفر که در ان میزان افت منفی میباشد
chorography
نقشه برداری وتوضیح وضع جغرافیایی ناحیهای
inversions
ناحیهای در اتمسفر که در ان میزان افت منفی میباشد
hottest
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hot
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
zone of rock fracture
ناحیهای از سنگ کره که دارای سنگهای شکافدار میباشد
regional agency
موسسات ناحیهای موسساتی با صلاحیت محدودبه ناحیه خاص
image
ناحیهای در حافظه که تصاویر دیجیتالی ذخیره شده اند
clips
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
images
ناحیهای در حافظه که تصاویر دیجیتالی ذخیره شده اند
bit map
ناحیهای در کامپیوتر که برای گرافیک نگهداری شده است
clip
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
clipped
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
clippings
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
triangulation
تقسیم ناحیهای به مثلثهای مجاور هم جهت مساحی سه گوش سازی
parochialism
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
fairground
ناحیهای که مخصوص برگذاری بازار مکاره یاسیرک ونمایشگاه ها میباشد
fairgrounds
ناحیهای که مخصوص برگذاری بازار مکاره یاسیرک ونمایشگاه ها میباشد
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition
حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
wraparound
توسعه و بسط اتوماتیک خطی از یک متن به دو خط یا بیشتر به واسطه محدودیت ناحیهای از صفحه نمایش
open back
[نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
extinct
مرده
lifeless
مرده
his heart sank
دل مرده شد
dead
مرده
vapid
مرده
six feet under
<idiom>
مرده
hearse
مرده کش
one-man
یک مرده
one man
یک مرده
deceased
مرده
low-spirited
دل مرده
hearses
مرده کش
at rest
مرده
defunct
مرده
exanimate
مرده
in the dust
مرده
low spirited
دل مرده
lapheld
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
morgue
مرده خانه
idle turn
کلاف مرده
morgues
مرده خانه
idle wire
سیم مرده
dead band
نوار مرده
ground swell
موج مرده
inhumationist
مرده خاک کن
air slaked lime
اهک مرده
living corpse
مرده متحرک
widowers
مرد زن مرده
defunct
مرده درگذشته
death mask
قیافه مرده
death masks
قیافه مرده
widower
مرد زن مرده
dead as a doornail
<idiom>
کاملا مرده
stillbirths
مرده زاد
stillbirth
مرده زاد
deadness
حالت مرده
parted
درگذشته مرده
blate
روح مرده
exanimate
دل مرده وبیروح
death day
سال مرده
out of play
توپ مرده
deadball
توپ مرده
dead volume
حجم مرده
dead time
زمان مرده
necromania
مرده پرستی
dead storage
حجم مرده
dead storage
گنجایش مرده
necrolatry
مرده پرستی
reliquiae
مرده ریگ
murrain
گوشت مرده
dead space
فضای مرده
dead soils
خاکهای مرده
dead rise
فاصله مرده
resurrection man
مرده دزد
resurrectionist
مرده دزد
death feigning
مرده نمایی
playing dead
مرده نمایی
death watch
پاسبان مرده
swells
موج مرده
swelled
موج مرده
swell
موج مرده
pah
مرده شور
dull finish
رخده مرده
dull finish
کالیبر مرده
down with him
مرده باد
non productive time
زمان مرده
necropsy
مرده نگری
necrophobia
مرده هراسی
necrophilia
مرده گرایی
necrophagous
مرده خوار
necrophagous
مرده خور
death's head
جمجمه مرده
dead ball
توپ مرده
dead as a d.
بکلی مرده
cremations
مرده سوزانی
autopsies
تشریح مرده
still born
مرده بدنیاامده
time lags
زمان مرده
autopsy
تشریح مرده
time lag
زمان مرده
slaked lime
اهک مرده اهک مرده
saprophage
مرده خوار
cremation
مرده سوزانی
dead load
بار مرده
lyke wake
پاسبانی مرده در شب
wellŠsuppose it is so
خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
interrupt
وقفه
standstill
وقفه
pausing
وقفه
gap
وقفه
gaps
وقفه
blocking
وقفه
blocks
وقفه
block
وقفه
ceasing
وقفه
ceases
وقفه
ceased
وقفه
at a stretch
بی وقفه
cease
وقفه
blocked
وقفه
hiatus
وقفه
deadlock
وقفه
pause
وقفه
paused
وقفه
stick
وقفه
arrests
وقفه
break
وقفه
interval
وقفه
uninterrupted
بی وقفه
breaks
وقفه
chasm
وقفه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com