English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
hatch نتیجه خط انداختن
hatched نتیجه خط انداختن
hatches نتیجه خط انداختن
Search result with all words
bowled باختن توپزن در نتیجه انداختن میله افقی
Other Matches
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion <idiom> نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
foregone conclusion نتیجه حتمی نتیجه مسلم
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down پایین انداختن انداختن
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
payoffs نتیجه
payoff نتیجه
outcome نتیجه
thanks در نتیجه
of no issue بی نتیجه
outgrwth نتیجه
consequence نتیجه
product نتیجه
growths نتیجه
consequences نتیجه
growth نتیجه
outcomes نتیجه
conclusions نتیجه
inconclusive بی نتیجه
decision نتیجه
sequent نتیجه
sequitur نتیجه
products نتیجه
decisions نتیجه
run into <idiom> نتیجه
to no purpose بی نتیجه
sequela نتیجه
conclusion نتیجه
affects نتیجه
consequent نتیجه
ineffectual بی نتیجه
upshot نتیجه
thanks to..... در نتیجه
frustrated بی نتیجه
resultful پر نتیجه
outgrowth نتیجه
affect نتیجه
inference نتیجه
ineffective بی نتیجه
resulted نتیجه
abortive بی نتیجه
effectless بی نتیجه
effect نتیجه
result نتیجه
inferences نتیجه
effecting نتیجه
harvest نتیجه
harvested نتیجه
harvests نتیجه
rest نتیجه
rests نتیجه
effected نتیجه
ineffetual بی نتیجه
eduction نتیجه
educt نتیجه
indeterminate بی نتیجه
resulting نتیجه
whereupon که در نتیجه ان
afterclap نتیجه
inconsequent بی نتیجه
inconseqential بی نتیجه
issueless بی نتیجه
in the sequel در نتیجه
inconsecutive بی نتیجه
to come a mucker به نتیجه نرسیدن
to bring to an issve به نتیجه رساندن
conclusions انجام نتیجه
knock one's head against the wall <idiom> کاربی نتیجه
to drawa conclusion نتیجه گرفتن
to fall through به نتیجه نرسیدن
to be dashed to the ground به نتیجه نرسیدن
to came a howler به نتیجه نرسیدن
conclusion انجام نتیجه
the long and the short of it <idiom> نتیجه کلی
to come to grief به نتیجه نرسیدن
test announcement نتیجه ازمایش
to effectuate a conclusion نتیجه دادن
to pull a result نتیجه گرفتن
to fall to the ground به نتیجه نرسیدن
conclusion نتیجه گیری
conclusions نتیجه گیری
condition of subsequent events شرط نتیجه
consecution نتیجه منطقی
issues نتیجه بحث
issued نتیجه بحث
issue نتیجه بحث
spillover effect نتیجه جانبی
illiative حاکی از نتیجه
illative نتیجه رسان
hereon در نتیجه این
evidentiary effect نتیجه مشهود
at در نتیجه بر حسب
fall through به نتیجه نرسیدن
fruitlessness عدم نتیجه
fruitlessly بدون نتیجه
final result نتیجه نهایی
fine drawn نتیجه ورزش
condition of corollary شرط نتیجه
concluder نتیجه گیرنده
call by result فراخوانی با نتیجه
subsumption نتیجه گیری
sequel نتیجه پایان
generalizations نتیجه کلی
generalization نتیجه کلی
generalisations نتیجه کلی
sequels نتیجه پایان
cheating does not prosper تقلب نتیجه
resultful نتیجه بخش
put through به نتیجه رساندن
dTnouements نتیجه نمایش
denouements نتیجه نمایش
denouement نتیجه نمایش
perficient نتیجه بخش
blind search جیستجوی بی نتیجه
by product نتیجه فرعی
net result نتیجه نهایی
net reaction واکنش نتیجه
foregone conclusion نتیجه نابهنگام
consequence نتیجه منطقی
fetch up به نتیجه رسیدن
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
talk out of <idiom> به نتیجه نرسیدن
syntheses نتیجه گیری
synthesis نتیجه گیری
deducing نتیجه گرفتن
deduces نتیجه گرفتن
hard and fast rule <idiom> نتیجه ماندگار
deduced نتیجه گرفتن
periods نتیجه غایی
side effect نتیجه جانبی
period نتیجه غایی
side-effect نتیجه جانبی
deduce نتیجه گرفتن
search result نتیجه جستجو
computations نتیجه محاسبه
consequences نتیجه منطقی
negotiation outcome نتیجه مذاکرات
negotiation result نتیجه مذاکرات
computation نتیجه محاسبه
abort بی نتیجه ماندن
aborted بی نتیجه ماندن
aborting بی نتیجه ماندن
aborts بی نتیجه ماندن
issue [outcome] نتیجه [بحثی ]
side-effects نتیجه جانبی
by-effect نتیجه جانبی
fall-out [side effect] نتیجه جانبی
thwart بی نتیجه گذاردن
printouts نتیجه چاپی
result of the negotiations نتیجه مذاکرات
corollaries نتیجه فرعی
corollaries نتیجه فرع
corollary نتیجه فرع
adverse reaction نتیجه جانبی
vainly بدون نتیجه
corollary نتیجه فرعی
successes پیروزی نتیجه
byeffect نتیجه جانبی
success پیروزی نتیجه
ultimaratio نتیجه غایی
without result بی نتیجه بیهوده
non sequitur نتیجه کاذب
wrap up به نتیجه رسیدن
It is absolutely useless . It is a waste of time . بی نتیجه است
consequent نتیجه بخش
secondary effect نتیجه جانبی
void result نتیجه باطل
non sequiturs نتیجه کاذب
thwarted بی نتیجه گذاردن
void result نتیجه بی اعتبار
printout نتیجه چاپی
total search result مجموع نتیجه جستجو
deduction استنتاج نتیجه گیری
computations نتیجه شمارش محاسبه
frustration of contract بی نتیجه ماندن قرارداد
write me the result نتیجه را برای من بنویسید
obvert نتیجه معکوس گرفتن از
clutch up نامشخص بودن نتیجه
come to good نتیجه خوب دادن
to put two and two together <idiom> نتیجه گرفتن [اصطلاح]
inferentially ازراه نتیجه گیری
to turn out به نتیجه [ویژه ای] رسیدن
information processing نتیجه گیری ازاخبار
search results نتیجه های جستجو
firstling نوبر نخستین نتیجه
computation نتیجه شمارش محاسبه
matter of course بدیهی نتیجه منطقی
mechanicals نتیجه نهایی تجسمی
result برامد نتیجه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com