Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 311 (16 milliseconds)
English
Persian
than
نسبت به
towards
نسبت به
apropos of
نسبت به
as compared to
نسبت به
in connexion with
نسبت به
in proprotion to
نسبت به
in regard of
نسبت به
in regard to
نسبت به
in relation to
نسبت به
in respect of
نسبت به
with respect to
نسبت به
Search result with all words
scale
کمتریا افزایش نسبت
cathedral
تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
cathedrals
تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
bearing
نسبت
bearing
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
give
نسبت دادن به بیان کردن
gives
نسبت دادن به بیان کردن
giving
نسبت دادن به بیان کردن
connection
بستگی نسبت
connexions
بستگی نسبت
colour
شماره بیتهای دادهای که به یک پیکسل نسبت داده می شوند تا رنگ آن را شرح دهند. یک بیت برای دو رنگ
colours
شماره بیتهای دادهای که به یک پیکسل نسبت داده می شوند تا رنگ آن را شرح دهند. یک بیت برای دو رنگ
trust
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
share
سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
shared
سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
shares
سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
rate
نسبت
rate
اندازه نسبت
rates
نسبت
rates
اندازه نسبت
credit
نسبت دادن
credited
نسبت دادن
crediting
نسبت دادن
credits
نسبت دادن
sacrilegious
موهن نسبت به مقدسات
relation
رابطه نسبت
relation
نقل قول وابسته به نسبت یا خویشی
relation
نسبت
regard
باره نسبت
regarded
باره نسبت
regards
باره نسبت
fundamentalist
کسیکه نسبت بکتاب مقدس واصول دین پروتستان طرفدارعقایدکهنه است
to
تا نسبت به
homage
اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
allergies
حساسیت نسبت بچیزی
allergy
حساسیت نسبت بچیزی
protection
سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
handicap
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicaps
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
attribution
نسبت دادن
airspeed
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
airspeeds
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
class conscious
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
class-conscious
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
class-consciousness
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
vertical
در زاویه راست نسبت به افق
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
loyalist
وفادار نسبت بتاج وتخت
loyalists
وفادار نسبت بتاج وتخت
percentage
نسبت یا درصد
percentage
نسبت حرکات موفقیت امیز
percentages
نسبت یا درصد
percentages
نسبت حرکات موفقیت امیز
definition
یات . 2-مقدار یا فرمولی که به یک متغیر یا برچسب نسبت داده شود
definitions
یات . 2-مقدار یا فرمولی که به یک متغیر یا برچسب نسبت داده شود
acoustics
آواشناسی نسبت های صوتی قابلیت شنوایی
texture
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
textures
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
column
در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
columns
در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
back
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
backs
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
attach
نسبت دادن گذاشتن
attaches
نسبت دادن گذاشتن
attaching
نسبت دادن گذاشتن
quotient
نسبت
quotients
نسبت
amendment
پیشنهاداصلاحی نمایندهء مجلس نسبت به لایحه یا طرح قانونی
amendments
پیشنهاداصلاحی نمایندهء مجلس نسبت به لایحه یا طرح قانونی
master
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
mastered
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
masters
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
tolerance
قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
tolerances
قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
system
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
systems
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
rapport
نسبت
correspondingly
بهمان نسبت
decibel
واحدی که نسبت بین دو مقدار الکتریسیته یاصوت را بیان میکند
decibels
واحدی که نسبت بین دو مقدار الکتریسیته یاصوت را بیان میکند
distortion
نسبت اشل قائم به اشل افقی در مدلها
distortions
نسبت اشل قائم به اشل افقی در مدلها
blood
نسبت خویشاوندی
open
وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
opened
وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
opens
وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
favouritism
مساعدت نسبت به
ascribe
نسبت دادن
ascribed
نسبت دادن
ascribes
نسبت دادن
ascribing
نسبت دادن
export
ذخیره سازی داده در یک فرمت فایل دیگری نسبت به پیش فرض
exported
ذخیره سازی داده در یک فرمت فایل دیگری نسبت به پیش فرض
exporting
ذخیره سازی داده در یک فرمت فایل دیگری نسبت به پیش فرض
disclaim
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaims
ترک دعوا کردن نسبت به
Other Matches
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
format
نسبت
formats
نسبت
ratio
نسبت
the rat of to
نسبت دو به سه
proportions
نسبت
relational
نسبت
respect
نسبت
respects
نسبت
proportion
نسبت
t ratio
نسبت تی
cognation
نسبت
proportional
به نسبت
kinship
نسبت
in the ratio of
به نسبت
in respect of
به نسبت
ratios
نسبت
uncross
نسبت
In what proportion ?
به چه نسبت ؟
In the ration lf one to ten .
به نسبت یک به ده
us
نسبت بما
toward
بطرف نسبت به
activity ratio
نسبت فعالیت
magnetogyric ratio
نسبت ژیرومغناطیس
lay to
نسبت دادن به
abundance
نسبت فراوانی
cash ratio
نسبت نقدینگی
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
inverse ratio
نسبت معکوس
ionic ratio
نسبت یونی
visibility
نسبت دید
mobility ratio
نسبت تحرک
mole ratio
نسبت مولی
one's complement
متمم نسبت به یک
attribute
نسبت دادن
nines complement
متمم نسبت به 9
attributes
نسبت دادن
attributing
نسبت دادن
water cement ratio
نسبت اب و سیمان
compression ratio
نسبت تراکم
bear on
نسبت داشتن
factor proportion
نسبت عوامل
baud rate
نسبت باود
feedback ratio
نسبت فیدبک
fineness ratio
نسبت فرافت
liquidity ratio
نسبت نقدینگی
aspect ratio
نسبت دید
aspect ratio
نسبت تصویر
error ratio
نسبت خطا
distribution ratio
نسبت توزیع
concentration ratio
نسبت تمرکز
contact ratio
نسبت تماس
control ratio
نسبت فرمان
bypass ratio
نسبت کنارگذاری
correlation ratio
نسبت همبستگی
cost benefit ratio
نسبت فایده
current ratio
نسبت جاری
deposit ratio
نسبت سپرده
aspect ratio
نسبت صفحه
ascribable
نسبت دادنی
glide ratio
نسبت سریدن
impluse ratio
نسبت ضربه
oxygen ration
نسبت اکسیژن
acidity coefficient
نسبت اکسیژن
abundance ratio
نسبت فراوانی
absorption ratio
نسبت جذب
impluse ratio
نسبت ایمپولز
in d. of
با بی اعتنایی نسبت به
imputation
نسبت دادن
imputable
نسبت دادنی
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
he is faithful to me
نسبت به من باوفاست
hit ratio
نسبت اصابت
image ratio
نسبت تصویر
impedance ratio
نسبت امپدانس
affine
نسبت ازدواجی
affine
نسبت سلبی
advalorem
به نسبت قیمت
scalling factor
نسبت اشل
reduction ratio
نسبت کاهش
recycling ratio
نسبت بازگردانی
imputed
نسبت دادن
to do by
رفتارکردن نسبت به
imputes
نسبت دادن
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
settlement ratio
نسبت نشست
imputing
نسبت دادن
to behave toward
رفتارکردن نسبت به
shunt ratio
نسبت شنت
into
نسبت به مقارن
recycle ratio
نسبت بازگردانی
selection ratio
نسبت گزینش
assion
نسبت دادن
self relative
نسبت بخود
scale down
به نسبت ثابت
saving ratio
نسبت پس انداز
roundness
نسبت گردی
feedback ratio
نسبت پس خوراند
relativization
نسبت دادن
to put down
نسبت دادن
transformer ratio
نسبت مبدل
ratio of transformer
نسبت مبدل
viscosity ratio
نسبت گرانروی
relationships
وابستگی نسبت
transformation ratio
نسبت تبدیل
relationship
وابستگی نسبت
ten's complement
متمم نسبت به 01
velocity ratio
نسبت سرعت
operating ratio
نسبت عملیاتی
porosity
نسبت روزنه ها
price ratio
نسبت قیمت
transmissivity
نسبت فرافرستی
two's complement
متمم نسبت به دو
weight ratio
نسبت وزن
progenitorship
نسبت جدی
progressive ratio
نسبت تصاعدی
ratio detector
اشکارساز نسبت
impute
نسبت دادن
strength ratio
نسبت استحکام
stress ratio
نسبت تنش
proximity of blood
قرابت نسبت
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
voltage ratio
نسبت ولتاژ
void ratio
نسبت منفذها
prorenata
نسبت موافق
golden ratio
نسبت طلایی
[ریاضی]
sensibility to praise
حساسیت نسبت به ستایش
charge mass ratio
نسبت بار به جرم
incapable of pain
بیحس نسبت بدرد
thoughtful of others
با ملاحظه نسبت بدیگران
signal to noise ratio
نسبت پیام به همهمه
singal to noise ratio
نسبت سیگنال به اغتشاش
file activity ratio
نسبت فعالیت پرونده
current transfer ratio
نسبت انتقال جریان
to bear witness to
شهادت دادن نسبت به
engine pressure ratio
نسبت فشار موتور
susceptible to pain
حساس نسبت بدرد
scale up
افزایش به نسبت ثابت
to be kind to...
مهربان بودن نسبت به ....
context sensitive
حساس نسبت به متن
gear transmission ratio
نسبت دنده گیربکس
gear ratio
نسبت چره دنده ها
sensitive to light
حساس نسبت به روشنایی
genealogically
ازروی نسبت نامه
the p of income to expenses
نسبت درامدبه هزینه
geopotential
پتانسیل نسبت به زمین
signal to nise ratio
نسبت سیگنال به نویز
he showed me kindness
ابرازمحبت نسبت به من نمود
prorate
به نسبت تقسیم کردن
proration
سرشکنی تقسیم به نسبت
nine's complement
متم نسبت به 9 متمم 9
wage profit ratio
نسبت دستمزد به سود
work ratio
نسبت کار به استراحت
He is distantly related to us .
نسبت دوری با ما دارد
ratio of capital to output
نسبت سرمایه به تولید
ratio of specific heats
نسبت گرمایی ویژه
nozzle contraction
نسبت همگرایی نازل
nozzle expasion ratio
نسبت واگرایی نازل
with relation to
نسبت به راجع به در باره
price system
نسبت و رابطه قیمتها با هم
ohm per volt
نسبت اهم بر ولت
trump up
نسبت ناروا دادن
trespass against
خطا کردن نسبت به
traitor to the countruy
خائن نسبت به کشور
relational
وابسته به نسبت یاخویشی
to think ill of any one
نسبت به کسی بد گمان
metaphsics
نسبت بهشتی و دانش
lift thrust
نسبت برا به تراست
future-oriented
<adj.>
پایدار
[نسبت به آینده]
sustainable
<adj.>
پایدار
[نسبت به آینده]
relative aperture
نسبت فاصله کانونی
rescussor
متمرد نسبت به قانون
return to scale
بازده نسبت به مقیاس
lateralrelationship
نسبت در خط افقی از پهلو
impedance ratio
نسبت مقاومت فاهری
in regard to
راجع به در خصوص نسبت به
lift drag ratio
نسبت برا به پسا
legal right toa property
حق قانونی نسبت به ملکی
thermotropism
حساسیت نسبت به گرما
law of variable proportion
قانون نسبت متغیر
labor capital ratio
نسبت کار به سرمایه
RPI
[row per inch]
رجشمار نسبت به اینچ
indisposed towards any one
بی میل نسبت به کسی
to stick together
نسبت بیکدیگروفادار بودن
voltage ratio of transformer
نسبت ولت مبدل
compositions
نسبت اجزای سازنده
baud rate
نسبت علائم درثانیه
air/fuel ratio
نسبت هوا به سوخت
acoustically
نسبت به صدا یا شنوایی
benefit cost ratio
نسبت فایده به هزینه
abuse
بدرفتاری کردن نسبت به
absolute paths
مسیر نسبت به یک مبنا
abused
بدرفتاری کردن نسبت به
abuses
بدرفتاری کردن نسبت به
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com