Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (41 milliseconds)
English
Persian
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
Search result with all words
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
concrete
: سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
get
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
please
خشنود ساختن کیف کردن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
images
مجسم کردن خوب شرح دادن مجسم ساختن
size
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
fulcrum
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
wetting
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
traumatised
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatized
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
Other Matches
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
work up
ترکیب کردن ساختن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
retard
کند ساختن معوق کردن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
visualising
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
visualize
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualises
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualised
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
beading machine
ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
lohmannizing
غوطه ور ساختن فلز درنمکهای ملقمه کننده و سپس روکش کردن انها توسط دو یاچند الیاژ پوشاننده محافظ
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
checker
بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
slaver
اب دهان اب دهان روان ساختن چاپلوسی کردن
oiling
روغن کاری کردن روغن ساختن
oil
روغن کاری کردن روغن ساختن
oils
روغن کاری کردن روغن ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
override
باطل کردن باطل ساختن
disperses
متفرق ساختن متفرق کردن
overrode
باطل کردن باطل ساختن
dispersing
متفرق ساختن متفرق کردن
overridden
باطل کردن باطل ساختن
overrides
باطل کردن باطل ساختن
dispersed
متفرق ساختن متفرق کردن
disperse
متفرق ساختن متفرق کردن
build
ساختن
forborne
ساختن با
carbonize
کک ساختن
unifies
تک ساختن
pellet
حب ساختن
to get along
ساختن
builds
ساختن
constructed
ساختن
fashions
مد ساختن
fashioning
مد ساختن
buildings
ساختن
fashion
مد ساختن
fashioned
مد ساختن
unify
تک ساختن
unifying
تک ساختن
produces
ساختن
fabricate
ساختن
to make away
ساختن
remake
از نو ساختن
fabricated
ساختن
remakes
از نو ساختن
fabricates
ساختن
dree
ساختن با
upbuild
ساختن
to make a shift
ساختن
constructs
ساختن
fabrication
ساختن
minted
ساختن
mint
ساختن
bridges
پل ساختن
bridged
پل ساختن
constructing
ساختن
produce
ساختن
bridge
پل ساختن
produced
ساختن
manufactures
ساختن
fabricating
ساختن
idolises
بت ساختن
confect
ساختن
set up
ساختن
indite
ساختن
idolised
بت ساختن
generating
ساختن
compose
ساختن
invents
ساختن
manufacture
ساختن
invent
ساختن
invented
ساختن
mints
ساختن
inventing
ساختن
make
ساختن
makes
ساختن
pill
حب ساختن
composes
ساختن
miscreate
بد ساختن
pills
حب ساختن
generates
ساختن
bulid
ساختن
create
ساختن
upgrading
ساختن
upgrade
ساختن
creating
ساختن
upgrades
ساختن
generate
ساختن
put-up
ساختن
put up
ساختن
idolizing
بت ساختن
to go in with
ساختن با
manufactured
ساختن
upgraded
ساختن
creates
ساختن
construct
ساختن
idolising
بت ساختن
to t. up
ساختن
idolized
بت ساختن
idolizes
بت ساختن
generated
ساختن
minting
ساختن
idolize
بت ساختن
necessitate
ناگزیر ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com