Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
government control
نظارت دولتی
Other Matches
make a diplomatic representation
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
the funds
قرضه دولتی سهام وام دولتی
crown debt
طلب دولتی بستانکاری دولتی
stating
دولتی
governmental
دولتی
belonging to the state
<adj.>
دولتی
states
دولتی
national
[state, federal state]
<adj.>
دولتی
stated
دولتی
government-run
[television, newspaper etc.]
<adj.>
دولتی
state-
دولتی
governmental
<adj.>
دولتی
state
دولتی
supervision
نظارت
controls
نظارت
helms
نظارت
controllership
نظارت
helm
نظارت
control
نظارت
inspection
نظارت
controlling
نظارت
controlment
نظارت
governance
نظارت
superintendency
نظارت
proctorship
نظارت
intendancy
نظارت
superintendence
نظارت
presidency
نظارت
surveillance
نظارت
stewardship
نظارت
monitoring
نظارت
state university
دانشگاه دولتی
public ship
ناو دولتی
debenture
حواله دولتی
public ownership
خالصه دولتی
civil services
خدمات دولتی
public domain
خالصه دولتی
public schools
مدارس دولتی
economic unit
موسسه دولتی و ...
public sector
بخش دولتی
the funds
وام دولتی
state enterprise
مالکیت دولتی
state enterprise
بنگاه دولتی
state bank
بانک دولتی
state college
دانشکده دولتی
state ownership
مالکیت دولتی
state prison
زندان دولتی
state socialism
سوسیالیسم دولتی
government office
اداره دولتی
public ownership
مالکیت دولتی
civil servants
مستخدم دولتی
civil servant
مستخدم دولتی
public servants
مامورین دولتی
government owned industries
صنایع دولتی
government property
مال دولتی
government regulation
مقررات دولتی
government sector
بخش دولتی
public assistance
کمکهای دولتی
political circles
دوایر دولتی
privates
غیر دولتی
private
غیر دولتی
stating
دولتی حالت
states
دولتی حالت
stated
دولتی حالت
state-
دولتی حالت
state
دولتی حالت
nationalized industries
صنایع دولتی
government officials
مامورین دولتی
public monopoly
انحصار دولتی
public domain
خالصه دولتی
public ownership
مالکیت دولتی
public service
استخدام دولتی
public institutions
نهادهای دولتی
quasi public
نیمه دولتی
etatism
سوسیالیزم دولتی
government control
کنترل دولتی
government departments
دوایر دولتی
public domain
مالکیت دولتی
control equipment
ابزار نظارت
monetary control
نظارت پولی
invigilation
نظارت درامتحانات
supervised
نظارت کردن
exchange control
نظارت ارز
qualitative controls
نظارت کیفی
control of resources
نظارت بر منابع
inspection clause
ماده نظارت
controllable
قابل نظارت
staff supervision
نظارت ستادی
close supervision
نظارت مستقیم
close supervision
نظارت نزدیک
budgetary control
نظارت بودجهای
bailiwick
مباشرت نظارت
fiscal control
نظارت مالی
foreign exchange control
نظارت بر ارز
administer
نظارت کردن
inspection certificate
گواهی نظارت
inspection clause
بند نظارت
span of control
حوزه نظارت
supervises
نظارت کردن
supervising
نظارت کردن
stewardship
نظارت خرج
uncontrollably
غیرقابل نظارت
uncontrollable
غیرقابل نظارت
directs
نظارت کردن
supervise
نظارت کردن
control
نظارت کردن
controlling
نظارت کردن
controls
نظارت کردن
inspectors
نظارت کننده
inspector
نظارت کننده
directed
نظارت کردن
superintending
نظارت کردن بر
observation camera
دوربین نظارت
security camera
دوربین نظارت
superintends
نظارت کردن بر
surveillance camera
دوربین نظارت
supervision
نظارت کردن
closed-circuit camera
دوربین نظارت
supervisor state
وضعیت نظارت
supervisor state
حالت نظارت
superintended
نظارت کردن بر
monitor
نظارت کردن
direct
نظارت کردن
monitors
نظارت کردن
monitored
نظارت کردن
superintend
نظارت کردن بر
CCTV camera
دوربین نظارت
order in council
تصویب نامه دولتی
arms
نشان دولتی نیرو
government broadcasting
پخش برنامههای دولتی
government enterprise
موسسات تولیدی دولتی
lycee l
دبیرستان دولتی درفرانسه
government securities
اوراق بهادار دولتی
government bonds
اوراق قرضه دولتی
privatizes
غیر دولتی کردن
privatized
غیر دولتی کردن
privatize
غیر دولتی کردن
bill of oredit
اوراق قرضه دولتی
privatization
غیر دولتی کردن
privatising
غیر دولتی کردن
state planning
برنامه ریزی دولتی
privatised
غیر دولتی کردن
the king in council
شورای دولتی باحضوراعلیحضرت
bureaucracies
مجموع گماشتگان دولتی
privatizing
غیر دولتی کردن
The corruption in government offices .
فساد دردستگاههای دولتی
bureaucracy
مجموع گماشتگان دولتی
grants
کمک دولتی اعانه
granted
کمک دولتی اعانه
grant
کمک دولتی اعانه
adhesion
الحاق دولتی به یک پیمان
quasi public company
شرکت نیمه دولتی
privatises
غیر دولتی کردن
regulated monopoly
انحصار نظارت شده
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
managed money
پول نظارت شده
control
نظارت و ممیزی کردن
invigilating
در امتحان نظارت کردن
election supervisor council
انجمن نظارت بر انتخابات
invigilates
در امتحان نظارت کردن
controls
بازرسی نظارت جلوگیری
invigilated
در امتحان نظارت کردن
controls
نظارت و ممیزی کردن
controlling
بازرسی نظارت جلوگیری
controlling
نظارت و ممیزی کردن
invigilate
در امتحان نظارت کردن
watch
بر کسی نظارت کردن
watched
بر کسی نظارت کردن
watches
بر کسی نظارت کردن
watching
بر کسی نظارت کردن
control
بازرسی نظارت جلوگیری
election supervisory council
انجمن نظارت بر انتخابات
security
گرو سهام قرضه دولتی
funded
تنخواه قرضه دولتی سهام
blue book
هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
dole
کمک هزینه دولتی به بیکاران
iranian state railways
راه اهن دولتی ایران
fund
تنخواه قرضه دولتی سهام
fund holder
دارنده سهام قرضه دولتی
wardship
تحت سرپرستی یا نظارت بودن
watcher
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
watchers
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
security monitoring
نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
to keep under control
تحت نظارت نگه داشتن
head quarters
برج نظارت مرکز کار
public ship
کشتی حمل و نقل و مسافربر دولتی
progress chaser
کسیکه برپیشرفت کار نظارت میکند
municipalist
طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
movement control
کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
state midicine
سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
they are under serveillance
انهارا نظارت میکنند انهارامی پایند
under secretary
زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
emission
انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
emissions
انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
The subsidy will be phased out next year.
یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
floater
گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
barratry
خرید و فروش مقامهای دولتی ومذهبی با پول
welfare state
دولتی که به خدمات اجتماعی توجه خاص دارد
to have someone
[something]
under
[close]
scrutiny
کسی
[چیزی]
را با دقت آزمودن
[نظارت کردن]
slave driver
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com