Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
supervise
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervised
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervises
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervising
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
Other Matches
superintendence
مباشرت سرپرستی
superintendency
مباشرت سرپرستی
bailiwick
مباشرت نظارت
wardship
تحت سرپرستی یا نظارت بودن
foreman
مباشرت کردن
oversee
مباشرت کردن بر
oversees
مباشرت کردن بر
foremen
مباشرت کردن
stewards
مباشرت کردن
steward
مباشرت کردن
overseeing
مباشرت کردن بر
superintending
سرپرستی کردن
supervised
سرپرستی کردن
superintends
سرپرستی کردن
oversee
سرپرستی کردن
overseeing
سرپرستی کردن
supervising
سرپرستی کردن
oversees
سرپرستی کردن
preside
سرپرستی کردن
presided
سرپرستی کردن
presides
سرپرستی کردن
presiding
سرپرستی کردن
supervises
سرپرستی کردن
supervise
سرپرستی کردن
superintended
سرپرستی کردن
to take under one's wing
سرپرستی کردن
superintend
سرپرستی کردن
superintended
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintend
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintends
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
godfather
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
godfathers
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
sponsor
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsors
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsoring
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
administered
نظارت کردن وصایت کردن
administering
نظارت کردن وصایت کردن
to a upon
نظارت کردن وصایت کردن
controls
نظارت کردن تنظیم کردن
proctor
نظارت کردن بازرسی کردن
control
نظارت کردن تنظیم کردن
controlling
نظارت کردن تنظیم کردن
administers
نظارت کردن وصایت کردن
monitored
بازبینی کردن نظارت کردن
monitors
بازبینی کردن نظارت کردن
monitor
بازبینی کردن نظارت کردن
supervises
نظارت کردن
supervise
نظارت کردن
supervised
نظارت کردن
direct
نظارت کردن
directed
نظارت کردن
monitored
نظارت کردن
superintends
نظارت کردن بر
superintend
نظارت کردن بر
monitor
نظارت کردن
control
نظارت کردن
superintending
نظارت کردن بر
administer
نظارت کردن
directs
نظارت کردن
supervising
نظارت کردن
supervision
نظارت کردن
controlling
نظارت کردن
controls
نظارت کردن
monitors
نظارت کردن
superintended
نظارت کردن بر
invigilates
در امتحان نظارت کردن
invigilate
در امتحان نظارت کردن
controls
نظارت و ممیزی کردن
controlling
نظارت و ممیزی کردن
invigilated
در امتحان نظارت کردن
invigilating
در امتحان نظارت کردن
watches
بر کسی نظارت کردن
watching
بر کسی نظارت کردن
watch
بر کسی نظارت کردن
watched
بر کسی نظارت کردن
control
نظارت و ممیزی کردن
to have someone
[something]
under
[close]
scrutiny
کسی
[چیزی]
را با دقت آزمودن
[نظارت کردن]
commissaryship
مباشرت
supervision
مباشرت
stewardship
مباشرت
conductorship
مباشرت
perpetration of an offence
مباشرت
superintendence
مباشرت
foremanship
مباشرت
intendancy
مباشرت
perpetration of an offence
مباشرت در جرم
direct involvement
مباشرت در جرم
direct killing
قتل به مباشرت
intendancy
مدیریت حوزه مباشرت
direct involvement
offence an committing in مباشرت
headship
سرپرستی
presidency
سرپرستی
government
سرپرستی
directorship
سرپرستی
direction
سرپرستی
tutelage
سرپرستی
chaperonage
سرپرستی
care
سرپرستی
administration
سرپرستی
management
سرپرستی
wardship
سرپرستی
wardenship
سرپرستی
supervision
سرپرستی
protectorship
سرپرستی
protectorates
سرپرستی
superintendence
سرپرستی
superintendency
سرپرستی
protectorate
سرپرستی
tutorage
اموزانه سرپرستی
department of trusteeship
اداره سرپرستی
deparment of trusteeship
اداره سرپرستی
curatorial
<adj.>
وابسته به سرپرستی
directive
<adj.>
وابسته به سرپرستی
tutelary
<adj.>
وابسته به سرپرستی
tutoship
اموزانه سرپرستی
patronage
سرپرستی قیمومت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
guardianship
ولایت سرپرستی قانونی
tutelage
سرپرستی تعلیم سرخانه
under his majesty's patronage
با سرپرستی و توجه اعلیحضرت
tutee
کسی که تحت سرپرستی لله باشد
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
control
نظارت
monitoring
نظارت
superintendence
نظارت
superintendency
نظارت
supervision
نظارت
presidency
نظارت
controls
نظارت
inspection
نظارت
governance
نظارت
controllership
نظارت
surveillance
نظارت
proctorship
نظارت
controlling
نظارت
controlment
نظارت
helms
نظارت
helm
نظارت
stewardship
نظارت
intendancy
نظارت
monetary control
نظارت پولی
close supervision
نظارت نزدیک
close supervision
نظارت مستقیم
foreign exchange control
نظارت بر ارز
inspectors
نظارت کننده
uncontrollably
غیرقابل نظارت
uncontrollable
غیرقابل نظارت
security camera
دوربین نظارت
surveillance camera
دوربین نظارت
closed-circuit camera
دوربین نظارت
observation camera
دوربین نظارت
CCTV camera
دوربین نظارت
inspection clause
بند نظارت
government control
نظارت دولتی
inspection certificate
گواهی نظارت
span of control
حوزه نظارت
fiscal control
نظارت مالی
supervisor state
وضعیت نظارت
supervisor state
حالت نظارت
inspection clause
ماده نظارت
exchange control
نظارت ارز
control equipment
ابزار نظارت
control of resources
نظارت بر منابع
controllable
قابل نظارت
stewardship
نظارت خرج
staff supervision
نظارت ستادی
qualitative controls
نظارت کیفی
invigilation
نظارت درامتحانات
budgetary control
نظارت بودجهای
inspector
نظارت کننده
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
election supervisory council
انجمن نظارت بر انتخابات
controlling
بازرسی نظارت جلوگیری
control
بازرسی نظارت جلوگیری
election supervisor council
انجمن نظارت بر انتخابات
managed money
پول نظارت شده
regulated monopoly
انحصار نظارت شده
controls
بازرسی نظارت جلوگیری
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com