English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
visiting correspondent نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
Other Matches
authorized strength of theater استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
physical inspection بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
inspection arms سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
check off list برگ بازدید قسمتهای یک ناویا هواپیما
commision agent نماینده حق العمل کار نماینده یا عاملی که بصورت درصد به او پرداخت میشود
surrogates نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
surrogate نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
piggybacks دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggyback دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
visitor بازدید کننده
visitors بازدید کننده
legit نمایش مجاز تاتر مجاز
showdowns چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
showdown چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
pass reciever دریافت کننده مجاز پاس
game fish ماهی مجاز برای صیادی
fishable مناسب یا مجاز برای ماهیگیری
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
date of grace مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
jeap &gill دو نام نماینده برای پسران ودختران که درحکایات یامثل هابگویند
center of gravity limits محدوده مجاز برای جابجاشدن گرانیگاه هواپیما بدون اختلال در وضعیت پرواز ان
keeper ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
keepers ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
navy component نیروی دریایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
air force component نیروی هوایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
mass media رسانههای گروهی
media رسانههای گروهی
intermediate contingency قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
sole a for iran تنهانماینده برای ایران نماینده انحصاری برای ایران
jacklight ماهیگیری غیرمجاز در شب بکمک نورافکن نورافکن برای شکار غیر مجاز در شب
authorized level of organization سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
examine بازدید
surveying بازدید
revision بازدید
examines بازدید
visits بازدید
visited بازدید
reviewed بازدید
visit بازدید
examining بازدید
reviewing بازدید
revisions بازدید
reviewal بازدید
controls بازدید
examined بازدید
controlling بازدید
inspection بازدید
review بازدید
control بازدید
reviews بازدید
survey بازدید کردن
location survey بازدید در محل
home visit بازدید خانواده
inspection well چاه بازدید
spot checks بازدید در محل
inspection gallery دالان بازدید
destination inspection بازدید در مقصد
spot check بازدید در محل
examined بازدید کردن
examine بازدید کردن
examines بازدید کردن
inspection shaft میله بازدید
reconnoiter بازدید کردن
surveyed بازدید کردن
examining بازدید کردن
revisit بازدید کردن
reconnoitres بازدید کردن
reconnoitring بازدید کردن
revisited بازدید کردن
certificate of survey گواهی بازدید
to return a visit بازدید کردن
see over بازدید کردن
revisiting بازدید کردن
barrier inspection بازدید ازموانع
boarding visit بازدید پس دادن
personnel monitoring بازدید پرسنلی
boarding call دعوت به بازدید
revisits بازدید کردن
boarding call بازدید رسمی
reconnoitred بازدید کردن
reconnoitre بازدید کردن
surveys بازدید کردن
reconnoitering بازدید کردن
visited بازدید دیدار
inspection بازدید معاینه
reconnoitered بازدید کردن
visit بازدید دیدار
man hole چاهک بازدید
reconnoiters بازدید کردن
visits بازدید دیدار
to rehash something وضعیتی را بازدید کردن
man hole دهانه بازدید ادم رو
reviewing بازدید انتقاد کردن
afterflight inspection بازدید بعد از پرواز
to revisit an issue مسئله ای را بازدید کردن
reviews بازدید انتقاد کردن
review بازدید انتقاد کردن
monitor بازدید کار دستگاه
reconnaissance بازدید مقدماتی اکتشاف
surveyed بررسی کردن بازدید
surveys بررسی کردن بازدید
drop by <idiom> بازدید از کسی با جایی
check out equipment وسایل بازدید محل
barrier inspection بازدید کنار جاده
annual general inspection بازدید عمومی سالیانه
visitors from abroad بازدید کنندگان خارجی
survey بررسی کردن بازدید
visit of courtesy بازدید رسمی نظامی
official visit بازدید رسمی فرمانده
reviewed بازدید انتقاد کردن
monitors بازدید کار دستگاه
before flight inspection بازدید قبل از پرواز
to revisit the situation وضعیتی را بازدید کردن
perambulation دور زنی بازدید
monitored بازدید کار دستگاه
man hole دریچه بازدید سوراخ ادم رو
gam گرد امدن بازدید کردن
step in بازدید مختصر وکوتاهی کردن
refers مراجعه کردن بازدید مجدد
referred مراجعه کردن بازدید مجدد
refer مراجعه کردن بازدید مجدد
to revisit something بازدید کردن چیزی [مجازی]
inspection gallery دالان بازرسی گالری بازدید
visit and search بازدید و تجسس کردن ناو
to revisit a subject of research سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
muster roll دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
dept نماینده
agents نماینده
attorney نماینده
commissioner نماینده
attorneys نماینده
agent نماینده
indicatory نماینده
depts نماینده
indicant نماینده
commissioners نماینده
delegates نماینده
doers نماینده
doer نماینده
delegating نماینده
delegates نماینده ها
representatives نماینده ها
delegated نماینده
delegate نماینده
representative نماینده
representatives نماینده
deputies نماینده
nominees نماینده
proxy نماینده
deligate نماینده
agency نماینده
agencies نماینده
nominee نماینده
factor نماینده
proctor نماینده
indicator نماینده
mercantile agent نماینده
deputy نماینده
factors نماینده
inflight phase مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
toluene حد مجاز
certified مجاز
allowed مجاز
authorrized مجاز
legal مجاز
rated مجاز
licensed مجاز
permissible مجاز
at liberty مجاز
lawful مجاز
permitted مجاز
admittable مجاز
metonymy مجاز
licensable مجاز
commissioned مجاز
authorised مجاز
admissible مجاز
tropologic مجاز
admissibll مجاز
authorized مجاز
allowable مجاز
permissive مجاز
saints نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
saint نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
by depty بوسیله نماینده
legates نماینده پاپ
envoy مامور نماینده
parliamentarians نماینده مبرز
parliamentarian نماینده مبرز
envoys مامور نماینده
election انتخاب نماینده
deputations نماینده نمایندگی
envoi مامور نماینده
legate نماینده پاپ
deputation نماینده نمایندگی
stack indicator نماینده پشته
expessive حاکی نماینده
consular agent نماینده کنسولی
sales agent نماینده فروش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com