English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
stripping نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
Other Matches
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
map نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
maps نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
bench check کارگاه مجهز به دستگاههای ازمایشی علامت نقطه بازرسی نقشه برداری
mapping نقشه برداری کردن
marks علامت گذاری کردن
mark علامت گذاری کردن
marks نمره گذاری کردن علامت
mark نمره گذاری کردن علامت
color codig علامت گذاری کردن مهمات
geodesy نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
traingulation تقسیم بقطعات سه گوش برای پیمایش یا نقشه برداری
ink مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
inks مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
geodetic datum سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
sea marker نوعی رنگ یا پودر رنگی که برای علامت گذاری اب دریا به کار می رود
bandaged نواربندی کردن
bandaging نواربندی کردن
bandage نواربندی کردن
burn in علامت گذاری یک صفحه تلویزیونی یا مانیتور پس از نمایش یک تصویر درخشان برای مدت طولانی
bessel method پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
stencilled الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stencils الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stenciling الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stencilling الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stencil الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stenciled الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
trig list لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
plotter وسیلهای که در رسام استفاده میشود برای علامت گذاری کاغذ با چجوهر با حرکت آن روی کاغذ
plotters وسیلهای که در رسام استفاده میشود برای علامت گذاری کاغذ با چجوهر با حرکت آن روی کاغذ
survey station ایستگاه نقشه برداری ایستگاه کنترل نقشه برداری
reseau شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
commas علامت " , " که برای جدا کردن داده ها و متغیر ها و آرگومان ها میباشد
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
comma علامت " , " که برای جدا کردن داده ها و متغیر ها و آرگومان ها میباشد
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
tetragraph کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
field control نقاط کنترل نقشه برداری نقاط کنترل زمینی نقشه برداری
bingo علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
mapping نقشه برداری
surveying نقشه برداری
land surveying نقشه برداری
survey نقشه برداری
topography نقشه برداری
surveys نقشه برداری
surveyed نقشه برداری
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
surveyers notebook دفتر نقشه برداری
surveying error خطای نقشه برداری
surveying insatrument اسباب نقشه برداری
surveying instrument الات نقشه برداری
cadastral survey نقشه برداری زمینی
surveyed نقشه برداری زمینی
surveying نقشه برداری ممیزی
stencil plate الگوی نقشه برداری
surveying مساحی نقشه برداری
chain survey نقشه برداری زنجیری
survey control کنترل نقشه برداری
survey land نقشه برداری زمین
aerial survey نقشه برداری هوایی
surveying polygon شبکه نقشه برداری
topographical surveying نقشه برداری ارتفاعی
surveyor's staff ژالون نقشه برداری
surveys نقشه برداری زمینی
tacheometer دوربین نقشه برداری
leveling staff ژالون نقشه برداری
survey نقشه برداری زمینی
flying levels خط تراز نقشه برداری
field survey نقشه برداری زمینی
ground survey نقشه برداری زمینی
coding علامت گذاری
marking علامت گذاری
marks علامت گذاری
signallzation علامت گذاری
mark علامت گذاری
markings علامت گذاری
codes and codification علامت گذاری
earmarking علامت گذاری
demarcation علامت گذاری
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
gunter's chain متر فلزی نقشه برداری
survey control نقطه کنترل نقشه برداری
connection survey نقشه برداری منطقه ربط
sight front دید جلو در نقشه برداری
survey control سیستم کنترل نقشه برداری
back sight دید عقب در نقشه برداری
relief نقشه برداری عوارض زمین
alidade یکی از وسایل نقشه برداری
photomap نقشه برداری بوسیله عکاسی
line of sight مسیر دید در نقشه برداری
bar coding علامت گذاری ستونی
space mark علامت فاصله گذاری
lettering علامت گذاری باحروف
designation system سیستم علامت گذاری
public روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
mapping نقشه کشی کردن تهیه نقشه
hypsography نقشه برداری از کوه هاوارتفاعات زمین
hydrography نقشه برداری از ابهای روی زمین
line offset method روش نقشه برداری از یک مسیر منحنی
assumed orientation توجیه فرضی وسایل نقشه برداری
tribrach گهواره نصب دوربین نقشه برداری
surveyed chart طرح تیر نقشه برداری شده
triangulation روش مثلث بندی در نقشه برداری
geodetic control نقاط کنترل نقشه برداری عمومی
triangulation survey نقشه برداری به روش مثلث بندی
mine spotting کشف و علامت گذاری مین
marking panel پرده علامت گذاری مین
mark علامت گذاری روی چیزی
marks علامت گذاری روی چیزی
dotting نقطه گذاری [نقشه فرش]
chorography نقشه برداری وتوضیح وضع جغرافیایی ناحیهای
master plot نقشه راهنمای اصلی عکس برداری هوایی
long base method روش تقاطع نقشه برداری بااستفاده از یک باز طولانی
cadastral surveys عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
reticle تار موئینی که در دوربین نقشه برداری وجود دارد
geodetic surveying تعیین شکل وابعاد زمین ازطریق نقشه برداری
stadia points تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
intermediate sight توسط دید عقب و جلو یک نقطه در نقشه برداری
survey information center مرکز اطلاعات نقشه برداری در توپخانه لشکری یا سپاه
plane table سه پایه نقشه برداری که الیداد بران سوار میشود
cross علامت ضربدر در نقشه کشی
horizontal control کنترل افقی در نقشه برداری اندازه گیری بر دو سمت نقشهای
selenodetic امور مربوط به تهیه نقشه یانقشه برداری از کره ماه
operated از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
signed route جاده علامت گذاری شده ودارای علایم شناسایی
tailor's chalk گچ یا صابون خیاطی مخصوص علامت گذاری روی پارچه
pooled ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
management coding سیستم کد بندی و علامت گذاری کالاها و ذخایر از نظرمدیریت توزیع
compartment marking تقسیمات علامت گذاری شده داخل هواپیمای باری یاترابری
load پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
loads پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
garnished علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
operate عمل کردن بهره برداری کردن
operates عمل کردن بهره برداری کردن
operated عمل کردن بهره برداری کردن
index علامت گذاری یک موضوع تا انتخاب شود و به شکل اندیس ذخیره شوند
indexed علامت گذاری یک موضوع تا انتخاب شود و به شکل اندیس ذخیره شوند
indexes علامت گذاری یک موضوع تا انتخاب شود و به شکل اندیس ذخیره شوند
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
polar stereographic سیستم تهیه نقشه قطبی سیستم نقشه برداری قطبی
charges خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge خرج گذاری کردن شارژ کردن
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
soft sector علامت گذاری قطاع ها وبخشهای روی یک دیسک که از اطلاعات نوشته شده ان استفاده میشود
constant of the cone زاویه کجی مخروق نقشه برداری لامبر ضریب مخروط لامبر
datum point نقطه مبنای مختصات شبکه ایستگاه مبنای نقشه برداری
stripped نواربندی شده
utilises بهره برداری کردن
utilizing بهره برداری کردن
utilizes بهره برداری کردن
utilised بهره برداری کردن
safing چاشنی برداری کردن
exploit بهره برداری کردن از
exploits بهره برداری کردن از
exploiting بهره برداری کردن از
utilising بهره برداری کردن
utilize بهره برداری کردن
tapped بهره برداری کردن از
tap بهره برداری کردن از
tapping بهره برداری کردن از
sample نمونه برداری کردن
sampled نمونه برداری کردن
defrauds کلاه برداری کردن
defrauding کلاه برداری کردن
defrauded کلاه برداری کردن
defraud کلاه برداری کردن
reference datum سطح مبنای نقشه برداری سطح مبنا
oceanography تهیه نقشههای دریایی و نقشه برداری دریایی
lambert projection سیستم لامبر یا سیستم نقشه برداری مخروطی
disinvestment سرمایه گذاری منفی سرمایه برداری
synthesises هم گذاری کردن
synthesised هم گذاری کردن
synthesized هم گذاری کردن
synthesize هم گذاری کردن
synthesising هم گذاری کردن
synthesizes هم گذاری کردن
synthesizing هم گذاری کردن
photo imagery عکس برداری کردن از زمین
unveiling نمودار کردن پرده برداری
unveil نمودار کردن پرده برداری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com