English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English Persian
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
Other Matches
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
teetering بالا وپایین رفتن
teeter بالا وپایین رفتن
teeters بالا وپایین رفتن
teetered بالا وپایین رفتن
skips بالا وپایین رفتن
skipped بالا وپایین رفتن
skip بالا وپایین رفتن
scend در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
hods بالا وپایین پریدن
hod بالا وپایین پریدن
dapping نوعی صید ماهی با بالا وپایین بردن طعمه تا مماس اب شود
vertical متن نمایش داده شده که بالا وپایین صفحه کامپیوتر حرکت میکند در هر لحظه یک خط
drop محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drops محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropped محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
lubber's hole سوراخی در نوک کشتی نزدیک دگل که طناب دگل بوسیله ان بالا وپایین میرود
high frequency oscillation نوسان فرکانس بالا
upward swing نوسان به سمت بالا
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
upwards <adv.> به بالا [رفتن]
soars بالا رفتن
Mt بالا رفتن
Mts بالا رفتن
aspired بالا رفتن
aspires بالا رفتن
aspiring بالا رفتن
soar بالا رفتن
aspire بالا رفتن
soared بالا رفتن
ascendance بالا رفتن
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
fire raising بالا رفتن اتش
pole climbing از تیر بالا رفتن
sewsaw بالا و پائین رفتن
fire-raising بالا رفتن اتش
ascendible قابل بالا رفتن از
ascendable قابل بالا رفتن از
bump بالا و پایین رفتن
upwell بطرف بالا رفتن
casual uplift بالا رفتن موقتی
remount دوباره بالا رفتن
remounts دوباره بالا رفتن
remounting دوباره بالا رفتن
remounted دوباره بالا رفتن
to increase [to, by] بالا رفتن [به مقدار]
climable قابل بالا رفتن
climbing بالا رفتن از کوه یادرخت
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
climbs بالا رفتن از کوه یادرخت
heaving بالا و پایین رفتن ناو
to whirl up بطور چرخش بالا رفتن
to swirl up بطور چرخش بالا رفتن
swaying بالا و پایین رفتن ناو
climb بالا رفتن از کوه یادرخت
climbed بالا رفتن از کوه یادرخت
capillarity خاصیت بالا رفتن اب درسوراخهای موئی
fluctuable مستعد بالا و پائین رفتن مواج
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
progressive rebate تخفیفی که با بالا رفتن حجم خرید به درصد ان افزوده می گردد
voltage swing نوسان فشار الکتریکی نوسان ولتاژ
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
pillaring بالا رفتن ستون دود به طورسریع تنوره کشیدن دود
vibrograph نوسان نگار نوسان سنج
oscillograph نوسان سنج نوسان نگار
vibrometer نوسان نگار نوسان سنج
oscilloscope نوسان بین نوسان نما
oscillogram نوسان سنج نوسان نگار
see-sawing نوسان کردن
wavered نوسان کردن
librate نوسان کردن
buffs نوسان کردن
waver نوسان کردن
buff نوسان کردن
see-saw نوسان کردن
swivel نوسان کردن
varies نوسان کردن
see-saws نوسان کردن
see-sawed نوسان کردن
wavering نوسان کردن
wavers نوسان کردن
swings نوسان کردن
reciprocated نوسان کردن
reciprocate نوسان کردن
bulid up نوسان کردن
swivels نوسان کردن
swing نوسان کردن
reciprocates نوسان کردن
vary نوسان کردن
swivelled نوسان کردن
oscillated نوسان کردن
oscillates نوسان کردن
oscillate نوسان کردن
jibbed نوسان کردن واخوردن
jibs نوسان کردن واخوردن
vibrating جنبیدن نوسان کردن
jibbing نوسان کردن واخوردن
jib نوسان کردن واخوردن
vibrates جنبیدن نوسان کردن
vibrated جنبیدن نوسان کردن
vibrate جنبیدن نوسان کردن
rocks جنباندن نوسان کردن
rock جنباندن نوسان کردن
tilt نوسان کردن کجی
tilted نوسان کردن کجی
tilts نوسان کردن کجی
rocked جنباندن نوسان کردن
vacillates مردد بودن نوسان کردن
vacillated مردد بودن نوسان کردن
vacillate مردد بودن نوسان کردن
vacillating مردد بودن نوسان کردن
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
foremast دگل جلو وپایین کشتی
forepeak مخزن جلو وپایین کشتی
lower class طبقه پست وپایین اجتماع
subclass طبقه پست وپایین اجتماع
underclass طبقه پست وپایین اجتماع
elevation tracking دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
to hinge up به بالا کج کردن [مهندسی]
to tilt up به بالا کج کردن [مهندسی]
to turn up [collar] به بالا کج کردن [مهندسی]
uptilt بطرف بالا کج کردن
to fold up به بالا کج کردن [مهندسی]
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
bucks بالا پریدن وقوز کردن
buck بالا پریدن وقوز کردن
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
soufflTs پف کردن یا بالا امدن غذا
souffles پف کردن یا بالا امدن غذا
elate بالا بردن محفوظ کردن
souffle پف کردن یا بالا امدن غذا
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
to reject something with a shrug [of the shoulders] با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
lower classes طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
slant کج رفتن کج کردن
slants کج رفتن کج کردن
slanted کج رفتن کج کردن
to beg [of a dog holding up front paws] التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to sit up and beg التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
mopping up پاک کردن رفتن
to take a walk گردش کردن یا رفتن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
set on پیش رفتن حمله کردن
duck زیر اب رفتن غوض کردن
ducked زیر اب رفتن غوض کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
ducks زیر اب رفتن غوض کردن
duckings زیر اب رفتن غوض کردن
pierces رخنه کردن فرو رفتن
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
walk گردش کردن پیاده رفتن
walks گردش کردن پیاده رفتن
walked گردش کردن پیاده رفتن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
get off روانه کردن عقب رفتن از
to go along همراه رفتن همراهی کردن
to go on جلوتر رفتن سلوک کردن
get on پیش رفتن کار کردن
pierce رخنه کردن فرو رفتن
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
drift بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
sinuating حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com