Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
ear
هرالتی شبیه گوش یا مثل دسته کوزه خوشه
ears
هرالتی شبیه گوش یا مثل دسته کوزه خوشه
Other Matches
botryoidal
شبیه خوشه انگور
krater
کوزه دهن گشاد دسته دارقدیمی
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
glomerule
خوشه دسته
time and tide wait for no man
<proverb>
کوزه بودش آب می نامد به دست آب را چون یافت خود کوزه شکست
scopula
دسته موی شبیه جاروب
bunch
دسته کردن خوشه کردن
bunching
دسته کردن خوشه کردن
bunched
دسته کردن خوشه کردن
bunches
دسته کردن خوشه کردن
gooseneck
هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
vase
کوزه
costrel
کوزه
cruse
کوزه
jug
کوزه
vases
کوزه
jugs
کوزه
pitchers
کوزه
pitcher
کوزه
potter
کوزه گر
potters
کوزه گر
jugful
بک کوزه پر
urns
کوزه
urn
کوزه
sherd
کوزه شکسته
pottery
کوزه گری
ceramics
کوزه گری
fictile clay
گل کوزه گری
shards
کوزه شکسته
shard
کوزه شکسته
potted
در کوزه ریخته
jorum
کوزه ابخوری
pottery
کوزه گرخانه
stinkpot
کوزه گلی
They put the blane on him . he was the scapegoat.
کاسه کوزه ها سر اوشکست
lathe
چرخ کوزه گری
lathes
چرخ کوزه گری
ceramic clay
خاک رس کوزه گری
potter's clay
[خاک رس کوزه گری]
potter's clay
خاک کوزه گری
potter's wheel
چرخ کوزه گری
potter lath
چرخ کوزه گری
clay
خاک کوزه گری
jar
کوزه دهن گشاد
jarred
کوزه دهن گشاد
jars
کوزه دهن گشاد
figuline
خاک کوزه گری
mason jar
کوزه دهن گشاد
pinnulate
شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulated
شبیه برگچه شبیه بالچه
bats
گل اماده برای کوزه گری
While there is water in the pitcher we wander thir.
<proverb>
آب در کوزه و ما تشنه لبان مى گردیم .
batted
گل اماده برای کوزه گری
greybeard
کوزه سنگی برای باده
bat
گل اماده برای کوزه گری
potted
کوزه کرده ذدزفرف ریخته
ewer
کوزه تنگ ابخوری اطاق خواب
ewers
کوزه تنگ ابخوری اطاق خواب
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
pallet
ماله مخصوص کوزه گران مالهء صافکاری
pallets
ماله مخصوص کوزه گران مالهء صافکاری
potter wheel
صفحه افقی گردنده که کوزه گر گل بران قالب میکند
gregarious
خوشه خوشه
clusters
خوشه
cluster bombs
خوشه
clump
خوشه
clumped
خوشه
clumps
خوشه
cluster bomb
خوشه
bunching
خوشه
bunch
خوشه
clumping
خوشه
rar
خوشه
beard
خوشه
raceme
خوشه
beards
خوشه
grouped
<adj.>
خوشه ای
bunched
خوشه
virginis
خوشه
bunches
خوشه
cluster
خوشه
virgo
خوشه
nosegay
دسته گل یایک دسته علف
globular cluster
خوشه کروی
ears
خوشه زائده
open cluster
خوشه باز
oval faced chaser punch
قلم خوشه
staller cluster
خوشه ستارهای
icker
خوشه ذرت
mine mooring
خوشه مین
super cluster
ابر خوشه
mealie
خوشه ذرت
gleaner
خوشه چین
clumpy
خوشه دار
eared
خوشه دار
earing
خوشه بندی
galactic cluster
خوشه کهکشانی
racemiform
خوشه مانند
gleaning
خوشه چینی
racemose
بشکل خوشه
ear
خوشه زائده
tuffet
کلاله خوشه
vintager
خوشه چین
cluster bomb
خوشه مین خوشهای
open star cluster
خوشه باز ستارهای
glean
خوشه چینی کردن
clusters
خوشه مین خوشهای
gleaned
خوشه چینی کردن
gleans
خوشه چینی کردن
cluster bombs
خوشه مین خوشهای
spicular
مانند خوشه کوچک
gleanings
خوشه چینی کردن
globular cluster
خوشه ستارهای کروی
spadix
خوشه گریبانه دار
cluster
خوشه مین خوشهای
lorgnette
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnettes
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
spica
الفا- خوشه سماک اعزل
alpha virginis
سماک اعزال الفا- خوشه
tucket
خوشه نرسیده ذرت هندی
grain ear
خوشه دانه
[گیاه شناسی]
grain head
خوشه دانه
[گیاه شناسی]
ear
خوشه دار یاگوشدار کردن
ears
خوشه دار یاگوشدار کردن
botryoidal
دارای شکل خوشه انگور
eared
خوشه کرده سنبله دار
sori
خوشههای گرده گیاهی خوشه هاگی
married failure
عمل نکردن خوشه اتصال مین
glomerule
خوشه متراکم ازمویرگهای کوچک و بافتهای حیوانی و غیره
foxtail
یکجورعلف که درسران خوشه هایی ماننددم روباه دارد
grape shot
گلولههای بهم چسبیده چون خوشه انگورکه یکباردرتوپ گذارند
streams of people
دسته دسته مردم
regiments
دسته دسته کردن
distribute
دسته دسته کردن
regiment
دسته دسته کردن
windrow
دسته دسته کردن
classify
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته شدن
trooping
دسته دسته شدن
trooped
دسته دسته شدن
troop
دسته دسته شدن
groups
دسته دسته کردن
scores of people
دسته دسته مردم
shoals of people
دسته دسته مردم
group
دسته دسته کردن
sects
دسته دسته مذهبی
sorted
دسته دسته کردن
sorts
دسته دسته کردن
sort
دسته دسته کردن
they came in bands
دسته دسته امدند
in detail
مفصلا دسته دسته
sect
دسته دسته مذهبی
to form into groups
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
cluster
کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bombs
کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bomb
کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
clusters
کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
ear
خوشه
[بخشی از ساقه گیاه غلاتی]
[گیاه شناسی]
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot.
<proverb>
در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
bundling
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle
متمرکز کردن دسته کردن دسته
clusters
جمع کردن خوشه کردن
cluster bomb
جمع کردن خوشه کردن
cluster bombs
جمع کردن خوشه کردن
cluster
جمع کردن خوشه کردن
womanlike
شبیه زن
pygidial
شبیه دم
make
شبیه
wifelike
شبیه زن
similar
شبیه
quasi
شبیه
luteous
شبیه گل
similar
<adj.>
شبیه
more like;most like
شبیه تر
papilionaceous
شبیه
alike
<adj.>
شبیه
personator
شبیه
akin
<adj.>
شبیه
related
<adj.>
شبیه
like
<adj.>
شبیه
feathery
شبیه به پر
makes
شبیه
similes
شبیه
neared
شبیه
near-
شبیه
nears
شبیه
imitation
شبیه
nearer
شبیه
similiar
شبیه
near
شبیه
similar to that
شبیه به ان
anthoid
شبیه به گل
simulant
شبیه
imitations
شبیه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com