English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
fire coordination هماهنگ کردن اتش تطبیق کردن اتشها
Other Matches
fire support coordinator تطبیق دهنده اتشها
fire support coordination هماهنگ کردن پشتیبانی اتش تطبیق پشتیبانی اتش
synchronizes هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronising هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronised هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronize هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronises هماهنگ کردن هماهنگ شدن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
harmonize هماهنگ کردن
harmonizing هماهنگ کردن
harmonized هماهنگ کردن
harmonising هماهنگ کردن
harmonised هماهنگ کردن
harmonises هماهنگ کردن
harmonizes هماهنگ کردن
coordinate هماهنگ کردن هم اهنگ کردن
coordinate متناسب یا هماهنگ کردن
synchronize همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronised همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
orient توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orienting توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orients توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
antivignetting filter صافی هماهنگ کننده نور صافی تطبیق نور
jibes تطبیق کردن
conforms تطبیق کردن
checks تطبیق کردن
reconciling تطبیق کردن
reconcile تطبیق کردن
compare with تطبیق کردن
checked تطبیق کردن
jibed تطبیق کردن
jibe تطبیق کردن
conform تطبیق کردن
reconciles تطبیق کردن
accomodate تطبیق کردن
conforming تطبیق کردن
conformed تطبیق کردن
jibing تطبیق کردن
check تطبیق کردن
gibes تطبیق کردن
tallying تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
tally تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies تطبیق کردن حساب نگهداشتن
orienting روانه کردن تطبیق دادن
orient روانه کردن تطبیق دادن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
orients روانه کردن تطبیق دادن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
tallied تطبیق کردن حساب نگهداشتن
to align oneself with somebody خود را با کسی میزان [تطبیق] کردن
coordination تشریک مساعی تطبیق دادن هم اهنگ کردن
flight coordination هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
schedule of fires برنامه اتشها
series of fires سری اتشها
priority of fires تقدم اتشها
massing of fire تمرکز دادن اتشها
schedule of fires برنامه ساعتی اتشها
e c e کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
consonant هماهنگ
consonants هماهنگ
harmonic هماهنگ
coordinated هماهنگ
synchronous هماهنگ
monotone هماهنگ
harmonious هماهنگ
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
proportional متقابل یا هماهنگ
coordinate هماهنگ ساختن
cooperating bishop دو فیل هماهنگ
coordination هماهنگ سازی
coordinator هماهنگ کننده
sequencer شیر هماهنگ
harmonic motion حرکت هماهنگ
harmonic oscillator نوسانگر هماهنگ
subharmonic هماهنگ فرعی
harmonic هماهنگ همساز
harmonic vibration ارتعاش هماهنگ
harmonic wave موج هماهنگ
sequence valve شیر هماهنگ کننده
autosyn هماهنگ کننده خودکار
coordinating authority مقام هماهنگ کننده
synchronizing mechanism ساز و کار هماهنگ
executive area ناحیه هماهنگ ساز
creeping attack تک هماهنگ شده ضد زیردریایی
simple harmonic motion حرکت هماهنگ ساده
damped harmonic motion حرکت هماهنگ میرا
damped harmonic oscillator نوسانگر هماهنگ میرا
screen coordinator هماهنگ کنند پوشش دریایی
monotone صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
fire support coordinator هماهنگ کنند پشتیبانی اتش
concrescent دارای رشد مشترک یا هماهنگ
bsc SynchronousCommunication Binaryارتباطات هماهنگ دودویی
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
area coordination group گروه هماهنگ کننده عملیات منطقه
compatability قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
proportional clothing لباس هماهنگ یا همرنگ زمین یا منطقه عملیات
cim استفاده هماهنگ از کامپیوتر در هر مرحله از طراحی و ساخت
pseudostereo ناوبری همزمان و هماهنگ موشک در سمت و ارتفاع
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
confirmation تطبیق
matching تطبیق
adaptations تطبیق
adaptation تطبیق
comparison تطبیق
conformation تطبیق
checked تطبیق
match تطبیق
accommodating تطبیق
adjustments تطبیق
adjustment تطبیق
comparisons تطبیق
collation تطبیق
harmonies تطبیق
matches تطبیق
check تطبیق
harmony تطبیق
collations تطبیق
checks تطبیق
adjusts تطبیق دادن
adjustments تنظیم تطبیق
dark adaptation تطبیق با تاریکی
adaption تطبیق اقتباس
adjusting تطبیق دادن
versatility تطبیق پذیری
accommodates تطبیق دادن
comparison تطبیق سنجش
adjusability قابلیت تطبیق
accommodates تطبیق نمودن
accommodate تطبیق دادن
adapted تطبیق شده
stock adjustment تطبیق موجودی
accommodated تطبیق نمودن
adjust تطبیق دادن
accommodate تطبیق نمودن
adaptation تطبیق اقتباس
collation تطبیق دستخط ها
comparisons تطبیق سنجش
fire support coordination تطبیق اتش
accommodated تطبیق دادن
adjustable قابل تطبیق
matches تطبیق تطابق
coincidences تطبیق برخورد
adapter تطبیق دهنده
adapter تطبیق کننده
accommodation تطبیق موافقت
adaptations تطبیق اقتباس
matched تطبیق یافته
completeness check تطبیق کامل
identification تطبیق تمیز
verification وارسی تطبیق
match تطبیق تطابق
template matching تطبیق الگوها
alignment تطبیق دادن
alignments تطبیق دادن
maladjustments عدم تطبیق
coordinator تطبیق کننده
maladjustment عدم تطبیق
concordance تطبیق نامه
accommodations تطبیق موافقت
inapplicable تطبیق نکردنی
concordances تطبیق نامه
collations تطبیق دستخط ها
reconcilement التیام تطبیق
certificate of compliance گواهی تطبیق
coincidence تطبیق برخورد
fire coordination تطبیق اتش
adapter boards برد تطبیق دهنده
adapter booster غلاف تطبیق دهنده
irreconcilable غیر قابل تطبیق
acoustic coupler تطبیق دهنده صوتی
inapplicably بطوریکه تطبیق ننماید
adapter arbor میله تطبیق دهنده
adapter flange فلانژ تطبیق دهنده
adapter bearing یاطاقان تطبیق دهنده
adapter sleeve پوسته تطبیق دهنده
adapter toolholder ابزارگیر تطبیق دهنده
adaptation kit جعبه ابزار تطبیق
application of low to instances تطبیق قانون با موارد
adaptive قابل تطبیق توافقی
inventory reconciliation تطبیق اسناد موجودی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com