Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
furlong
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlongs
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
Other Matches
pints
واحد حجم معادل یک هشتم گالن یا
pint
واحد حجم معادل یک هشتم گالن یا
verst
واحد درازا در روسیه برابر 6701 متر
langley
واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
absolute system of units
سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
eighth note
نت یک هشتم
eighth
یک هشتم
eighthly
هشتم
octant
یک هشتم
eighths
یک هشتم
scorpio
برج هشتم
octillion
توان هشتم میلیون
H, h (H's, h's)
حرف هشتم الفبای انگلیسی
iam in bad
بسیار نیاز مند هشتم
longitude
درازا
longitudes
درازا
longways
از درازا
length
درازا
lengths
درازا
lengthway
از درازا
lengthwise
از درازا
lengthways
از درازا
august
ماه هشتم سال مسیحی که 13 روزاست
octoroon
کسیکه یک هشتم از خون سیاهان در او باشد
longitudinal joint
درز از درازا
long measure
اندازه درازا
half length
نصف درازا
transverse joint
درز از درازا
elongation
افزایش درازا کشامد
lasts
به درازا کشیدن پایستن
lasted
به درازا کشیدن پایستن
last
به درازا کشیدن پایستن
conduplicate
از درازا دولا شده
linear or long measure
اندازه یا مقیاس در درازا
powering
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot
نات
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
discant
نوعی اواز به درازا بحث کردن
cpu
واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
morpheme
واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
functional unit
واحد در حال کار واحد تابعی
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
knot
میل دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
گره دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
split
مساوی
equivalents
مساوی
all-
مساوی
peels
مساوی
save off
مساوی
square
مساوی
peel
مساوی
identical
مساوی
euqal
مساوی
identic
مساوی
all
مساوی
squared
مساوی
squares
مساوی
equivalent
مساوی
squaring
مساوی
draws
مساوی
even
<adj.>
مساوی
all square
مساوی
no set
مساوی
hikiwate
مساوی
draw
مساوی
equalise
مساوی
plus/equals key
مساوی
tie
مساوی
adequate
مساوی
bracketed
مساوی
ties
مساوی
equalizing
مساوی کردن
On an equal footing.
بر پایه مساوی
measure up
<idiom>
مساوی بودن
tie vote
اراء مساوی
equalizes
مساوی کردن
go halves
<idiom>
تقسیم مساوی
even
تراز مساوی
equals
برابر مساوی
equalling
برابر مساوی
equaling
برابر مساوی
equalled
برابر مساوی
equaled
برابر مساوی
part
جزء مساوی
equalized
مساوی کردن
just as well
<adv.>
به طور مساوی
equalises
مساوی کردن
adequate
مساوی ساختن
equalised
مساوی کردن
moiety
قسمت مساوی
equidistance
مسافت مساوی
dead even
کاملا مساوی
equal
برابر مساوی
paripassu
مساوی همدرجه
equally
<adv.>
به طور مساوی
equalising
مساوی کردن
nonpareil
غیر مساوی
equalize
مساوی کردن
stand-offs
مساوی یاهیچ به هیچ
isoelectric
دارای فشارالکتریکی مساوی
stand-off
مساوی یاهیچ به هیچ
stand off
مساوی یاهیچ به هیچ
chronologer
مساوی است بازاقخگخمخلهسف
isodiametric
دارای قطر مساوی
isodiametric
دارای ابعاد مساوی
isotonic
دارای کشش مساوی
homographic
مساوی از حیث املاء
equate
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equated
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equates
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equidistant
دارای مسافت مساوی
three square
دارای سه ضلع مساوی
equaliser
امتیاز مساوی کننده
equiangular
دارای زوایای مساوی
equalises
مساوی یاهم شکل کردن
equalised
مساوی یاهم شکل کردن
equimolal
دارای غلظت ملکولی مساوی
like as we lie
طرفین دارای ضربات مساوی
equally
بیک درجه بطور مساوی
equal
: برابر شدن با مساوی بودن
aliquot
بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
isotonic
دارای اهنگ مساوی هم توان
equalising
مساوی یاهم شکل کردن
equalize
مساوی یاهم شکل کردن
equalized
مساوی یاهم شکل کردن
equalizes
مساوی یاهم شکل کردن
isodynamic
دارای نیروی مغناطیسی مساوی
equaled
: برابر شدن با مساوی بودن
deuce
مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
spacing
در فواصل مساوی تقسیم بندی
coursed rubble masonry
سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
tie break
بهم خوردن وضع مساوی
to add equals
اعداد مساوی را با هم جمع کردن
fair play
<idiom>
عدالت ،مساوی ،عمل درست
equals
: برابر شدن با مساوی بودن
tie-break
بهم خوردن وضع مساوی
equalling
: برابر شدن با مساوی بودن
skittering
ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
tie-breaks
بهم خوردن وضع مساوی
equalizing
مساوی یاهم شکل کردن
equaling
: برابر شدن با مساوی بودن
equicaloric
دارای کالری و نیروی مساوی
equalled
: برابر شدن با مساوی بودن
amortization
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
ana
ازهر کدام بمقدار مساوی
sou
مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
quarter
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
trisect
بسه بخش مساوی تقسیم کردن
velocity stacks
لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
isochronal
همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
neck and neck
<idiom>
درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
sit on the ball
بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on a lead
بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
bifid
بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
imparity
غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
To swindle (fleece) someone .
سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
halve
مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
halved
مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
neutral soil
خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
isotherm
خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
isallobar
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobaric
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
protons
هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
proton
هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
equalising
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
ballade
قطعه منظومی مرکب از سه مصرع مساوی و متشابه ویک مصرع کوتاه تر که هریک از این چهار قسمت یک بیت ترجیع بند دارد
modules
واحد
monad
واحد
at the same time
در ان واحد
plank
واحد
module
واحد
single
واحد
singlets
خط واحد
singlet
خط واحد
unilinear
در یک خط واحد
one
واحد
units
واحد
measure
واحد
unit
واحد
ones
واحد
unitage
یک واحد
univalent
واحد
motif
واحد تکراری
unit price
واحد قیمت
electrostatic unit
واحد الکترواستاتیک
unit price
واحد بهاء
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com