English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English Persian
title واگذارکردن عنوان دادن به
titles واگذارکردن عنوان دادن به
Other Matches
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
caption عنوان دادن
captions عنوان دادن
intitule عنوان دادن به
lords عنوان لردی دادن به
lord عنوان لردی دادن به
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
to hand over واگذارکردن
vest واگذارکردن
entrusting واگذارکردن
vests واگذارکردن
yield واگذارکردن
yields واگذارکردن
yielded واگذارکردن
entrusts واگذارکردن
make over واگذارکردن
entrust واگذارکردن
admit واگذارکردن
admits واگذارکردن
admitting واگذارکردن
to put out to lease یا اجاره واگذارکردن
to give away واگذارکردن رسواکردن
amortize بدیگری واگذارکردن
to submit to a بحکمیت واگذارکردن
abandons واگذارکردن تسلیم شدن
to vest a property in any one ملکی رابکسی واگذارکردن
basic of issue مبنای واگذارکردن اقلام
will با وصیت واگذارکردن خواستن
abandon واگذارکردن تسلیم شدن
abandoning واگذارکردن تسلیم شدن
quiteclaim چشم پوشیدن از واگذارکردن
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
redirects حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirecting حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirect حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirected حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
exchanging دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanges دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanged دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchange دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
markers دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
marker دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
head line عنوان
names عنوان ها
titles عنوان ها
ground عنوان
caption عنوان
epithets عنوان
captions عنوان
epithet عنوان
heading عنوان
headword عنوان
headwords عنوان
capitulary عنوان
appellative عنوان
name عنوان
title عنوان
by way of remainder به عنوان رد
headings عنوان
rubric عنوان
topics عنوان ها
subjects عنوان ها
titles عنوان
themes عنوان ها
rubrics عنوان
prints عنوان و..
life peers عنوان
life peer عنوان
printed عنوان و..
title عنوان
headline عنوان
print عنوان و..
topic عنوان
subject [topic] عنوان
headlines عنوان
start of heading شروع عنوان
in a topic form بصورت عنوان
message heading عنوان پیام
superscrible عنوان روی
appropriation title عنوان سپرده
appropriation title عنوان اعتبار
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
on loan به عنوان قرض
topic عنوان سرفصل
possessory title عنوان مالکیت
heading عنوان گذاری
heading عنوان سرصفحه
surname لقب عنوان
nowise به هیچ عنوان
headings عنوان گذاری
headings عنوان سرصفحه
exercise term عنوان مانور
guize روبند عنوان
topics عنوان سرفصل
the hoy f. عنوان پاپ
naturals حرکت در عنوان
branding عنوان تجارتی
brand عنوان تجارتی
natural حرکت در عنوان
berths کسب عنوان
head عنوان مبحث
berthing کسب عنوان
berthed کسب عنوان
berth کسب عنوان
doctorates عنوان دکتری
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
honorifics عنوان تجلیلی
honorific عنوان تجلیلی
surnames لقب عنوان
Distinguished . Titled. صاحب عنوان
brands عنوان تجارتی
head سالار عنوان
titlist دارای عنوان
for example به عنوان مثال
doctorate عنوان دکتری
untitled بدون عنوان
title دارنده عنوان قهرمانی
clinching کسب عنوان قهرمانی
misdirection گمراهی عنوان غلط
clinches کسب عنوان قهرمانی
clinch کسب عنوان قهرمانی
language برنامهای که به عنوان مترجم
languages برنامهای که به عنوان مترجم
streamer عنوان چشمگیر مقاله
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
streamers عنوان چشمگیر مقاله
head line عنوان سرصفحه روزنامه
subhead عنوان جزء یا فرعی
clinched کسب عنوان قهرمانی
rubricize دارای عنوان قرمزکردن
titles دارنده عنوان قهرمانی
superscription عنوان روی پاکت
subhead عنوان فرعی مقاله
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
title page صفحه عنوان کتاب
title block قسمت عنوان نامه
defending shampion مدافع عنوان قهرمانی
rubricate دارای عنوان قرمزکردن
short title عنوان کوتاه شده
donna عنوان مودبانه بانوان
running head خط عنوان هرصفحه در متن
letterhead عنوان چاپی بالای کاغذ
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
letterheads عنوان چاپی بالای کاغذ
headings عنوان یا نام متن در فایل
superscription عنوان نوشته روی چیزی
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
heading عنوان یا نام متن در فایل
headings سمت سینه ناو عنوان
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
nontitle مسابقه بدون عنوان قهرمانی
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
heading سمت سینه ناو عنوان
dominie عنوان کشیشان کلیسای هلند
prifix پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
interface و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
to have a title [ to be titled] لقب دار [صاحب عنوان] بودن
interfaces و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
titleholder صاحب سند مالکیت دارای عنوان
prifixal پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
He works as engineer. او [مرد] به عنوان مهندس کار می کند.
smear word عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان نماینده کسی]
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
dauphin عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
mercury delay line تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
blocked تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
block تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
unipolar که به عنوان کنتررل جریان متغیر به کار می رود.
represents عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represent عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
Do you want to go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
represented عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
background که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
blocks تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
backgrounds که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com