English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
scope وسیله دیدبانی یا بینایی
Other Matches
folded optics وسیله عکاسی یا دیدبانی تاشونده
bilateral spotting دیدبانی مضاعف محل اصابت گلوله دیدبانی دو جانبه
crested دیدبانی غیر ممکن غیر قابل دید به وسیله مانع
spot پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spots پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
interocular distance فاصله بین عدسیهای یک وسیله دیدبانی یا بین دوچشم
scans دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scanned دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scan دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
night vision دیدبانی در شب دید شبانه دیدبانی شبانه
flank observation دیدبانی جانبی دیدبانی از دیدگاه جانبی
chain باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
sensor وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
sight بینایی
visions بینایی
spectral بینایی
vision بینایی
sights بینایی
perspectives بینایی
eyes بینایی
perspective بینایی
eyesight بینایی
eye بینایی
perceptivity بینایی
second sight بینایی
eyeing بینایی
spectrum بینایی
eying بینایی
visual purple ارغوان بینایی
emmetropis بینایی طبیعی
emmetropia بینایی طبیعی
nervus opticus عصب بینایی
monochromatism بینایی تک فامی
quick sight بینایی تیز
monocular vision بینایی یک چشمی
facial vision بینایی صورتی
dichromatism بینایی دوفامی
scotopia بینایی در تاریکی
rhodopsin ارغوان بینایی
optic وابسته به بینایی
discernment بصیرت بینایی
trichromatism بینایی سه فامی
the sense of sight حس بینایی یا باصره
optic nerve عصب بینایی
visual acuity تیزی بینایی
optometer بینایی سنج
visual yellow زرد بینایی
vision test ازمون بینایی
visive وابسته به بینایی
visual axis محور بینایی
tunnel vision بینایی کانونی
optometry بینایی سنجی
far point برد بینایی
optics علم بینایی
asthenopia ضعف بینایی
field of vision میدان بینایی
photopia بینایی درنورزیاد
perimeters میدان سنج بینایی
manoptoscope برتری سنج بینایی
xanthocyanopsia بینایی زرد- ابی
perimeter میدان سنج بینایی
kenning نگاه قدرت بینایی
perceptiveness بینایی قوه مشاهده
paropsis خراب شدن بینایی
optometric service قسمت بینایی سنجی
test chart لوحه بینایی سنجی
astigmatism ناهمخوانی بینایی استیگماتیسم
optical instruments الات وابسته به بینایی
ametropia نقص انکساری بینایی
campimeter میدان سنج بینایی
orthoptic درست کننده نقص بینایی
his sight could p darkness بینایی وی تاریکی رامی شکافت
orthoptic وابسته به اصلاح نقص بینایی
hemeralopia کمی بینایی در نور زیاد
observation دیدبانی
espial دیدبانی
observations دیدبانی
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
optometric service بخش بینایی سنجی و چشم پزشکی
observing sector قطاع دیدبانی
radar quardship دیدبانی بارادار
observations دیدبانی اتش
visual observation دیدبانی بصری
reported گزارش دیدبانی
watch tower برج دیدبانی
beacons برج دیدبانی
observe دیدبانی کردن
watchtowers برج دیدبانی
observed دیدبانی کردن
observing دیدبانی کردن
o o line خط تقسیم دیدبانی
visual observation دیدبانی با چشم
o o line خط دیدبانی سپاه
observation post پست دیدبانی
observation sector قطاع دیدبانی
observing sector منطقه دیدبانی
beacon برج دیدبانی
observes دیدبانی کردن
observation دیدبانی اتش
watchtower برج دیدبانی
neglecting دیدبانی نکنید
ground observation دیدبانی زمینی
neglected دیدبانی نکنید
report گزارش دیدبانی
neglect دیدبانی نکنید
flank observation دیدبانی جناحی
air observation دیدبانی هوایی
loop-hole سوراخ دیدبانی
aerial observation دیدبانی هوایی
army of observation عده دیدبانی
bilateral observation دیدبانی مضاعف
direct observation دیدبانی مستقیم
neglects دیدبانی نکنید
reports گزارش دیدبانی
loopholes سوراخ دیدبانی
astronomic observation دیدبانی نجومی
bilateral observation دیدبانی دوجانبه
loophole سوراخ دیدبانی
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress . ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
radar beacon برج دیدبانی رادار
apex angle زاویه راسی دیدبانی
tog method روش دیدبانی محوری
infrared viewer دوربین دیدبانی شبانه
surveillance دیدبانی و مراقبت از منطقه
astronomic station ایستگاه دیدبانی نجومی
terrain spotting دیدبانی کردن زمین
snooper scope دوربین تعقیب و دیدبانی
observed fire تیر دیدبانی شده
pilothouse اطاق دیدبانی کشتی
ground observation دیدبانی ازروی زمین
optical مربوط به دیدبانی بصری
crawler وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
asynchronous داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
crawlers وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
visibility range شعاع عمل دیدبانی یا دید
weather observation مشاهدات هواشناسی دیدبانی جوی
tog method روش دیدبانی در خط توپ هدف
spotting دیدبانی کردن دید زدن
air spot تنظیم تیربا دیدبانی هوایی
observed chart طرح تیر دیدبانی شده
peripheral مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
contention وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
loop آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
looped آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contentions وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
loops آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
built-in نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
daisy chain روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
tie down وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
red out از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
snooper هواپیمایی که در حال تعقیب یا دیدبانی است
trainers وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
trainer وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
immersion proof وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
daisy chain باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
spotting تنظیم تیر و دیدبانی اتش درتوپخانه دریایی
air spot تنظیم تیر توپخانه با استفاده از دیدبانی هوایی
communication مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
lasers وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
laser وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
plotter وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
plotters وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
outputs اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
output اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
neglects این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
neglected این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
pibal دیدبانی بصری بالن هواسنجی برای تعیین سمت باد
spotting line خط دیدبانی توپخانه دریایی یازمینی خط تنظیم تیر ودیدبانی اتش
neglecting این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
neglect این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
device فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
devices فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
intermediate area منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
dual capable جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
from pillar to post ازیک وسیله به وسیله دیگر
handshaking سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshakes سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
interserviceable قابل استفاده به وسیله چندقسمت یا چند نوع یکان وسیله چند یکانی
cycled عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
cycles عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
cycle عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
seen fire اتش مداوم و دیدبانی شده پدافند هوایی که روی سبقت معین در جلوی هواپیما اجرامیشود
dangerous goods by road agreement موافقتنامه بین کشورهای اروپایی که در ان درخصوص وسیله حمل نحوه بسته بندی و مشخصات وسیله حمل ونقل توضیح لازم داده شده است
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
demand جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
demanded جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
demands جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
tranship نقل وانقال بار وغیره از یک وسیله یاکشتی به وسیله یاکشتی دیگری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com