Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
window dress
پشت ویترین گذاشتن
Other Matches
showcasing
ویترین
showcased
ویترین
showcases
ویترین
showcase
ویترین
cabinet-window
ویترین
displays
ویترین
displaying
ویترین
displayed
ویترین
display
ویترین
stallboard riser
پاخور ویترین
window
ویترین دریچه
show case
ویترین جعبه اینه
window shop
به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
window shopper
کسی که فقط از پشت ویترین کالاهای عرضه شده راتماشا میکند
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
lays
گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
take in
تو گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
lets
گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
lay
گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
to trample on
گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
letting
گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
let
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
load
گذاشتن
placing
گذاشتن
places
گذاشتن
place
گذاشتن
run home
جا گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
putting
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
puts
گذاشتن
put
گذاشتن
loads
گذاشتن
placements
گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
leaving
گذاشتن
placement
گذاشتن
leave
گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
hypothecate
گرو گذاشتن
invest
سرمایه گذاشتن
to set down
بزمین گذاشتن
leather
چرم گذاشتن به
depositing
به امانت گذاشتن
cleck
تخم گذاشتن
to stand sentinel
نگهبان گذاشتن در
hold in respect
احترام گذاشتن به
coop
درقید گذاشتن
to sow mines
مین گذاشتن
invested
سرمایه گذاشتن
investing
سرمایه گذاشتن
impignorate
گرو گذاشتن
impignorate
رهن گذاشتن
badgering
:سربسر گذاشتن
badgered
:سربسر گذاشتن
impawn
گرو گذاشتن
to put up forsale
بمزایده گذاشتن
badger
:سربسر گذاشتن
badgers
:سربسر گذاشتن
imbark
در کشتی گذاشتن
hypothecate
به رهن گذاشتن
invests
سرمایه گذاشتن
embed
کار گذاشتن
high tender
به مزایده گذاشتن
to put up to a
بمزایده گذاشتن
put in pledge
گرو گذاشتن
give as a pledge
گرو گذاشتن
four horsemen
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
flyblow
تخم گذاشتن
juxtapose
پیش هم گذاشتن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposed
پیش هم گذاشتن
juxtaposed
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposes
پیش هم گذاشتن
juxtaposes
پهلوی هم گذاشتن
encradle
درگهواره گذاشتن
enframe
درقاب گذاشتن
cloisters
درصومعه گذاشتن
cloister
درصومعه گذاشتن
juxtaposing
پیش هم گذاشتن
juxtaposing
پهلوی هم گذاشتن
enshrine
درزیارتگاه گذاشتن
grow a beard
ریش گذاشتن
hand down
به ارث گذاشتن
cupel
در بوته گذاشتن
cuple
در بوته گذاشتن
to set one's seal to
صحه گذاشتن
dew ret
زیرشبنم گذاشتن
embarks
درکشتی گذاشتن
embarking
درکشتی گذاشتن
embarked
درکشتی گذاشتن
embark
درکشتی گذاشتن
to set a trap
تله گذاشتن
emplace
کار گذاشتن
earmark
کنار گذاشتن
earmarks
کنار گذاشتن
to sell by a
بمزایده گذاشتن
enchase
در نگین گذاشتن
plight
گرو گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
undercharge
کم خرج گذاشتن در
bench
نیمکت گذاشتن
handles
دسته گذاشتن
handle
دسته گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
فرق گذاشتن
shutters
پرده گذاشتن
shutter
پرده گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
underact
از کار کم گذاشتن
tipping
نوک گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
trig
علامت گذاشتن
parcels
دربسته گذاشتن
parcel
دربسته گذاشتن
installs
کار گذاشتن
installing
کار گذاشتن
underpricing
کم قیمت گذاشتن
fix
کار گذاشتن
cramp
درقید گذاشتن
To grow a beard .
ریش گذاشتن
To grow a mustache .
سبیل گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
سر بسرکسی گذاشتن
window dress
بنمایش گذاشتن
hang-ups
معوق گذاشتن
hang-up
معوق گذاشتن
hang up
معوق گذاشتن
strands
تنها گذاشتن
strand
تنها گذاشتن
welch
کلاه گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
mouths
در دهان گذاشتن
mouthing
در دهان گذاشتن
mouthed
در دهان گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
cramps
درقید گذاشتن
install
کار گذاشتن
suspends
مسکوت گذاشتن
suspending
مسکوت گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
trace
اثر گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
یه جای گذاشتن
To trample on justice . To be unfair.
پا روی حق گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
split hairs
<idiom>
فرق گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
expose
بی پناه گذاشتن
respects
احترام گذاشتن به
respect
احترام گذاشتن به
Welsh
کلاه گذاشتن
to take ship
درکشتی گذاشتن
to take in a reef
بادبان را تو گذاشتن
begueath
به ارث گذاشتن
bilk
گذاشتن از پرداخت
salve
ضماد گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
put in (time)
<idiom>
وقت گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
سربه سر گذاشتن
suspend
مسکوت گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
trepass
پافرا گذاشتن
salute
احترام گذاشتن
point
نوک گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
salutes
احترام گذاشتن
mortgages
گرو گذاشتن
let loose
<idiom>
آزاد گذاشتن
mortgage
گرو گذاشتن
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
saluting
احترام گذاشتن
embeds
کار گذاشتن
set down
بزمین گذاشتن
space
فاصله گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com