Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
secrecy
پنهانی بودن سریت
Other Matches
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
covert
پنهانی
furtiveness
پنهانی
hiding
پنهانی
taking refuge
پنهانی
hidings
پنهانی
hugger mugger
پنهانی
hideousness
پنهانی
concealed
پنهانی
occultness
پنهانی
latently
به پنهانی
cryptographic
پنهانی
deliescence
پنهانی
latency
مرحله پنهانی
encryption
پنهانی کردن
potential
نهانی پنهانی
sneaks
حرکت پنهانی
abditory
انبار پنهانی
privacy
پوشیدگی پنهانی
latency
پنهانی ناپیدایی
cryptogram
پیام پنهانی
clandestine
سازمان پنهانی
covert operations
عملیات پنهانی
cache memory
حافظه پنهانی
sneaked
حرکت پنهانی
sneak
حرکت پنهانی
under hand
درنهان به پنهانی
to be in cahoots with somebody
[ to connive with somebody]
[to make common cause with somebody]
<idiom>
همدستی پنهانی با کسی
autotelic
دارای عزم پنهانی
encryption algorithm
الگوریتم پنهانی کردن
undercurrents
عمل پنهانی زیر موج
undercurrent
عمل پنهانی زیر موج
to skive off early
[British English]
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
tamper
مذاکرات پنهانی وزیر جلی داشتن
to decamp
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
escape line
مسیر نجات پرسنل درگیر در عملیات پنهانی وچریکی
bugged
اطاق یا شیئی که حاوی یک وسیله استراق سمع پنهانی باشد
ratline
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
to have a nibble
پنهانی تکه تکه
[کوچک]
خوردن
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
clandestine assembly area
منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
agrees
متفق بودن همرای بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
depends
مربوط بودن منوط بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
depended
مربوط بودن منوط بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consists
شامل بودن عبارت بودن از
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
want
فاقد بودن محتاج بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
clandestine
سازمان زیرزمینی نهضت زیرزمینی نهضت براندازی پنهانی
reserve price
قیمت پنهانی
[در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
teem
پر بودن
justness
حق بودن
teemed
پر بودن
teeming
پر بودن
To be all adrift.
سر در گم بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate.
دو دل بودن
to be proper for
به جا بودن
dubiosity
در شک بودن
existed
بودن
to be
بودن
exists
بودن
concentricity
بودن
put one's cards on the table
<idiom>
رک بودن
incompactness
ول بودن
exist
بودن
to bargain for
بودن
to hold water
ضد آب بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
lackvt
کم بودن
to chop and change
دو دل بودن
suffice
بس بودن
to be in a bad
[foul]
temper
بد خو بودن
ween
بودن
be adequate
بس بودن
be enough
بس بودن
be sufficient
بس بودن
last
[be enough]
بس بودن
sufficed
بس بودن
wobbled
لق بودن
to kick the beam
کم بودن
to think ill of any one
بودن
to find oneself
بودن
intending
بر ان بودن
intends
بر ان بودن
intend
بر ان بودن
wobble
لق بودن
suffices
بس بودن
reach
بس بودن
wobbles
لق بودن
stinks
بد بودن
sufficing
بس بودن
juddered
لق بودن
juddering
لق بودن
stink
بد بودن
judders
لق بودن
teems
پر بودن
to be in two minds
دو دل بودن
judder
لق بودن
suffice
بس بودن
wobbling
لق بودن
imbark
باکشتی بودن
hit off
هم اهنگ بودن
imitativeness
بدلی بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com