Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
haulage
پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
Other Matches
bat allowance
فوق العاده افسران بابت حمل ونقل بنه سفر
bat money
فوق العاده افسران بابت حمل ونقل بنه سفر
pewage
پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
accrued benefit
پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
cw system
سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
foreignism
رسم بیگانه بیگانه پرستی
european monetary agreement
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
fast
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasted
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasts
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fastest
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
lane
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
lanes
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
grooves
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
groove
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
multithread
طرح برنامه که از بیش یک مسیر منط قی استفاده میکند و هر مسیر همزمان اجرا میشود
switched network backup
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
landing approach
مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
ball cushion
دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
crane rail
مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
haul
حمل ونقل
hauled
حمل ونقل
hauls
حمل ونقل
hauling
حمل ونقل
transported
حمل ونقل
transporting
حمل ونقل
forwarding
حمل ونقل
transports
حمل ونقل
transportation
حمل ونقل
transport
حمل ونقل
amphibious lift
حمل ونقل اب خاکی
carries
حمل ونقل کردن
common carrier
متصدی حمل ونقل
wagoner
متصدی حمل ونقل
forwarding agent
متصدی حمل ونقل
carrying
حمل ونقل کردن
carried
حمل ونقل کردن
conveying capacity
فرفیت حمل ونقل
cost of transport
قیمت حمل ونقل
portable
قابل حمل ونقل
carry
حمل ونقل کردن
cabotage
حمل ونقل ساحلی
transportable
قابل حمل ونقل
portability
قابلت حمل ونقل
ammunition lift capability
فرفیت حمل ونقل مهمات
air delivery
حمل ونقل از راه هوا
cto
عامل حمل ونقل ترکیبی
transport means
وسیله بارکشی یاحمل ونقل
motor transport
حمل ونقل به وسیله خودرو
that right inheres in him
ان حق باو تعلق میگیرد
fully paid
که حقوق خودراتمام میگیرد
hydraulic cement
سیمانی که در زیر اب میگیرد
airy-fairy
کسی که خود را میگیرد
lighterage
حمل ونقل کالا بوسیله دوبه
tote
حمل ونقل کردن سوق دادن
totes
حمل ونقل کردن سوق دادن
toted
حمل ونقل کردن سوق دادن
mto
عامل حمل ونقل چند نوعه
carrier's risk
ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
common carrier
متصدی حمل ونقل حامل مشترک
toting
حمل ونقل کردن سوق دادن
lunt
کبریتی که بکندی اتش میگیرد
the freak takes him
وسواس میگیردش وسواسش میگیرد
hooker
قایقی که با قلاب ماهی میگیرد
hookers
قایقی که با قلاب ماهی میگیرد
weaner
کسیکه بچه را از شیر میگیرد
heliograph
دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
it is very easily done
بسیار اسان انجام میگیرد
candlelit
اتاقیا میزیکهبا شمعنور میگیرد
all in contract
قراردادی که همه چیز را در بر میگیرد
gangplank
سکوب قابل حمل ونقل کشتی و غیره
gangplanks
سکوب قابل حمل ونقل کشتی و غیره
harbor master
مامور تنظیم حمل ونقل وامور بندرگاه
pay load
اجناس مقرون بصرفه برای حمل ونقل
fusion reactor
راکتوری که در ان جوش هستهای صورت میگیرد
undertaker
کسیکه طرح یاکاری رابعهده میگیرد
undertakers
کسیکه طرح یاکاری رابعهده میگیرد
bass clef
کلیدی که زیر f ومیان cقرار میگیرد
undertaking
کسیکه طرح یاکاری رابعهده میگیرد
nursling
بچهای که مورد موافبت قرار میگیرد
quantity allowance
تخفیفی که به خرید عمده تعلق میگیرد
aneroid
فشارسنجی که فشار مطلق رااندازه میگیرد
unhandy
ناراحت نامناسب برای حمل ونقل دور از دسترس
jet star
نوعی هواپیمای کوچک حمل ونقل چهار موتوره جت
dead weight
وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
dead weights
وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
thereat
<adv.>
از آن بابت
items
بابت
as a result
<adv.>
از آن بابت
subsequently
<adv.>
از آن بابت
consequently
<adv.>
از آن بابت
thereupon
<adv.>
از آن بابت
at that
[at that provocation]
<adv.>
از آن بابت
therein
از ان بابت
particulars
بابت
item
بابت
thus
[therefore]
<adv.>
از آن بابت
thereat
از ان بابت
whereat
که از ان بابت
behalf
بابت
particular redemption
بابت
in this respect
<adv.>
از آن بابت
therefore
<adv.>
از آن بابت
as a consequence
<adv.>
از آن بابت
hence
<adv.>
از آن بابت
in this way
<adv.>
از آن بابت
concerns
بابت
insofar
<adv.>
از آن بابت
in so far
<adv.>
از آن بابت
for this reason
<adv.>
از آن بابت
in this sense
<adv.>
از آن بابت
concern
بابت
by impl
<adv.>
از آن بابت
in this manner
<adv.>
از آن بابت
in consequence
<adv.>
از آن بابت
by implication
<adv.>
از آن بابت
in this wise
<adv.>
از آن بابت
whereby
<adv.>
از آن بابت
in this vein
<adv.>
از آن بابت
as a result of this
<adv.>
از آن بابت
for that reason
<adv.>
از آن بابت
quarterback
بازیگری که توپ را میگیرد وبازی را رهبری میکند
quarterbacks
بازیگری که توپ را میگیرد وبازی را رهبری میکند
kelson or keelson
کالبدزیرین کشتی که روی تیرحمال قرار میگیرد
sheet lighning
برقی که روشنایی ان پخش شده همه جا را میگیرد
it is ridiculously small
بقدری کوچک است که ادم خنده اش میگیرد
regards
بابت باره
on my own account
بابت خودم
paticular
خصوصی بابت
on this score
از این بابت
regard
بابت باره
regarded
بابت باره
discs
حلقهای که تیغههای یک مرحله از کمپرسور روی ان قرار میگیرد
disc
حلقهای که تیغههای یک مرحله از کمپرسور روی ان قرار میگیرد
outwork
قسمتی از کار شرکت که توسط افرادخارجی انجام میگیرد
decalescence point
دمایی که در ان تغییر شکل کریستالی در فولاد صورت میگیرد
grandfather clocks
ساعت پاندولی بلندی که روی زمین قرار میگیرد
cross to bear/carry
<idiom>
رنج دادن کاری بصورت دائمی انجام میگیرد
indian giver
کسی که چیزی بکسی میدهد وبعد انرا پس میگیرد
grandfather clock
ساعت پاندولی بلندی که روی زمین قرار میگیرد
motor pool
گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
summit
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
summits
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
transit route
مسیر دریایی بین المللی مسیر ترانزیت راه ترانزیت
midcourse guidance
هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
for ones own hand
بابت خود شخص
sickleave
مرخصی بابت ناخوشی
In this matter
در این بابت
[قضیه]
gigabyte
یک هزار میلیون بابت
therewith
از ان بابت علاوه بر این
aliens
بیگانه
foreigner
بیگانه
foreigners
بیگانه
stranger
بیگانه
only
بس بیگانه
barbarians
بیگانه
outsider
بیگانه
outsiders
بیگانه
abroad
بیگانه
alien
بیگانه
foreign
بیگانه
peregrine
بیگانه
barbarous
بیگانه
exotic
بیگانه
barbarian
بیگانه
peregrin or rine
بیگانه
strange
بیگانه
oversea
بیگانه
strangest
بیگانه
xenophobe
بیگانه
governesses
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
ball and socket joint
[مفصل ماشینی که گلوله دارد و در داخل حفره قرار میگیرد]
governess
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
design points
ترکیب ویژهای از متغیرها که پروسه طراحی براساس ان صورت میگیرد
hot test
تست استاتیک موتور راکت که در ان احتراق واقعی صورت میگیرد
on the score of neglect
بعنوان غفلت ازاین بابت
i am impatient for it
ازان بابت بیطاقت هستم
social security contributions
پرداختی بابت تامین اجتماعی
xenophobe
بیگانه ترس
phagocytosis
بیگانه خواری
xenophilous
بیگانه پرست
xenoplastic
همزیست با بیگانه
xenophobe
دشمن بیگانه
xenophile
بیگانه پرست
xenophile
بیگانه دوست
xenocentrism
بیگانه محوری
holozoic
بیگانه خوار
outlandish
بیگانه وار
loanword
واژه بیگانه
overseas
کشورهای بیگانه
xenophilism
بیگانه پرستی
foreing currency
پول بیگانه
stranger
بیگانه کردن
estrangements
بیگانه کردن
estrangement
بیگانه کردن
xenophobia
بیگانه ترسی
abroad
ممالک بیگانه
xenophobia
بیگانه هراسی
foreignlegion
هنگ بیگانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com