Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
make a living
<idiom>
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
Other Matches
on easy street
<idiom>
پول کافی برای زندگی راحت داشتن
scans
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scan
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
MIP mapping
روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
constants
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constant
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
sample size
بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
procedural
زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
acquire
بدست آوردن
gained
بدست آوردن
gain
بدست آوردن
attenuation
بدست آوردن
come by
<idiom>
بدست آوردن
gains
بدست آوردن
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
in for
<idiom>
مطمئن بدست آوردن
gun for something
<idiom>
بازحمت بدست آوردن
to bring something
بدست آوردن چیزی
eke out
<idiom>
به سختی بدست آوردن
to get
[hold of]
something
بدست آوردن چیزی
to obtain something
بدست آوردن چیزی
capturing
عمل بدست آوردن داده
collecting
بدست آوردن یا دریافت داده
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
To obtain the desired result .
نتیجه مطلوب را بدست آوردن
captures
عمل بدست آوردن داده
collect
بدست آوردن یا دریافت داده
collects
بدست آوردن یا دریافت داده
To know someone blind spots.
رگ خواب کسی را بدست آوردن
To make ( find , get ) an opportunity .
فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
capture
عمل بدست آوردن داده
analysis
بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
learning curve
نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
to get a good return on an investment
بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
get
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
gets
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
getting
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
distribute
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributing
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributes
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
images
سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
image
[سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
lobbies
برای گذراندن لایحهای
lobbied
برای گذراندن لایحهای
lobby
برای گذراندن لایحهای
grip
بریدگی برای گذراندن اب
gripped
بریدگی برای گذراندن اب
gripping
بریدگی برای گذراندن اب
grips
بریدگی برای گذراندن اب
end in itself
<idiom>
مکان کافی برای راحت بودن
caught short
<idiom>
پول کافی برای پرداخت نداشتن
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
well-to-do
<idiom>
پول کافی برای امرار معاش کردن
hash
سیستم کدگذاری مشتق شده از کد ASCII که شماره کدها برای سه حرف اول افزوده می شوند تا عدد جدیدی برای کد hash بدست اید
serve
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
served
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serves
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
subliminally
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
Is there enough time to change trains?
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
subliminal
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
pillow
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
pillows
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
long run
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
to get something to somebody
برای کسی چیزی را آوردن
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to stand the test
برای مدت زیاد دوام آوردن
to stand the test of time
برای مدت زیاد دوام آوردن
documenting
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documented
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
document
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
struggle for existence
مبارزه برای زندگی
vital to life
واجب برای زندگی
land hunger
از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
to have a bone to pick
بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
hash
سیستم کدگذاری برای کد hash بدست آید
cupidity
حرص واز برای بدست اوردن مال
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
bring up
<idiom>
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
demurrer
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
to take out a patent
حق ثبت شده برای استفاده ازاختراعی بدست اوردن
bid
بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
bids
بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
light is necessary to life
روشنایی برای زندگی لازم است
state tiger
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
adjustable split die
وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
decarburizing
گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
euthenics
مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
diesel ramjet
موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
warping
پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
austempering
تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد
setup
توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
cruise control
کنترل عملکرد موتور برای بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت
micronutrient
ترکیبات اصلی ومغذی که بمقدار خیلی کمی برای زندگی لازمست
Don't let making a living prevent you from making a life.
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
restoration
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
prima facie evidence
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
hollerith code
سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
symmetrical compression
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
adequate
کافی
good
[sufficient]
<adj.>
کافی
adequate
کافی
acceptable
<adj.>
کافی
enough
کافی
sufficient
کافی
adequate
<adj.>
کافی
satisfactory
<adj.>
کافی
sufficient
<adj.>
کافی
sufficing
<adj.>
کافی
enow
کافی
subsistence theory of wages
نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
sufficient condition
شرط کافی
inextenso
بطول کافی
suffice
کافی بودن
skimping
غیر کافی
skimped
غیر کافی
sufficing
کافی بودن
Nothing more, thanks.
کافی است.
suffices
کافی بودن
skimp
غیر کافی
sufficed
کافی بودن
inadequate
غیر کافی
run short
<idiom>
کافی نبودن
necessary and sufficient
لازم و کافی
sufficient conditions
شرایط کافی
last
[be enough]
کافی بودن
adequately
[sufficiently]
<adv.>
بقدر کافی
sufficiently
<adv.>
بقدر کافی
be adequate
کافی بودن
be enough
کافی بودن
suffice
کافی بودن
skimps
غیر کافی
be sufficient
کافی بودن
sufficient
مقدار کافی
scantiest
غیر کافی
plenty of rain
باران کافی
scanty
غیر کافی
adequately
بقدر کافی
reach
کافی بودن
due care
مراقبت کافی
scantier
غیر کافی
leisure
وقت کافی
well educatd
دارای تحصیلات کافی
voteless
بدون رای کافی
to have plenty of time
وقت کافی داشتن
incompetent
غیر کافی ناشایسته
sufficiency
قابلیت مقدار کافی
well paid
دارای حقوق کافی
inadequately
بطور غیر کافی
sufficient condition
شرط کافی
[ریاضی]
insufficiently
بطور غیر کافی
All you have to do is to say the word.
کافی است لب تر کنی
enough
باندازهء کافی نسبتا
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
averting
گذراندن
passes
گذراندن
pass
گذراندن
survived
گذراندن
passed
گذراندن
survives
گذراندن
surviving
گذراندن
to rime away one's time
گذراندن
avert
گذراندن
averts
گذراندن
survive
گذراندن
to be at ease
به گذراندن
to have a rough time
بد گذراندن
to make a shift
گذراندن
averted
گذراندن
It is not deep enough.
باندازه کافی گود نیست
working ball
گوی با سرعت و چرخش کافی
Nothing more, thanks.
کافی است، خیلی متشکرم.
Enough has been said!
به اندازه کافی گفته شده!
in short supply
<idiom>
نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
dozing
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozes
مقدار کافی از یک دارو خوراک
straw boss
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
dozed
مقدار کافی از یک دارو خوراک
doze
مقدار کافی از یک دارو خوراک
So much for theory!
<idiom>
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
filtration
از صافی گذراندن
filrate
از صافی گذراندن
idlest
وقت گذراندن
temporizing
وقت گذراندن
token passing
گذراندن نشانه
niggle
وقت گذراندن
temporizes
وقت گذراندن
to sleep away one's time
بخواب گذراندن
idled
وقت گذراندن
interlace
ازهم گذراندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com