English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
land vi پیاده شدن رسیدن
Other Matches
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
disembarkation به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
detrain از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
grenadier سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
to come to a he باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
secondary landing منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
overhauling پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
come رسیدن
to d. up with رسیدن به
to fetch up رسیدن
to get at رسیدن به
to see to رسیدن
aim رسیدن
aimed رسیدن
aims رسیدن
reaching رسیدن
reaching رسیدن به
reaches رسیدن
accru رسیدن
to come to hand رسیدن
overtake رسیدن به
to come by رسیدن
overtakes رسیدن به
to catch up رسیدن به
attaint رسیدن به
run up رسیدن
to come to a he رسیدن
overtaken رسیدن به
reaches رسیدن به
reached رسیدن
attaining رسیدن
attains رسیدن
befell در رسیدن
arriving رسیدن
arrives رسیدن
arrived رسیدن
arrive رسیدن
comes رسیدن
acceding رسیدن
accedes رسیدن
befall در رسیدن
befallen در رسیدن
befalling در رسیدن
attained رسیدن
attain رسیدن
reached رسیدن به
reach رسیدن
land رسیدن
arrival رسیدن
reach رسیدن به
take in (money) <idiom> رسیدن
arr رسیدن
peer رسیدن
peered رسیدن
peering رسیدن
escalate رسیدن
escalated رسیدن
acceded رسیدن
escalates رسیدن
escalating رسیدن
befalls در رسیدن
expire به سر رسیدن
approaches رسیدن
get رسیدن
getting رسیدن
maturate رسیدن
light or lighted رسیدن
approach رسیدن
approached رسیدن
gets رسیدن
catch up رسیدن به
accede رسیدن
get at رسیدن به
wrap up به نتیجه رسیدن
over به انتها رسیدن
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
mature به حد کمال رسیدن
taper off <idiom> کم کم به آخر رسیدن
to the eye <idiom> به نظر رسیدن
matures به حد کمال رسیدن
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
makes رسیدن به ساخت
make رسیدن به ساخت
over- به انتها رسیدن
to run out بپایان رسیدن
to strike oil بنفت رسیدن
to wait خدمت رسیدن
peter بپایان رسیدن
consummate بوصال رسیدن
consummated بوصال رسیدن
consummates بوصال رسیدن
consummating بوصال رسیدن
strands مسیر رسیدن
strand مسیر رسیدن
descends به ارث رسیدن
descend به ارث رسیدن
at the end of one's rope <idiom> به آخرخط رسیدن
vanishing به صفر رسیدن
vanishes به صفر رسیدن
vanished به صفر رسیدن
vanish به صفر رسیدن
to reach a place بجایی رسیدن
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
Welcome back. رسیدن بخیر
land vi بزمین رسیدن
receives رسیدن پذیرفتن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
forereach فرا رسیدن
have it <idiom> به جواب رسیدن
go round به همه رسیدن
cubes بقوه سه رسیدن
cube بقوه سه رسیدن
last straw <idiom> [به آخر خط رسیدن]
finishes به انتها رسیدن
finish به انتها رسیدن
get on in years <idiom> به سن پیری رسیدن
get hold of (something) <idiom> به مالکیت رسیدن
grow up به سن بلوغ رسیدن
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
handed down به تواتر رسیدن
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
receive رسیدن پذیرفتن
on station رسیدن به هدف
pull up with به چیزی رسیدن
peak به قله رسیدن
run out باخر رسیدن
peaking به قله رسیدن
fetch up به نتیجه رسیدن
to draw level بحریف رسیدن
peaks به قله رسیدن
to draw to an end بته رسیدن
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
pull up to به چیزی رسیدن
outjockey در رسیدن پوشاندن
to come to an end بپایان رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
overgo رسیدن به گذشتن
reach an agreement به توافق رسیدن
to come to a end به پایان رسیدن
to turn out به پایان رسیدن
deduction از کل به جزء رسیدن
to pay the penalty of بسزای .... رسیدن
to go round به همه رسیدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
to a greatness به بزرگی رسیدن
come about بانجام رسیدن
to round into a man بمردی رسیدن
strike oil به نفت رسیدن
to be approved به تصویب رسیدن
to be late دیر رسیدن
come down by inheritance به ارث رسیدن
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
to fall due موعد رسیدن
walk پیاده رو
side walk پیاده رو
infantry man پیاده
walkways پیاده رو
walkway پیاده رو
afoot پیاده
peripatetic پیاده رو
sidewalk پیاده رو
walked پیاده رو
footer پیاده رو
impledge پیاده
walks پیاده رو
sidewalks پیاده رو
foot bank پیاده رو
pedestrians پیاده
foot infantry پیاده
dismounted پیاده
footpaths پیاده رو
pedestrian پیاده
foot bridge پل پیاده رو
pedestrian bridge پل پیاده رو
pignorate پیاده
paths پیاده رو
path پیاده رو
infantry پیاده
footpath پیاده رو
on of پیاده
foot slogger پیاده
pavements پیاده رو
pavement پیاده رو
ganway پل پیاده رو
footway پیاده رو
touches رسیدن به متاثر کردن
To get ones wish . به آرزوی خود رسیدن
blooms بکمال وزیبایی رسیدن
fixes بحساب کسی رسیدن
touch رسیدن به متاثر کردن
fix بحساب کسی رسیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com