Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
heguman
پیشوای گروه
Other Matches
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
mufti
پیشوای دینی
reformers
پیشوای جنبش
reformer
پیشوای جنبش
pastor
پیشوای روحانی
pastors
پیشوای روحانی
revolutionist
پیشوای انقلاب
Popes
پاپ پیشوای کاتولیکها
Pope
پاپ پیشوای کاتولیکها
reformer
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
reformers
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
task force
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
kaldor criterion
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
satyagraha
اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
stable
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde
گروه بیشمار گروه
hordes
گروه بیشمار گروه
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
gang
گروه
parcel
گروه
batches
گروه
massing
گروه
ensign
گروه
group
گروه
cohorts
گروه
batch
گروه
groups
گروه
trooping
گروه
trooped
گروه
troop
گروه
parcels
گروه
gangs
گروه
ensigns
گروه
clique
گروه
fries
گروه
platoons
گروه
hosts
گروه
covey
گروه
hosted
گروه
host
گروه
clusters
گروه
frying
گروه
g , series
گروه ژ
flock
گروه
fry
گروه
throngs
گروه
thronging
گروه
thronged
گروه
throng
گروه
flocks
گروه
flocking
گروه
flocked
گروه
cluster bombs
گروه
cluster bomb
گروه
mass
گروه
folk
گروه
platoon
گروه
shoals
گروه
shoal
گروه
assembly
گروه
masses
گروه
cluster
گروه
teams
گروه
team
گروه
cliques
گروه
party
گروه
folks
گروه
congregations
گروه
congregation
گروه
lot
گروه
bevy
گروه
hosting
گروه
squads
گروه
companies
گروه
company
گروه
crowd
گروه
crowds
گروه
corps
گروه
squad
گروه
many
گروه
multitudes
گروه
multitude
گروه
herd
گروه
herded
گروه
herding
گروه
school
گروه
concourses
گروه
schools
گروه
concourse
گروه
herds
گروه
set
گروه
bunching
گروه
ring
گروه
bunched
گروه
bunch
گروه
bunches
گروه
swarm
گروه
swarmed
گروه
special interest group
گروه
swarms
گروه
cohort
گروه
attack group
گروه تک
sets
گروه
setting up
گروه
t group
گروه T
diaconate
گروه شماسان
diad
گروه دو عضوی
cable party
گروه لنگر
subgroups
خرده گروه
divisions
گروه وزنی
device cluster
گروه دستگاه
criterion group
گروه ملاک
budget comittee
گروه بودجه
bridging group
گروه پل شده
bridged group
گروه پل شده
class of suplies
گروه کالاها
disk pack
گروه بسته
duty hands
گروه نگهبانان
end group
گروه انتهایی
carbonyl group
گروه کربونیل
subgroups
زیر گروه
center
گروه مرکزی
chevroner
فرمانده گروه
captain of the forecastle
سر گروه لنگر
camp color party
گروه پرچم
subgroup
زیر گروه
experimental group
گروه ازمایشی
acidic group
گروه اسید
subgroup
خرده گروه
encounter group
گروه رویارویی
dyad
گروه دو عضوی
devitry
گروه دیوان
abelian group
گروه ابلی
battery of wells
گروه چاهها
armor group
گروه زرهی
coordinated group
گروه کوئوردینانسی
control group
گروه گواه
basic unit assembly group
گروه ساختمانی
attack group
گروه تک به ساحل
contact party
گروه تماس
commutative group
گروه جابجاپذیر
commonwealth of letters
گروه نویسندگاه
closed group
گروه بسته
artillery group
گروه توپخانه
coacting group
گروه همکار
army group
گروه ارتش
amino group
گروه امینی
battle group
گروه نبرد
acid group
گروه اسید
acid group
گروه اسیدی
boatswain's party
گروه ملوان
bit stream
گروه بیتی
biotype
زیست گروه
billeting party
گروه پیشرو
acidic group
گروه اسیدی
advance party
گروه پیشرو
advance point
گروه نوک
air group
گروه هوایی
alkyl group
گروه الکیل
billeting party
گروه یورتچی
alkyl group
گروه الکیلی
command group
گروه فرماندهی
side group
گروه جانبی
thiocarbonyl group
گروه تیوکربونیل
trigon
گروه سه صورتی
user group
گروه کاربران
workgroup
گروه کاری
anchor man
رئیس گروه
anchor men
رئیس گروه
anchormen
رئیس گروه
death squad
گروه کشتار
death squads
گروه کشتار
flying squad
گروه ضربت
flying squad
گروه تندواکنش
symmetry group
گروه تقارن
supply party
گروه تدارکات
side party
گروه رنگ زن
sociometric technique
فن گروه سنجی
sociometry
گروه سنجی
spear head
گروه جلودار
special party
گروه ویژه
standardization group
گروه معیاریابی
storm trooper
گروه توفان
substituent
گروه استخلافی
substituent group
گروه استخلافی
sugroup
خرده گروه
supergroup
فوق گروه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com