Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English
Persian
spell
پی بردن به خواندن
spelled
پی بردن به خواندن
spells
پی بردن به خواندن
Search result with all words
make something out
<idiom>
ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
Other Matches
lilt
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilts
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
read head
هد خواندن راس خواندن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
head crash
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
intone
خواندن
read
خواندن
recitation
از بر خواندن
rhapsodiz
خواندن
to take lessons
یا خواندن
intoned
خواندن
misreads
بد خواندن
misreading
بد خواندن
lip read
لب خواندن
lip-read
لب خواندن
reading age
سن خواندن
misread
بد خواندن
intoning
خواندن
reads
خواندن
intones
خواندن
lip-reads
لب خواندن
readings
خواندن
reading
خواندن
recitations
از بر خواندن
bragging
رجز خواندن
misreading
غلط خواندن
boasted
رجز خواندن
boast
رجز خواندن
quirister
باجمع خواندن
rehearsals
تمرین از بر خواندن
rehearsal
تمرین از بر خواندن
read strobe
بارقه خواندن
psalmodize
زبور خواندن
boasts
رجز خواندن
cited
به دادگاه خواندن
r/w
خواندن- نوشتن
brags
رجز خواندن
raw head
نوک خواندن
cite
به دادگاه خواندن
misread
غلط خواندن
read pulse
تپش خواندن
bragged
رجز خواندن
reading station
ایستگاه خواندن
To misread the facts . To infer wrongly .
کور خواندن
brag
رجز خواندن
chitter
اواز خواندن
beatified
مبارک خواندن
criminiate
مرجم خواندن
criminate
مجرم خواندن
beatify
مبارک خواندن
read head
نوک خواندن
beatifies
مبارک خواندن
beatifying
مبارک خواندن
unreadable
نامستحق خواندن
parallel reading
خواندن موازی
perusing
بدقت خواندن
bastardize
حرامزاده خواندن
destructive read
خواندن مخرب
perused
بدقت خواندن
cantillate
با اواز خواندن
peruse
بدقت خواندن
unreadable
غیرقابل خواندن
numerate
خواندن یاشمردن
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
to read out
بلند خواندن
to bid d. to
بمبارزه خواندن
readout
خواندن بازخواندن
chortled
سرودوتسبیح خواندن
to call to witness
بگواهی خواندن
reading span
فراخنای خواندن
reading readiness
امادگی خواندن
reading speed
سرعت خواندن
reading rate
سرعت خواندن
rhapsodiz
از بر خواندن سرودن
chortle
سرودوتسبیح خواندن
to go to school
درس خواندن
chortles
سرودوتسبیح خواندن
lullaby
لالایی خواندن
lullabies
لالایی خواندن
chortling
سرودوتسبیح خواندن
peruses
بدقت خواندن
nondestructive read
خواندن غیرمخرب
reading quotient
بهر خواندن
reading habit
عادت خواندن
misreads
غلط خواندن
trilled
با تحریر خواندن
trill
با تحریر خواندن
scans
با وزن خواندن
to fling down the gauntlet
بمبارزه خواندن
read/write
خواندن- نوشتن
readable
قابل خواندن
scanned
با وزن خواندن
citing
به دادگاه خواندن
cites
به دادگاه خواندن
readability
قابلیت خواندن
lulled
لالایی خواندن
to glance
بشتاب خواندن
lull
لالایی خواندن
trills
با تحریر خواندن
lulling
لالایی خواندن
lulls
لالایی خواندن
reading disability
ناتوانی در خواندن
to throw down the glove
بمبارزه خواندن
to song a song
سرود خواندن
scan
با وزن خواندن
chants
سرود یا اهنگ خواندن
when reading a book
در حال خواندن کتابی
skim
بطور سطحی خواندن
sing
تصنیف اواز خواندن
sings
تصنیف اواز خواندن
sings
سرود خواندن سراییدن
the three r's
خواندن ونوشتن وحساب
to choir a hymn
سرودی راباهم خواندن
skimmed
بطور سطحی خواندن
studying
درس خواندن خوانش
sing
سرود خواندن سراییدن
recites
با صدایی موزون خواندن
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
recited
با صدایی موزون خواندن
read/write head
نوک خواندن / نوشتن
vocal
اوازی ویژه خواندن
vocals
اوازی ویژه خواندن
read write privilege
امتیاز خواندن- نوشتن
read write head
نوک خواندن و نوشتن
recite
با صدایی موزون خواندن
study
درس خواندن خوانش
literacy
قادر به خواندن بودن
reemploy
دوباره بخدمت خواندن
skims
بطور سطحی خواندن
studies
درس خواندن خوانش
speak one's piece
<idiom>
فکر کسی را خواندن
see through
<idiom>
فکر کسی را خواندن
psalms
سرود مذهبی خواندن
psalm
سرود مذهبی خواندن
reciting
با صدایی موزون خواندن
chant
سرود یا اهنگ خواندن
chanted
سرود یا اهنگ خواندن
chanting
سرود یا اهنگ خواندن
literacy
سواد خواندن ونوشتن
read restore cycle
چرخه خواندن و ترمیم
nonoverlap processing
روشی که به وسیله ان خواندن
To read someone s mind (thoughts).
فکر کسی را خواندن
nondestructive
خواندن غیر مخرب
to strike up
خواندن یازدن اغازکردن
photodigital memory
خواندن چند بار
paganize
کافرو زندیق خواندن
orate
نطق کردن خواندن
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
invites
خواندن وعده گرفتن
invited
خواندن وعده گرفتن
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
to study for the bar
درس حقوق خواندن
to serve with a summons
با خواست برگ خواندن
he took to books
پرداخت به کتاب خواندن
to get wise to someone
<idiom>
دست کسی را خواندن
invite
خواندن وعده گرفتن
to tune up
خواندن ونواختن اغازکردن
bidden
خواندن پیشنهاد دادن
praelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
sight-reads
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
monroe diagnostic reading test
ازمون تشخیص خواندن مونرو
scatter read gather write
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
rwm
حافظه خواندن و نوشتن emory
sight read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to read off
از روی چیزی خواندن بلندخواندن
machine readable
قابل خواندن توسط ماشین
t i. afauit to a person
کسی را خطا کار خواندن
to read over something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
prelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
sight read
بدون مطالعه قبلی خواندن
he could read the future
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
sight-reads
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
he cannot read or write
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
to pipe up
زدن یا خواندن اغاز کردن
sight-read
بدون مطالعه قبلی خواندن
singsong
بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
To drum something into someones head .
مطلبی را به گوش کسی خواندن
burn the midnight oil
<idiom>
تا دیر وقت درس خواندن
choir loft
جای مخصوص خواندن کلیسا
to read through something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
sight-reading
بدون مطالعه قبلی خواندن
to spell out
بزحمت خواندن یا هجی کردن
image interpreter
متخصص خواندن عکس هوایی
sight-read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
ortorian
کسیکه شرکت در خواندن بنماید
browse
جسته گریخته عباراتی از کتاب خواندن
recalls
فرا خواندن احضار لغو کردن
browses
جسته گریخته عباراتی از کتاب خواندن
cleaned
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com