English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English Persian
contingencies چیزی که دراینده ممکن است رخ دهد
contingency چیزی که دراینده ممکن است رخ دهد
Other Matches
optimize کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن
perpetuting testtimony تاسیسی که به وسیله ان شهادتی که ممکن است بعدا" به ان استناد لازم شود و در عین حال ممکن است بعدا" ممکن الحصول نباشد حفظ میشود
by and by دراینده
ingoing دراینده
one of these days دراینده نزدیک
forward delivery تحویل دراینده
prospective موثر دراینده
in the near f. دراینده نزدیک
payable at maturity قابل پرداخت دراینده
diminishing utility اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
possible ممکن
manageable <adj.> ممکن
possible [doable, feasible] <adj.> ممکن
practicable <adj.> ممکن
makable <adj.> ممکن
executable <adj.> ممکن
feasible ممکن
workable <adj.> ممکن
thinkable ممکن
makeable <adj.> ممکن
makable [spv. makeable] <adj.> ممکن
contrivable <adj.> ممکن
conceivable ممکن
posse ممکن
doable <adj.> ممکن
posses ممکن
feasible <adj.> ممکن
achievable <adj.> ممکن
perhaps ممکن است
available ممکن الحصول
perchance ممکن است
warnings توجه به خط ر ممکن
warning توجه به خط ر ممکن
to be posible ممکن بودن
ternary با سه حالت ممکن
unfeasible <adj.> غیر ممکن
possibilities چیز ممکن شق
possible capacity گنجایش ممکن
possibility چیز ممکن شق
probable error خطای ممکن
impracticable <adj.> غیر ممکن
inexecutable <adj.> غیر ممکن
multilevel با مقادیر ممکن
mayhap ممکن است
interactive را ممکن میکند
as far as possible هر چه ممکن است
impossible غیر ممکن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
leg مسیر ممکن در یک تابع
feasible solutions راه حلهای ممکن
probable error خطای ممکن [ریاضی]
minimise کوچک کردن تا حد ممکن
may ممکن است میتوان
pron to با حداکثر سرعت ممکن
as much as possible هر قدر ممکن است
legs مسیر ممکن در یک تابع
i may go ممکن است بروم
to the nth degree <idiom> بالاترین وجه ممکن
an impossible act کار غیر ممکن
nemo tenetur ad impossible غیر ممکن وادارکرد
Excuse me. May I get by? ببخشید. ممکن است رد شوم؟
Could you bring me ... ? ممکن است ... برایم بیاورید؟
ambiguous آنچه دو معنای ممکن دارد
ramp weight حداکثر وزن ممکن هواپیما
ultimate strength حاصلضرب بیشترین بار ممکن
Can you help me? ممکن است کمکم کنید؟
perhaps you have seen it ممکن است انرادیده باشید
he may come late ممکن است دیر بیاید
may i go yes you may ایا ممکن است من بروم
By hook or by crook. somehow. هر جوری شده ( بهر طریق ممکن )
Can you help me with my luggage? ممکن است بارم را حمل کنید؟
it is not p to climb it نمیتوان از ان بالارفت بالارفتن از ان ممکن نیست
phoneme که ممکن است کلمهای را ایجاد کند
Would you wait for me, please? ممکن است لطفا منتظرم باشید؟
meshing هر سیستم با دو یا چند مسیر ممکن در هر اتصال
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
Can you give me an estimate? ممکن است یک برآورد هزینه به من بدهید؟
you have perhaps seen it ممکن است انرا دیده باشید
Could you put us up for the night ? ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
bifurcation سیستمی که در آن فقط دو نتیجه ممکن است
Can you tell me where ... is? آیا ممکن است به من بگویید ... کجاست؟
Can you lend me ... آیا ممکن است ... را به من امانت بدهید؟
May I park there? ممکن است اینجا پارک کنم؟
boolean operation یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
meshes هر سیستم با دو یا چند مسیر ممکن در هر اتصال
WI'll you give the car a wash (wash – down) please. ممکن است لطفا" اتوموبیل رابشوئید
mesh هر سیستم با دو یا چند مسیر ممکن در هر اتصال
May I have my bill, please? ممکن است لطفا صورتحسابم را بیاورید؟
May I have an iron? ممکن است یک اتو برایم بیاورید؟
May I have an ashtray? ممکن است یک زیرسیگاری برایم بیاورید؟
May I have a blanket? ممکن است یک پتو برایم بیاورید؟
ccd که دستیابی ترتیبی یا تصادفی را ممکن می کنند
Can you give me the key, please? لطفا ممکن است کلید را به من بدهید؟
give a catch زدن ضربهای که ممکن است بل گرفته شود
Can you send a mechanic, please? آیا ممکن است لطفا یک یک مکانیک بفرستید؟
an accessible place جایی که راه یافتن بدان ممکن است
Would you mind filling in this registration form? آیا ممکن است این فرم را پر کنید؟
full rubber حرکت هریک از این سطوح تااخرین حد ممکن
Could we have a table outside? آیا ممکن است میز ما بیرون باشد؟
capacity انجام دادن هر مقدار کار که ممکن است
Could we have a plate please? ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
Can you serve me immediately? آیا ممکن است غذایم را فورا بیاورید؟
May I have a word with you? ممکن است دو کلمه حرف با شما بزنم ؟
May I have a bath towel? ممکن است یک حوله حمام برایم بیاورید؟
three state logic دروازه منط قی یا IC که سه وضعیت خروجی ممکن دارد
May I have some soap? ممکن است چند تا صابون برایم بیاورید؟
i speak under correction انچه می گویم ممکن است درست نباشد
Can you send a breakdown lorry, please? آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟
Will you tell me when to get off? ممکن است به من بگویید چه موقع پیاده شوم؟
May I change this? آیا ممکن است این را عوض کنم؟
She has everything a woman can wish for. اوتمام چیزهایی را که یک زن ممکن است آرزوکند دارد
capacities انجام دادن هر مقدار کار که ممکن است
May I have some ...? آیا ممکن است مقداری ... برایم بیاورید؟
Can you get it repaired? آیا ممکن است آن را بدهید تعمیر کنند؟
Could we have a table in the corner? آیا ممکن است میز ما در گوشه باشد؟
May I have some ...? آیا ممکن است کمی ... برایم بیاورید؟
Could we have a fork please? ممکن است لطفا یک چنگال برایمان بیاورید؟
Can you help me with my luggage? ممکن است اسباب و اثاثیه ام را حمل کنید؟
Could you drive more slowly, please? ممکن است لطفا کمی آهسته تر برانید؟
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
May I have some hangers? ممکن است چند تا چوب لباسی برایم بیاورید؟
Would you call the head waiter, please? لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟
tabled لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
paths مسیر ممکن یا مجموعه رویدادها یا دستورات در اجرای یک برنامه
May I have some toiletpaper? ممکن است چند تا کاغذ توالت برایم بیاورید؟
Would you post this for me, please? ممکن است لطفا این را برای من پست کنید؟
path مسیر ممکن یا مجموعه رویدادها یا دستورات در اجرای یک برنامه
Would you change the tyre please? آیا ممکن است لطفا لاستیک را عوض کنید؟
table لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
Would you change the lamp please? آیا ممکن است لطفا لامپ را عوض کنید؟
Can I have some more ...? آیا ممکن است کمی دیگر ... برایم بیاورید؟
tables لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
tabling لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
Could we have some matches please? ممکن است لطفا چند تا کبریت برایمان بیاورید؟
Could we have a napkin please? ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟
Will you have our luggage sent up? آیا ممکن است اسباب و اثاثیه من را بالا بفرستید؟
Could you help me carry my luggage? ممکن است در حمل اسباب و اثاثیه ام به من کمک کنید؟
Could you put an extra bed in the room? آیا ممکن است یک تخت اضافه در اتاق بگذارید؟
Could you put a cot in the room? آیا ممکن است یک تختخواب بچه در اتاق بگذارید؟
May I have the drink list, please? ممکن است لطفا صورت نوشیدنیها را برایم بیاورید؟
May I have the menu, please? ممکن است لطفا صورت غذا را برایم بیاورید؟
Could we have a table on the terrace? آیا ممکن است میز ما روی تراس باشد؟
Could we have a table by the window? آیا ممکن است میز ما کنار پنجره باشد؟
Could you check the tyre pressure? آیا ممکن است باد تایر را کنترل کنید؟
May I trouble you to pass the salt please. ممکن است بی زحمت حرف نزنی ( درمقام طعنه )
concentrator گرهای که دسترسی را از یک یا چند ایستگاه به شبکه ممکن می سازد
branchpoint نقط های در برنامه که در آن ممکن است جهش رخ دهد
Could you move the table a little bit ? ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
maximised به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximises به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximizes به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
back level نمونه اولیه محصول که ممکن است توابعی را پشتیبانی نکند
prohibitive tax مالیات گزافی که صدور یاورود کالا را غیر ممکن می سازد
rated through put ماکزیمم توان عملیاتی ممکن برای یک دستگاه داده پردازی
Could we have a plate for the child? آیا ممکن است بشقابی برای بچه مان به ما بدهید؟
maximized به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximizing به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximising به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
Could we have a table in the non-smoking section? آیا ممکن است میز ما در قسمت غیر سیگاری ها باشد؟
maximize به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
But his body was eventually recovered. اما ممکن بود او [مرد] فقط مرده بازیافته شود.
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
dense binary code کدی که تمام حالتهای ممکن الگوی دودوئی در ان بکار برده میشود
supervening impossibility of performance غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
Can you show me on the map where I am? آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟
petitioning creditor بستانکاری که به دادگاه اعلام میکند که ممکن است مدیون ورشکسته باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com