English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (11 milliseconds)
English Persian
saw mill کارخانه اره کشی
Search result with all words
field خارج اداره یا کارخانه
fielded خارج اداره یا کارخانه
fields خارج اداره یا کارخانه
mill کارخانه اسیاب کردن
mill کارخانه نورد
mills کارخانه اسیاب کردن
mills کارخانه نورد
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
installation کارخانه نصب
installations کارخانه نصب
equipment وسایل مورد نیاز برای کار در یک کارخانه یا شرکت
distilleries کارخانه یا محل تقطیر رسومات
distillery کارخانه یا محل تقطیر رسومات
firm کارخانه موسسه بازرگانی
firmer کارخانه موسسه بازرگانی
firmest کارخانه موسسه بازرگانی
firms کارخانه موسسه بازرگانی
finery زر و زیور جامه پر زرق و برق کارخانه تصفیه فلزات
factories کارخانه
factory کارخانه
gasworks کارخانه گاز
marketing بررسی روشهای پخش و توزیع کالااز لحظه خروج از کارخانه تا رسیدن به دست مشتری
studio کارگاه کارخانه
studios کارگاه کارخانه
industrialist کارخانه دار
industrialists کارخانه دار
manufacturing کارخانه دار
shed کارخانه سرپوشیده
shedding کارخانه سرپوشیده
sheds کارخانه سرپوشیده
blueprint تجدید ساختمان اتومبیل طبق مشخصات کارخانه
blueprints تجدید ساختمان اتومبیل طبق مشخصات کارخانه
shipyard کارخانه کشتی سازی
shipyard کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
shipyards کارخانه کشتی سازی
shipyards کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
production ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
productions ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
spinning کارخانه نخریسی
plant نبات کارخانه
plant ماشین الات کارخانه
plant کارخانه
plant محل کارخانه یا کارگاه
plants نبات کارخانه
plants ماشین الات کارخانه
plants کارخانه
plants محل کارخانه یا کارگاه
siren سوت کارخانه
sirens سوت کارخانه
assembly کارخانهای که واحدهای آن از قط عاتی از کارخانه هایی دیگر و در کنار هم جمع شده اند
install قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
installing قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
installs قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
dockyard کارخانه کشتی سازی
dockyards کارخانه کشتی سازی
breweries کارخانه ابجوسازی
brewery کارخانه ابجوسازی
stonework کارخانه سنگ بری
power station کارخانه برق
power stations کارخانه برق
foundries کارخانه گداز فلز
foundries کارخانه ذوب فلز
foundry کارخانه گداز فلز
foundry کارخانه ذوب فلز
work کارخانه
worked کارخانه
shop کارخانه
shop کارخانه خرید کردن
shopped کارخانه
shopped کارخانه خرید کردن
shops کارخانه
shops کارخانه خرید کردن
works کارخانه
workhouse کارخانه
workhouses کارخانه
sawmill کارخانه چوب بری والوارسازی
sawmill کارخانه اره کشی ماشین اره کشی
sawmills کارخانه چوب بری والوارسازی
sawmills کارخانه اره کشی ماشین اره کشی
power plant کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
power plants کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
manufacturer صاحب کارخانه
manufacturers صاحب کارخانه
ashery کارخانه نمک قلیاسازی
bookbindery کارخانه صحافی
car factory کارخانه خودروسازی
cast steel plant کارخانه فولادریزی
cement plant کارخانه سیمان
chimney stalk دودکش کارخانه
coking plant کارخانه ذغال سازی
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
computer aided factory management مدیریت کارخانه با استفاده ازکامپیوتر
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
concrete plant کارخانه بتن سازی
concreting plant کارخانه بتن سازی
contractor plant کارخانه پیمان کار
coopery کارخانه
copper smelting plant کارخانه ذوب مس
cost in use هزینه تملک و بهره برداری از ساختمان یا کارخانه
Other Matches
workplaces کارخانه
workplace کارخانه
factory-spun نخ کارخانه ای
manufactory کارخانه
house work کارخانه
plant mixing اختلاط در کارخانه
ice plant کارخانه یخ ساز
plant construction ساختمان کارخانه
packingplant کارخانه کنسروسازی
lock out تعطیل کارخانه
pilot plant کارخانه نمونه
manufactoring plant کارخانه تولیدی
manufaturer صاحب کارخانه
cotton factory کارخانه نخ ریسی
spinning factory کارخانه نخ ریسی
cotton mill کارخانه نخ ریسی
cut back تعطیل کارخانه
smelting plant کارخانه ذوب
smeltery کارخانه گدازگری
electric plant کارخانه برق
ex factory تحویل در کارخانه
ex mill تحویل در کارخانه
works inspector بازرس کارخانه
plant mixing امیختن در کارخانه
works superintendent مدیر کارخانه
power house کارخانه برق
sirenic سوت کارخانه
generating station کارخانه برق
He is running ( runs ) the factory . او کارخانه را می گرداند
generating plant کارخانه برق
packinghouse کارخانه کنسروسازی
gas works کارخانه گاز
fulling mill کارخانه قصاری
factory chimney دودکش کارخانه
out <adv.> بیرون از کارخانه
pottery factory کارخانه چینی سازی
ropewalk کارخانه طناب سازی
printworks کارخانه چیت بافی
powder mill کارخانه باروت سازی
wirework کارخانه سیم سازی
tinwork کارخانه قلع کاری
tin smelting plant کارخانه ذوب قلع
smeltery کارخانه ذوب فلزات
ship yard کارخانه کشتی سازی
cotton-mills کارخانه ریسندگی پنبه ای
salt works کارخانه نمک سازی
nailery کارخانه میخ سازی
cotton spinner صاحب کارخانه نخ ریسی
dye works کارخانه رنگ سازی
lead works کارخانه سرب گدازی
gas works tar قطران کارخانه گاز
iron foundry کارخانه ذوب اهن
glassworks کارخانه شیشه گری
gas works کارخانه تولید گاز
creamery کارخانه کره گیری
energy plant کارخانه تولید نیرو
engineering works کارخانه ماشین سازی
metallurgical plant کارخانه ذوب اهن
lock out بسته شدن کارخانه
grindery کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
dairy farm مزرعه یا کارخانه لبنیات سازی
sheet roller کارخانه نورد ورق فلزی
factory team تیم کارخانه اتومبیل سازی
saltern کارخانه یا معدن استخراج نمک
laboratorial ازمایشگاهی مربوط به کارخانه شیمیائی یاداروسازی
to start up something دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
to put something into operation دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
Its no joke running a factory . اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
rolling mill کارخانه تولید ورق اهن وفولاد
rolling mill ماشین غلتک دار کارخانه شیشه جام
feed stock مواد اولیه که جهت تولید به کارخانه وارد میشود
d , top concept تدابیر مخصوص رساندن اماداز کارخانه یا سکو تا خط جبهه
set value تنظیمات در کارخانه تعیین شده [رایانه شناسی] [مهندسی]
default value تنظیمات در کارخانه تعیین شده [رایانه شناسی] [مهندسی]
default setting تنظیمات در کارخانه تعیین شده [رایانه شناسی] [مهندسی]
default تنظیمات در کارخانه تعیین شده [رایانه شناسی] [مهندسی]
preprogrammed که در کارخانه برنامه ریزی شده است تا تابعی را انجام دهد
downtime مدتی که کارخانه کار نمیکند مدت استراحت ماشین وکارخانه درشبانه روز
technical observer بازرس یا نافر فنی کارخانه در یکانهای رزمی که نافربه طرز استفاده از وسیله میباشد
owenism اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
incorporating mill کارخانهای که اجزای باروت دران امیخته میشوند کارخانه باروت سازی
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
iron master رئیس کارخانه اهن سازی یا اهن ریزی
winery کارخانه شراب سازی موسسه شراب کشی
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
turnery کارخانه تراش ماشین تراش
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com