English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
chore کارهای عادی و روزمره
chores کارهای عادی و روزمره
Other Matches
routinize عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
donkeywork کارهای عادی وروزمره خرکاری
routinely روزمره کار عادی
routines روزمره کار عادی
routine روزمره کار عادی
backgrounds سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
background سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
hypermnesia ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
emergency works کارهای اضطراری
earth work کارهای خاکی
auxiliary work کارهای اضافی
diabolism کارهای شیطانی
daily round کارهای روزانه
hatchet man <idiom> کارهای سیاسی
lunces کارهای غریب
wirework کارهای سیمی
Travaux preparatoires کارهای مقدماتی
incidental works کارهای اتفاقی
the galleys کارهای سخت
cementation کارهای سیمانی
interior affairs کارهای درونی
temporary works کارهای موقت
meshwork کارهای مشبک
miscellaneous works کارهای مختلف
preliminary works کارهای مقدماتی
previous work کارهای قبلی
welfare work کارهای عام المنفعه
mundane affairs کارهای این جهان
logjam کارهای عقب افتاده
Arrears of work . Back log of work . کارهای عقب افتاده
navvy کارگر کارهای خاکی
navvies کارگر کارهای خاکی
public works کارهای ساختمانی همگانی
customs agent واسطه کارهای گمرکی
light housekeeping کارهای سبک خانکی
light housekeeping کارهای خانه داری
diabolize کارهای شیطانی کردن
inhouse work کارهای داخلی تاسیسات
foppery جلفی کارهای جلف
erection crane جراثقال برای کارهای ساختمانی
A series of city improvement works. یکرشته کارهای عمرانی شهری
pile-up انباشتگی کارهای عقب افتاده
automaton ماشینی که کارهای انسان را میکند
earthworks خاک کاری کارهای خاکی
outgeneral در کارهای جنگی پیش افتادن از
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
I cant figure that girl out . از کارهای او چیزی نمی فهمم
chickens come home to roost <idiom> چوب کارهای گذشته را خوردن
to pry into a person affairs در کارهای کسی فضولی کردن
automatons ماشینی که کارهای انسان را میکند
scheduling برنامه ریزی کارهای اجرائی
downswing تنزل کارهای تجارتی وغیره
pile-ups انباشتگی کارهای عقب افتاده
he has no enterprise دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
peonage استفاده از غلام برای کارهای بندگی
basket weave pattern طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
up to one's ears in work <idiom> کارهای زیاد برای انجام داشتن
fieldwork کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
apery میمون صفتی کارهای بوزینه وار
to pick on برای کارهای دشواربرگزیدن بستوه اوردن
to finish off کارهای دست باخر را انجام دادن
He is most suitable for brain work . خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
ship's serviceman مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
wright کسی که به کارهای ماشینی و ساختن ان اشتغال دارد
tine دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
supercargo مباشر کارهای بازرگانی وفروش کالا در کشتی
utility تاسیسات ووسایل رفاهی کارهای عمومی یا خدماتی
cycle time مدت لازم جهت انجام کارهای دوره
data clerk فردی که در یک مجموعه کامپیوتری کارهای دفترانجام میدهد
tasks ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
task ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
self- سیستمی که خود را با کارهای مختلف تط بیق میدهد
Ergonomics [مطالعه در ارتباطات بین کارهای انسانی، کار پژوهی]
coordinate سازماندهی کارهای پیچیده تا به طور کارا مناسب شوند
e. of pleas دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
dissave ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
audited توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
coordination سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
audit توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
yard man کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
I am just a pen – pusher . قلم صد تا یک غاز می زنم (کارهای دفتری یا نگارشی کم درآمد )
diagram نموادری که ترتیب کارهای پردازش شده را نشان میدهد
diagrams نموادری که ترتیب کارهای پردازش شده را نشان میدهد
auditing توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
office استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
offices استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
parochialism محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
congregationalism استقلال هرکلیسا برای اداره کارهای قضایی وانتظامی خود
dramatics کارهای هنری وخارج ازبرنامه دبیرستان و دانشکده روش نمایش
parish clerk کشیش یا عامی که متصدی برخی کارهای کلیسای بخش می گرد د
overseer of the poor ماموری که رسیدگی به بی نوایان و برخی کارهای دیگریک ناحیه میکند
procuratrix زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
queueing تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queue تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queued تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queues تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
interludes تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
jobs تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
interlude تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
job تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
verification بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
stream تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
productive مدت زمانی که یک کامپیوتر میتواند کارهای بدون خطا را انجام دهد
printed فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
prints فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
personal assistant فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
streamed تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
print فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
streams تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
thaumaturge کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
payola وام غیر مستقیم ومخفی که برای کارهای تجارتی داده میشود
privates عادی
routine عادی
gen عادی
unexceptional عادی
habitual عادی
ordinary عادی
routinely عادی
normal عادی
commoners عادی
commonest عادی
naked عادی
regular عادی
regulars عادی
customary عادی
groovy عادی
uncritically عادی
uncritical عادی
run-of-the-mill عادی
run of the mill عادی
private عادی
routines عادی
common عادی
wonted عادی
apl زبان برنامه نویسی سطح بالا قابل استفاده در کارهای علمی و ریاضی
vacation sittings جلسات دادگاه که در فاصله دو اجلاس برای کارهای مهم و ضروری تشکیل میشود
foregrounding اجرای کارهای با حق تقدم بالا برای برنامه ها در سیستم عامل چند منظوره
normal termination پایان عادی
habitualness عادی بودن
ordinary shares سهام عادی
habitual way of doing anything راه عادی
average conditions شرایط عادی
average revenue قیمت عادی
general creditor طلبکار عادی
macro بطورغیر عادی
normal good کالای عادی
normal range محدوده عادی
uncommon غیر عادی
normal profit سود عادی
abnormous غیر عادی
normal price قیمت عادی
uncommonly غیر عادی
normal maintenance محافظت عادی
in the course of nature بطریق عادی
in the a way بطریق عادی
common block قرقره عادی
commonly بطور عادی
nonsingular matrix ماتریس عادی
normal عادی معمولی
off the beaten track <idiom> غیر عادی
private document سند عادی
deed under private signature سند عادی
normal exit درروی عادی
deed under private seal سند عادی
nominal price قیمت عادی
normal form صورت عادی
consuetudinary عادی معمول
common foul خطای عادی
matten of course جیز عادی
matter of course چیز عادی
common stock سهام عادی
supranormal <adj.> فوق عادی
common stocks سهام عادی
common whipping بست عادی
typical <adj.> بافت عادی
eupnoea تنفس عادی
deed under private سند عادی
normal voltage ولتاژ عادی
unwashed جزومردم عادی
customarily بطور عادی
normally بطور عادی
inevitability امر عادی
unwonted غیر عادی
procedure message پیام عادی
private decument عقد عادی
private decument سند عادی
oneself در حال عادی
commons مردم عادی
ruck مردم عادی
rucks مردم عادی
workaday معمولی عادی
abnormal غیر عادی
normality حالت عادی
normality عادی بودن
regular price قیمت عادی
the inevitable چیزهای عادی
the common run of men مردمان عادی
supernormal فوق عادی
normalization عادی شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com