Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English
Persian
installation of an engine
کار گذاری یا نصب ماشین
Search result with all words
compilation
ترجمه برنامه کد گذاری شده به کد قابل خواندن برای ماشین
compilations
ترجمه برنامه کد گذاری شده به کد قابل خواندن برای ماشین
compiler
نرم افزاری که برنامه کد گذاری شده را به برنامه با کد ماشین تبدیل میکند
Other Matches
residential investments
سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
overcapitalization
سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
punctuation mark
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment
سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
punctuation marks
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
public
روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
fuze
ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fuzing
چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
Jacquard loom
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
lineation
خط گذاری
coding
کد گذاری
indention
تو گذاری
devised
ارث گذاری
markings
علامت گذاری
exposure
درمعرض گذاری
interposition
پا میان گذاری
exposures
درمعرض گذاری
invest
سرمایه گذاری
invested
سرمایه گذاری
investing
سرمایه گذاری
limit of load
حد بار گذاری
marking
علامت گذاری
load
فشنگ گذاری
loads
فشنگ گذاری
devise
ارث گذاری
ingravescence
رو بشدت گذاری
demarcation
علامت گذاری
devises
ارث گذاری
lable
جهت گذاری
devising
ارث گذاری
marks
علامت گذاری
mark
علامت گذاری
juxtaposition
پهلوی هم گذاری
puncuation
نقطه گذاری
punctuation
نقطه گذاری
prochronism
جلوترتاریخ گذاری
preterition
فرو گذاری
prefixture
سرواژه گذاری
prefixture
جلو گذاری
prefixture
پیش گذاری
prefixion
سرواژه گذاری
casings
لوله گذاری
casing
لوله گذاری
structuralization
بنیان گذاری
signallzation
علامت گذاری
sequencing
ترتیب گذاری
sedimentation
رسوب گذاری
sedimentation
لایه گذاری
scale factor
مقیاس گذاری
tubing
لوله گذاری
prefixion
جلو گذاری
prefixion
پیش گذاری
masking
نقاب گذاری
minelaying
مین گذاری
mark sensing
نشان گذاری
loading
بار گذاری
encoding
رمز گذاری
lodgment
ودیعه گذاری
lodgement
ودیعه گذاری
denomination
نام گذاری
nomenclauture
نام گذاری
nomographer
قانون گذاری
nomography
فن قانون گذاری
synthesised
هم گذاری کردن
synthesises
هم گذاری کردن
synthesising
هم گذاری کردن
synthesize
هم گذاری کردن
synthesized
هم گذاری کردن
synthesizes
هم گذاری کردن
synthesizing
هم گذاری کردن
petarder
مامورخرج گذاری پل
denominations
نام گذاری
invests
سرمایه گذاری
ovulation
تخمک گذاری
investments
سرمایه گذاری
sanding
ماسه گذاری
costing
قیمت گذاری
costing
هزینه گذاری
investment
سرمایه گذاری
capitalization
سرمایه گذاری
insertion
جوف گذاری
trapping
تله گذاری
indentation
دندانه گذاری
indentations
دندانه گذاری
lettering
حروف گذاری
impressions
نشان گذاری
numbering
شماره گذاری
mining
مین گذاری
impression
نشان گذاری
piping
لوله گذاری
coding
کد گذاری چیزی
edging
لبه گذاری
edgings
لبه گذاری
valuation
ارزش گذاری
valuations
ارزش گذاری
aggradation
ابرفت گذاری
coding
علامت گذاری
spacing
فاصله گذاری
pointing
نقطه گذاری
hyphenation
خط تیره گذاری
finance
سرمایه گذاری
financed
سرمایه گذاری
finances
سرمایه گذاری
financing
سرمایه گذاری
insulation
عایق گذاری
disposure
درمعرض گذاری
earmarking
علامت گذاری
imposition of hands
دست گذاری
idegraphy
نشان گذاری
iatraliptics
مرهم گذاری
filling
لایی گذاری
fillings
لایی گذاری
hypothecation
رهن گذاری
hypothecation
گرو گذاری
discrimination
فرق گذاری
dimensioning
اندازه گذاری
demomination
نام گذاری
collocation
باهم گذاری
inunction
مرهم گذاری
legislation
قانون گذاری
coronation
تاج گذاری
coronations
تاج گذاری
policy making
سیاست گذاری
policy-making
سیاست گذاری
pricing
قیمت گذاری
scoring
نمره گذاری
pagination
صفحه گذاری
dateline
تاریخ گذاری
cupellation
قال گذاری
enterprise
سرمایه گذاری
enterprises
سرمایه گذاری
frustration
عقیم گذاری
frustrations
عقیم گذاری
codes and codification
علامت گذاری
grading
نمره گذاری
scaling
مقیاس گذاری
settings
کار گذاری
indenting
دندانه گذاری
indents
دندانه گذاری
indent
دندانه گذاری
padding
لایی گذاری
synthesis
هم گذاری اختلاط
nominations
نام گذاری
indexing
شاخص گذاری
syntheses
هم گذاری اختلاط
wicking
فتیله گذاری
notations
نشان گذاری
undervaluation
کم ارزش گذاری
notation
نشان گذاری
weft insertion
پود گذاری
nomination
نام گذاری
ovulations
تخمک گذاری ها
headings
عنوان گذاری
setting
کار گذاری
heading
عنوان گذاری
paginate
صفحه گذاری کردن
capital output ratio
ضریب سرمایه گذاری
investment mulliplier
ضریب سرمایه گذاری
overinvestment
سرمایه گذاری بیش از حد
investment institutions
موسسات سرمایه گذاری
opportunity to invest
فرصت سرمایه گذاری
excess n notation
نشان گذاری با افزونی n
over investment
سرمایه گذاری بیش از حد
paralysation
بی اثرسازی عقیم گذاری
post indexing
شاخص گذاری بعدی
binary notation
نشان گذاری دودویی
nitpicking
مته به خشخاش گذاری
hairsplitting
مته به خشخاش گذاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com