Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
Other Matches
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
buffer
فضای ذخیره سازی موقت برای اینکه داده وارد یا خارج شود
barter with someone
با کسی دادوستد کالا با کالا کردن
dumping
فروش کالا در بازار خارج به قیمتی ارزانتر از بازار داخل
traffic
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
trafficking
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
traffics
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
trafficked
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
to barter
[to trade by barter]
دادوستد کالا با کالا کردن
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
cob web theorem
ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
supporting goods
موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
transire
برگ ترخیص کالا از گمرک اجازه عبور کالا
department store
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
shelf life
مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
say's law
از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
cash on delivery
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
freightliner
شرکت حمل و نقل کننده کالا قطار سریع السیر جهت حمل کالا در مسافتهای دور قطاری که کانتینر حمل می نمایدfreight
demand elasticity
درصد تغییرتقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت ان کالا
releases
ترخیص کردن کالا
released
ترخیص کردن کالا
direct objects
کالا اعتراض کردن
release
ترخیص کردن کالا
indirect objects
کالا اعتراض کردن
to boycott goods
تحریم کردن کالا
object
کالا اعتراض کردن
objects
کالا اعتراض کردن
objected
کالا اعتراض کردن
to offer
عرضه کردن
[ کالا]
objecting
کالا اعتراض کردن
to discharge goods
کالا را تخلیه کردن
acceptance of goods
قبول کردن کالا
wake up
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeered
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
throughput capacity
فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
lot
کالا بقطعات تقسیم کردن
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inducting
وارد کردن
initiate
وارد کردن
inputting
وارد کردن
bring in
وارد کردن
make an entry
وارد کردن
initiating
وارد کردن
inducts
وارد کردن
import
وارد کردن
initiated
وارد کردن
initiates
وارد کردن
induct
وارد کردن
imported
وارد کردن
inducted
وارد کردن
importing
وارد کردن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
plundrage
غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
lighters
با قایق باری کالا حمل کردن
lighter
با قایق باری کالا حمل کردن
consignee
گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
enters
وارد یا ثبت کردن
enter
وارد یا ثبت کردن
imported
عمل وارد کردن
initiate
تازه وارد کردن
initiating
تازه وارد کردن
initiated
تازه وارد کردن
entered
وارد یا ثبت کردن
initiates
تازه وارد کردن
importing
عمل وارد کردن
inflict casualty
خسارت وارد کردن
import
عمل وارد کردن
blemish
خسارت وارد کردن
to exert force
[on]
نیرو وارد کردن
[بر]
roster
وارد صورت کردن
rosters
وارد صورت کردن
reimport
دوباره وارد کردن
stock
عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
stocked
عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
c & f
قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
discharges
خارج کردن
discharge
خارج کردن
ejecting
خارج کردن
ejected
خارج کردن
bring out
خارج کردن
phase out
خارج کردن
expulse
خارج کردن
to rule out
خارج کردن
unship
خارج کردن
derail
از خط خارج کردن
eject
خارج کردن
derails
از خط خارج کردن
ejects
خارج کردن
derailing
از خط خارج کردن
extraction
خارج کردن
derailed
از خط خارج کردن
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
i had scarely arrived
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
credits
درستون بستانکار وارد کردن
involve
گیر انداختن وارد کردن
involves
گیر انداختن وارد کردن
inflict casualty
تلفات وارد کردن بدشمن
involving
گیر انداختن وارد کردن
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
input
عمل وارد کردن اطلاعات
inputted
عمل وارد کردن اطلاعات
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
crediting
درستون بستانکار وارد کردن
take a strain
وارد کردن فشار به طناب
swear in
با مراسم تحلیف وارد کردن
credited
درستون بستانکار وارد کردن
to give somebody a blow
به کسی ضربه وارد کردن
swear in
باسوگند بشغلی وارد کردن
credit
درستون بستانکار وارد کردن
passing action
عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
spewed
با فشار خارج کردن
defecating
خارج کردن مدفوع
defecates
خارج کردن مدفوع
defecated
خارج کردن مدفوع
write off
از دفتر خارج کردن
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
write-off
از دفتر خارج کردن
write-offs
از دفتر خارج کردن
to put out of court
از دستور خارج کردن
spews
با فشار خارج کردن
spewing
با فشار خارج کردن
spew
با فشار خارج کردن
lay on the table
از دستور خارج کردن
defecate
خارج کردن مدفوع
exfiltration
خارج کردن از میدان
disarms
از ضامن خارج کردن
disarmed
از ضامن خارج کردن
disarm
از ضامن خارج کردن
disseise
ازتصرف خارج کردن
phase out
به ترتیب خارج کردن
tabled
از دستور خارج کردن
expectorate
ازشش خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
tabling
از دستور خارج کردن
decivilize
از تمدن خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
ablate
بریدن و خارج کردن
swap out
مبادله کردن به خارج
backhands
باپشت راکت ضربت وارد کردن
ingrate
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
scoffs
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoff
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to sit for an examination
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
backhand
باپشت راکت ضربت وارد کردن
initiation
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
rig the market
با احتکار کالا افزایش وکاهش مصنوعی در قیمت هاایجاد کردن
to enrol somebody
کسی را نام نویسی کردن
[ثبت نام کردن]
[درفهرست وارد کردن]
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
emitting
بیرون دادن خارج کردن
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
reek
بخار ازدهان خارج کردن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
reeked
بخار ازدهان خارج کردن
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
reeks
بخار ازدهان خارج کردن
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
reeking
بخار ازدهان خارج کردن
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
bail
عمل خارج کردن اب قایق
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
emit
بیرون دادن خارج کردن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
emits
بیرون دادن خارج کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
feeds
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feeds
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
keyboarding
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
enter
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
feed
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
entered
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com