English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
reformatories کانون اصلاح
reformatory کانون اصلاح
Search result with all words
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
correctional institution کانون اصلاح و تربیت
house of correction کانون اصلاح وتربیت
reformatory schools کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
Other Matches
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
focussing کانون
focusses کانون
fireplaces کانون
fireplace کانون
confocal هم کانون
focalpoint کانون
focal spot کانون
focuses کانون
focused کانون
focussed کانون
focus کانون
focal point کانون توجه
focused کانون عدسی
seismic focus کانون زلزله
image focal point کانون تصویر
focus به کانون دراوردن
law society کانون وکلا
focalization تمرکز در کانون
magnetic focus کانون مغناطیسی
focal surface سطح کانون
club کانون مجمع
bars کانون وکلا
bar کانون وکلا
focus کانون عدسی
bar association کانون وکلا
focussed به کانون دراوردن
true or real focus کانون حقیقی
virtual focus کانون مجازی
bifocals دارای دو کانون
bifocal دارای دو کانون
focussing به کانون دراوردن
focussing کانون عدسی
focuses به کانون دراوردن
focusses به کانون دراوردن
focuses کانون عدسی
focussed کانون عدسی
focusses کانون عدسی
clubbing کانون مجمع
ball کانون [کاموا]
knot کانون [کاموا]
clubbed کانون مجمع
bundle کانون [کاموا]
clubs کانون مجمع
twine کانون [کاموا]
focused به کانون دراوردن
clew کانون [کاموا]
focused کانونی شدن کانون
focusses کانونی شدن کانون
focussed کانونی شدن کانون
focus کانونی شدن کانون
focuses کانونی شدن کانون
focal مربوط به کانون عدسی
focussing کانونی شدن کانون
bar association کانون وکلا دادگستری
bar council هیات مدیره کانون وکلا
focal plane افق مار بر کانون عدسی
vestal روستایی وابسته به الهه کانون خانواده
zoom lens عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
zoom lenses عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
inns of court کانون چهار انجمن قانونی درلندن که حق دارندمردم رااجازه وکالت بدهند
study for bar دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
reformation اصلاح
adjustments اصلاح
revision اصلاح
revisions اصلاح
adjustment اصلاح
repair اصلاح
repaired اصلاح
shavind اصلاح
rehabilitation اصلاح
improvements اصلاح
shading اصلاح
reclamation اصلاح
reconcilement اصلاح اصلاح
rectification اصلاح
arrangement اصلاح
betterment اصلاح
arrangements اصلاح
reparation اصلاح
atonement اصلاح
reforms اصلاح
regeneration اصلاح
reform اصلاح
reconciliation اصلاح
modification اصلاح
amendment اصلاح
improvement اصلاح
emendation اصلاح
amendments اصلاح
modifiation اصلاح
alternation اصلاح
reforming اصلاح
melioration اصلاح
correction اصلاح
modification اصلاح مدل
to sct aright اصلاح کردن
improver اصلاح کننده
incorrigibility اصلاح ناپذیری
modification پیرایش اصلاح
irreconcilability اصلاح ناپذیری
irreconcilableness اصلاح ناپذیری
corrective اصلاح کننده
correctives اصلاح کننده
incorrigible اصلاح ناپذیر
reconcilability اصلاح پذیری
yates correction اصلاح یتیس
amender اصلاح کننده
betterment اصلاح بهبود
rectify اصلاح کردن
rectifier اصلاح کننده
improvably اصلاح پذیر
improvability اصلاح شدنی
ameliorable قابل اصلاح
amendable قابل اصلاح
rectifier وسیله اصلاح
refornable اصلاح پذیر
reformation اصلاح اساسی
reformable اصلاح پذیر
mendable اصلاح پذیر
corrigible اصلاح پذیر
self improvement اصلاح خود
corrigibility اصلاح پذیری
self correcting code کد خود اصلاح
right itself اصلاح شدن
address modification اصلاح آدرس
address modification اصلاح نشانی
mender اصلاح کننده
meliorate اصلاح کردن
reformism اصلاح طلبی
regenarate اصلاح شده
emendator اصلاح کننده
modified اصلاح شده
data modification اصلاح داده ها
improvised اصلاح شده
accomodate اصلاح کردن
corrector اصلاح کننده
redress اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
redresses اصلاح کردن
repents اصلاح شدن
repenting اصلاح شدن
emend اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
accommodate اصلاح کردن
repented اصلاح شدن
accommodated اصلاح کردن
accommodates اصلاح کردن
rectifies اصلاح کردن
amend اصلاح کردن
reclaim اصلاح شدن
reclaimed اصلاح شدن
modifies اصلاح کردن
modify اصلاح کردن
reclaims اصلاح شدن
modifying اصلاح کردن
reclaiming اصلاح شدن
repent اصلاح شدن
reformist اصلاح طلبانه
eugenics اصلاح نژاد
rectified اصلاح کردن
reformist اصلاح طلب
reformists اصلاح طلب
reformists اصلاح طلبانه
accorded اصلاح کردن
accord اصلاح کردن
arrangements ترتیب اصلاح
arrangement ترتیب اصلاح
filed اصلاح کردن
file اصلاح کردن
accords اصلاح کردن
altering اصلاح کردن
altered اصلاح کردن
alter اصلاح کردن
revising حک و اصلاح کردن
amending اصلاح کردن
amended اصلاح کردن
alters اصلاح کردن
revises حک و اصلاح کردن
revise حک و اصلاح کردن
renovation اصلاح نوسازی
gold worked steel فولاد اصلاح شده
improvement in stock breading اصلاح نژاد چارپایان
alterable memory حافظه اصلاح پذیر
She is constantly correcting me. او [زن] دائما من را اصلاح می کند.
reconciliation of two parties اصلاح ذات البین
recoverable error اشتباه قابل اصلاح
linebreed اصلاح نژادی کردن
recension چاپ اصلاح شده
interbreed اصلاح نژاد کردن
modificatory اصلاح امیز اصلاحی
incorrigibly بطور اصلاح ناپذیر
irrecocilably بطور اصلاح ناپذیر
eugenics علم اصلاح نژادانسان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com