English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
recession کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
recessions کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
Other Matches
business depression کسادی کار کسادی سوداگری
labor theory of value براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
stagnation کسادی
duller کسادی
dulling کسادی
slumps کسادی
slumping کسادی
dulls کسادی
slumped کسادی
slowdown کسادی
slump کسادی
dull کسادی
dullness کسادی
stringency کسادی
depression کسادی
depressions کسادی
dullest کسادی
slowdowns کسادی
dulled کسادی
recessions کسادی
contraction کسادی
recession کسادی
contractions کسادی
slumps کسادی بازار
slumping کسادی بازار
recessions اعاده کسادی
slump کسادی بازار
sluggish year سال کسادی
slack کسادی شلی
slackest کسادی شلی
slacks کسادی شلی
recession اعاده کسادی
off year سال کسادی
off season در دوران کسادی
slumped کسادی بازار
relative plot موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
sluggish economy اقتصاددر حالت کسادی
bankruptcy ورشکستگی
bankruptcies ورشکستگی
failures ورشکستگی
failure ورشکستگی
ruins ورشکستگی
ruining ورشکستگی
ruin ورشکستگی
insolvency ورشکستگی
bank failure ورشکستگی بانکی
crash ورشکستگی ناگهانی
crashed ورشکستگی ناگهانی
failure شکست ورشکستگی
crashes ورشکستگی ناگهانی
crashing ورشکستگی ناگهانی
crashingly ورشکستگی ناگهانی
failures شکست ورشکستگی
fradulent bankruptcy ورشکستگی به تقلب
declaration of bankruptcy اعلان ورشکستگی
fraudulent bankruptcy ورشکستگی به تقلب
fradulent bankruptey ورشکستگی به تقلب
order of bankruptcy حکم ورشکستگی
bank failures ورشکستگی بانک
bankruptcy trustee تولیت ورشکستگی
culpable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
clupable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy مانع ورشکستگی شدن
adjudication احقاق حق حکم ورشکستگی
to file for bankruptcy اعلان ورشکستگی کردن
to avoid bankruptcy مانع ورشکستگی شدن
depressions کسادی بازار تجاری واقتصادی افسردگی روانی
depression کسادی بازار تجاری واقتصادی افسردگی روانی
insolubleness عدم قابلیت حل شدن ورشکستگی
stagnation thesis تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
bailout کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
hierarchy of claims اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
keeping house در خانه ماندن تاجرورشکسته و عدم حضورش در محل کسب خود که قرینه ورشکستگی او محسوب میشود
comparatives نسبی
respective نسبی
relative نسبی
proportional نسبی
consanguineous نسبی
comparative نسبی
self relative نسبی
relative humidity نم نسبی
proportional limit حد نسبی
relative code کد نسبی
lentamente ملایم
good tempered ملایم
mild flavoured ملایم
lenitive ملایم
dolce ملایم
lenis ملایم
clement ملایم
emolliate ملایم
sedating ملایم
lamblkin ملایم
blandest ملایم
blander ملایم
bland ملایم
selfpossessed ملایم
softer ملایم
soft ملایم
sedate ملایم
sedated ملایم
fair spoken ملایم
sedates ملایم
debonnaire ملایم
good natured ملایم
moderate ملایم
moderated ملایم
lambent ملایم
moderates ملایم
moderating ملایم
softest ملایم
good-tempered ملایم
restrained ملایم
equable ملایم
easy ملایم
easiest ملایم
easier ملایم
benignly ملایم
benign ملایم
smooth <adj.> ملایم
milder ملایم
soft <adj.> ملایم
smooths ملایم
meek ملایم
mildest ملایم
mild ملایم
agreeable ملایم
breezy ملایم
smoothest ملایم
smoothed ملایم
smoothe ملایم
temperate ملایم
sottovoce ملایم
good-natured ملایم
pigeon livered ملایم
gentlest ملایم
gentle ملایم
smooth ملایم
self-possessed ملایم
gentler ملایم
relative harmonic content مانده نسبی
ipsative scale مقیاس نسبی
relative nullity بطلان نسبی
relative frequency بسامد نسبی
relative compaction تراکم نسبی
relative dispersion پراکندگی نسبی
relative density چگالی نسبی
fractional error خطای نسبی
emissivity تابش نسبی
relative permeability نفوذپذیری نسبی
relative permitivity گذردهی نسبی
relative error خطای نسبی
relative density دانسیته نسبی
ipsative score نمره نسبی
relative humidity رطوبت نسبی
relative address نشانی نسبی
relationship by bood قرابت نسبی
proportional tax مالیات نسبی
relative importance اهمیت نسبی
relative income درامد نسبی
relative jurisdiction صلاحیت نسبی
persons related to another by parentage اقارب نسبی
persons related to another by descent اقارب نسبی
relative location ترتیب نسبی
relative address آدرس نسبی
relative bearing جهت نسبی
relative bearing گرای نسبی
relative movement حرکت نسبی
relative motion حرکت نسبی
relative minimum حداقل نسبی
relative majority اکثریت نسبی
relative minimum می نیمم نسبی
relative maximum حداکثر نسبی
relative maximum ماکزیمم نسبی
proportional liability partnership شرکت نسبی
relative precision دقت نسبی
genealogical نسبی شجرهای
blood relationship قرابت نسبی
relationship by blood خویشاوندی نسبی
relationship by blood قرابت نسبی
relativism نسبی نگری
specific gravity چگالی نسبی
relativeness نسبی بودن
relative viscosity گرانروی نسبی
relative velocity سرعت نسبی
blood relationship خویشاوندی نسبی
proportional representation انتخابات نسبی
whole blood قرابت نسبی
relative wind باد نسبی
sib منسوب نسبی
specific gravities چگالی نسبی
stranger in blood غیر نسبی
self relative address نشانی نسبی
sanguinity قرابت نسبی
comparative advantage برتری نسبی
comparative advantage مزیت نسبی
relative prices قیمتهای نسبی
distortion factor مانده نسبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com