English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
provisor کسیکه از طرف پاپ برای گرفتن درامد کلیسامعرفی میشد
Other Matches
advowee کسیکه حق دارد اشخاصی رابرای تصدی مقامات وقفی کلیسامعرفی کند
knight of the post کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
nomothetes کسیکه گماشته میشد تا درقانون تجدیدنظر نماید قانون گذار
revenue tax مالیاتی که برای افزایش درامد کشور است نه برای تاثیردربازرگانی
expressman کسیکه گماشته گرفتن وزودرساندن امانات است کارمندبنگاه حمل سری
obstructionist کسیکه برای جلوگیری
vouchee کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
independent in come درامد مرتب که شخص را ازکارکردن برای زندگانی بی نیازمیسازد
yard man کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
itemizer کسیکه مقالات کوچک برای روزنامه تهیه میکند
paragraphist کسیکه مطلب کوتاه برای روزنامه تهیه میکند
fashionist کسیکه برای خوش ایندمردم لباس وعادات خودرابسبک روزدرمیاورد
disposable personal income درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
mediaevalist کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
flagellant کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
penny a liner کسیکه مقالات ارزان برای روزنامه می فرستد و ازروی سطر شماری پول می گیرد
as far as possible تا انجا که میشد
he was ticklish غلغلکش میشد
the big four امریکا و ایتالیااطلاق میشد
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
big five ایتالیا وژاپن اطلاق میشد
outsource به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
feeding storm طوفانی که پیوسته برسختی ان افزوده میشد
burnt offerings حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
burnt offering حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
psephism حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
price as natural ice یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
appropriation بودجه مصوبه برای هزینه اعتبارات پیش بینی شده در بودجه توزیع درامد خالص به حسابهای مختلف
strippers کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
stripper کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
mural crown ناجی که به نخستین بالارونده ازدیوار شهر دشمن داده میشد
enlists برای سربازی گرفتن
enlisting برای سربازی گرفتن
enlist برای سربازی گرفتن
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
gorgon یکی ازسه زنی که موهای سرشان مار بوده و هر کس بدانهانگاه میکردسنگ میشد
to borrow for ... weeks برای ... هفته قرض گرفتن
catch at برای گرفتن چیزی کوشیدن
extra cover پوشش اضافی برای بل گرفتن
to run for the bus برای گرفتن اتوبوس دویدن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to hog <idiom> بی پروا برای خود گرفتن [اصطلاح]
To have design on someone . To malign someone . برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
put to the question برای گرفتن اعتراف زجر دادن
bass bug حشره برای گرفتن ماهی خاردار
telescope وسیلهای برای گرفتن تابشهای الکترومگنتیک
move مانوور برای گرفتن نفر جلو
moved مانوور برای گرفتن نفر جلو
telescopes وسیلهای برای گرفتن تابشهای الکترومگنتیک
gig نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی
overtaking sight distance مسافت دید برای سبقت گرفتن
gigs نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی
copy protect یچ برای جلوگیری از کپی گرفتن از یک دیسک
moves مانوور برای گرفتن نفر جلو
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
cp دستور UNIX برای کپی گرفتن از فایل
greats امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
tampion توپی :چوب برای گرفتن دهانه توپ
burdended فاصله گرفتن از قایق جلویی برای عبور
great go امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
prize fight جنگ با مشت برای گرفتن پول یا جایزه
carrying گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carried گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carries گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carry گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
dummies کیسه استوانهای پرازپشم برای تمرین گرفتن حریف
dummy کیسه استوانهای پرازپشم برای تمرین گرفتن حریف
shut out <idiom> مانع از گرفتن امتیاز برای تیم مقابل شدن
disable دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
dead letter box فایلی برای گرفتن پیامهای غیر قابل ارسال
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
disabling دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
bids بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
bid بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
blitzing حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
disables دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
blitzes حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
blitz حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzed حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
regressive income tax مالیات بر درامد کاهنده مالیات بر درامد نزولی
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
little go نخستین امتحانی که برای گرفتن درجه در a.b کمبریج باید داد
pass pattern مسیر منحنی که گیرنده پاس برای گرفتن توپ طی میکند
aligning ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
decoy طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
decoyed طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
decoying طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
aligns ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
decoys طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
align ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
winner's circle محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
meaconing گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
ATC مجوز ناشر نرم افزار به کاربر برای گرفتن چندین کپی از برنامه
block the plate موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
internal wrenching bolt پیچ فولادی بسیار مقاومی که سر ان دارای فرورفتگی شش گوشی برای جا گرفتن اچارالن میباشد
gauging rod میل سنجش) میلی است که مامور رسومات برای اندازه گرفتن عمق نوشاب
braided الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
paces شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paced شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
braid الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
damping vane پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
braids الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
formats روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
caban طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
format روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
Biomimicry تقلید از الگوهای طبیعی برای حل مشکلات بشر، مانند گرفتن ایده هواپیما از پرندگان و غیره.
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
aircraft arresting hook مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
Bounty hunter جایزه بگیر،کسی که کارش دستگیری خلافکارها برای گرفتن جایزه است
to take a sample of blood گرفتن نمونه خون [برای آزمایش خون]
spoiler صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
lacrosse بازی بین دو تیم 01نفره مردان 21 نفره مردان با چوب دراز توردار کیسه مانند برای گرفتن و پرتاب گوی
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
returning درامد
makings درامد
remunerative پر درامد
it wasprologue to the nextmove درامد
returns درامد
revenue درامد
returned درامد
earnings درامد
income درامد
prelusion درامد
return درامد
gainings درامد
proceeds درامد
emoluments درامد
total income درامد کل
means درامد
hatch درامد
emolument درامد
admissions درامد
earning درامد
admission درامد
total revenue درامد کل
hatches درامد
hatched درامد
comings in درامد
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
income per capita درامد سرانه
imperial decree درامد نامشروع
to bring a return درامد دادن
income analysis تحلیل درامد
income and expenditure درامد و هزینه
income leakage کسر درامد
current income درامد جاری
means توانائی درامد
income leakage نشت درامد
income determination تعیین درامد
it weighed kilogrammes سه کیلوگرم درامد
mean منابع درامد
meaner منابع درامد
meanest منابع درامد
tax revenue درامد مالیاتی
supplementary income درامد تکمیلی
marginal revenue درامد نهائی
stream of income جریان درامد
marginal income درامد نهائی
incremental revenue درامد نهائی
income consumption curve منحنی درامد
temporary income درامد موقتی
prologues پیش درامد
prologue پیش درامد
imputed income درامد انتسابی
immoral earning درامد نامشروع
illicit earning درامد نامشروع
imputed income درامد ضمنی
it proved false دروغ درامد
aura پیش درامد
present income درامد حال
psychic income درامد بی دردسر
overture پیش درامد
overtures پیش درامد
nominal income درامد اسمی
real income درامد واقعی
net revenue درامد خالص
actual income درامد واقعی
net income درامد خالص
relative income درامد نسبی
present income درامد جاری
prelude پیش درامد
auras پیش درامد
per capita income درامد سرانه
ordinary income درامد عادی
permanent income درامد دائمی
personal income درامد شخصی
personal income درامد سرانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com