Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
To leave someone in the lurch .
کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
Other Matches
hard hyphen
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
mismatch
ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
LUT
مجموعه نتایج ذخیره شده که به سرعت قابل دستیابی هستند توسط برنامه بدون نیاز به محاسبه هر نتیجه در صورت نیاز
cleanest
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
discretionary
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
demands
نیاز
self sufficing
بی نیاز
needless
بی نیاز
need
نیاز
want
نیاز
need
نیاز
requirement
نیاز
demand
نیاز
demand
نیاز
needed
نیاز
self-sufficient
بی نیاز
demanded
نیاز
needing
نیاز
requirement
نیاز
at dark
هنگام شب
timed
هنگام
oestrum
هنگام
at nightfall
شب هنگام
at night
شب هنگام
times
هنگام
during
هنگام
nightfall
شب هنگام
night season
هنگام شب
nighttide
شب هنگام
gamut
هنگام
night season
شب هنگام
night tide
هنگام شب
time
هنگام
terming
هنگام
seasoned
هنگام
night-time
هنگام شب
season
هنگام
night time
هنگام شب
at the same moment
در آن هنگام
termed
هنگام
term
هنگام
seasons
هنگام
moment
هنگام
moments
هنگام
social need
نیاز اجتماعی
self-explanatory
بی نیاز از توصیف
necessity
نیاز نیازمندی
sweet nothings
راز و نیاز
capital requirement
نیاز سرمایه
wanted
نقصان نیاز
demanded
نیاز احتیاج
succorance need
نیاز مهرطلبی
self contained
برون بی نیاز
self explaining
بی نیاز از توصیف
structural requirement
نیاز استاتیکی
self explanatory
بی نیاز از توصیف
demand
نیاز احتیاج
demands
نیاز احتیاج
nurturance need
نیاز مهرورزی
quasi need
شبه نیاز
n affiliation
نیاز پیوندجویی
prerequisite
پیش نیاز
prerequisites
پیش نیاز
affiliation need
نیاز پیوندجویی
self-evident
بی نیاز از اثبات
n achievement
نیاز پیشرفت
construction need
نیاز سازندگی
achievement need
نیاز پیشرفت
urgency of need
ضرورت نیاز
cognizance need
نیاز شناخت
need gratification
ارضای نیاز
manifest need
نیاز اشکار
requirement
مورد نیاز
felt need
نیاز هشیار
agamic
بی نیاز ازتخم نر
want
نقصان نیاز
teatime
هنگام چای
to die in harness
هنگام کار
here's to you
هنگام نوشیدن
playtime
هنگام بازی
translate time
هنگام ترجمه
dusk
هنگام غروب
hard times
هنگام تنگدستی
wintertime
هنگام زمستان
summertime
هنگام تابستان
on seeing him
هنگام دیدن او
binding time
هنگام انقیاد
meal time
هنگام غذاخوری
execution time
هنگام اجرا
on occasion
هنگام لزوم
updates
به هنگام دراوردن
updated
به هنگام دراوردن
update
به هنگام دراوردن
on arrival
هنگام ورود
when entering
هنگام ورود
daytide
هنگام روز
daytime
هنگام روز
in case of emergency
هنگام اضطرار
at mess
هنگام خوردن
inprocess
هنگام کار
at noon
هنگام فهر
compile time
هنگام همگردانی
at one's leisure
هنگام فراغت
spring time
هنگام بهار
hexachord
هنگام شش بردهای
in
درفرف هنگام
in-
درفرف هنگام
custom ROM
مین نیاز مشتری
criminal court
راز و نیاز کردن
lime requirement
اهک مورد نیاز
defendance need
نیاز خویشتن پایی
dominance need
نیاز سلطه گری
c.o.d
نیاز شیمیایی به اکسیژن
self sufficient
مستغنی بی نیاز از غیر
reserve requirements
ذخائر مورد نیاز
chemical oxygen demand
نیاز شیمیایی اکسیژن
need press theory
نظریه نیاز- فشار
demand processing
پردازش بر اساس نیاز
deference need
نیاز دنباله روی
floor space occupied
فضای مورد نیاز
obviated
رفع نیاز کردن
obviate
رفع نیاز کردن
obviates
رفع نیاز کردن
obviating
رفع نیاز کردن
chevy
فریاد هنگام شکار
hard-bitten
سخت هنگام جنگ
ortive
وابسته به هنگام طلوع
red handed
هنگام ارتکاب جنایت
parthian glance
نگاه هنگام جدایی
it puckered up in sewing
هنگام دوختن جمع شد
dewfall
هنگام ریزش شبنم
cash on delivery
پرداخت هنگام تحویل
to brush over
هنگام عبورپوز زدن
therewith
دران هنگام بدانوسیله
night
شب هنگام برنامه شبانه
then
انگاه دران هنگام
batfowl
هنگام شب مرغ را شکارکردن
when it came to a push
چون هنگام کوشش
d. wish
خواهش هنگام مردن
landing weight
وزن با هنگام تخلیه
nooning
هنگام فهر ناهار
nights
شب هنگام برنامه شبانه
damage in transit
خسارت در هنگام ترانزیت
in the case of traffic jam
[congestion]
هنگام راهبندان سنگین
postfix
و نیاز به کروشه را از بین می برد.
notations
و دیگر نیاز به کروشه نیست
notation
و دیگر نیاز به کروشه نیست
requiring
نیاز داشتن لازم بودن
biochemical oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
required supply rate
نواخت مهمات مورد نیاز
demand paging
صفحه بندی مورد نیاز
requires
نیاز داشتن لازم بودن
b.o.d
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
required
نیاز داشتن لازم بودن
bank capital requirement
سرمایه مورد نیاز بانک
biological oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
iam in bad
بسیار نیاز مند هشتم
requirements
آنچه مورد نیاز است
overproduce
بیش ازفرفیت یا نیاز تولیدکردن
addressing
بدون نیاز به موارد خاص
combat essential
مورد نیاز حتمی رزمی
post free
بدون نیاز به تمبر زدن
netblock
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
demand satisfaction
تحویل اماد مورد نیاز
common goods
کالای مورد نیاز عموم
require
نیاز داشتن لازم بودن
damaged in transit
صدمه دیده هنگام ترانزیت
invigilated
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilating
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
natural form
وضع بدن هنگام تیراندازی
coronation oath
سوگند هنگام تاج گذاری
opens
وضع زه هنگام کشیده شدن
chanty
سرود ملوانان هنگام کار
open
وضع زه هنگام کشیده شدن
opened
وضع زه هنگام کشیده شدن
chantey
سرود ملوانان هنگام کار
milter
ماهی نر هنگام تخم ریزی
harvests
هنگام درو وقت خرمن
invigilates
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
smack
ضربه محکم در هنگام ابشار
harvest festival
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
demand report
گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
high time
هنگام خوشی وعیش ونوش
landed weight
وزن کالا هنگام تخلیه
harvested
هنگام درو وقت خرمن
to take counsel of one'spillow
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
smacked
ضربه محکم در هنگام ابشار
strikers
توپ زن هنگام دفاع از میله
escaped water
تلفات اب هنگام بهره برداری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com