Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (22 milliseconds)
English
Persian
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
Search result with all words
gain
پیدا کردن
gained
پیدا کردن
gains
پیدا کردن
grapnel
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
average
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
averages
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
detect
پیدا کردن
detected
پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
detects
پیدا کردن
divide
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divides
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
extend
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
rut
شور پیدا کردن فحل شدن
ruts
شور پیدا کردن فحل شدن
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
shield
حفاظ پیدا کردن
shields
حفاظ پیدا کردن
short
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shortest
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
proceed
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
surging
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
unbalance
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalancing
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
find
پیدا کردن
find
کشف کردن پیدا کردن
finds
پیدا کردن
finds
کشف کردن پیدا کردن
shock
هول وهراس پیدا کردن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
shocks
هول وهراس پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
liaising
ارتباط پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
dampening
رطوبت پیدا کردن
dampens
رطوبت پیدا کردن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wart
زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
warts
زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
asphyxiate
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating
مختنق کردن خناق پیدا کردن
swell
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swelled
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
stammer
لکنت پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
hallucinate
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinated
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinates
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinating
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
plunge
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunges
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
qualifies
شایستگی پیدا کردن
qualify
شایستگی پیدا کردن
converge
تقارت پیدا کردن
converged
تقارت پیدا کردن
converges
تقارت پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
respire
امید تازه پیدا کردن
respired
امید تازه پیدا کردن
respires
امید تازه پیدا کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
Other Matches
pin point
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
tracks
پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
track
پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
touting
خریدار پیدا کردن
preempt
حق تقدم پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
tout
خریدار پیدا کردن
touts
خریدار پیدا کردن
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
touted
خریدار پیدا کردن
hade
تمایل پیدا کردن
to win fame
شهرت پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
decline
شیب پیدا کردن
equation of payments
قاعده پیدا کردن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
to think out
با فکر پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
declining
شیب پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
out maneuver
برتری مانور پیدا کردن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
rubbed
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
radio direction finding
پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
leadingquestion
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to get to somebody
[something]
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
warm to one's work
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
cunclude
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
curve fitting
روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing
روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
mine watching
عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
bessel method
پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
substantialize
اساس دادن یا اساس پیدا کردن
axiomatical
پیدا
indiscernible able
نا پیدا
apparent
پیدا
in a good light
پیدا
prosilient
پیدا
a rare bird
کم پیدا
phenomenal
پیدا
visibility
پیدا
visible
پیدا
phenomenally
پیدا
turn up
<idiom>
پیدا شدن
raise its head
پیدا شدن
open roof
بام پیدا
finder
پیدا کننده
scholastic agent
شاگرد پیدا کن
spottable
پیدا کردنی
trover
چیز پیدا ده
exposure
پیدا شدن
exposures
پیدا شدن
trove
چیز پیدا شده
i had a quiet read
فرصت پیدا کردم
he looks malice
ازسیمای او پیدا است
escrow
اجرایی پیدا میکند
get at able
یافتنی پیدا کردنی
new discovered
تازه پیدا شده
primigenial
نخست پیدا شده
i am through with my work
ازکارفراغت پیدا کردم
show up
<idiom>
سر و کله اش پیدا می شود
pvogenous
از چرک پیدا شده
It showed on his face.
از صورتش پیدا بود
if he has found it
اگر ان را پیدا کرده باشد
self born
پیدا شده در نفس انسان
pot luck
هرچه دردیگ پیدا شود
object symptoms
نشانههای پیدا یا بیرون نما
Help me find my keys.
کمک کن کلیدهایم را پیدا کنم
Fetch a doctor at once.
زود یک دکتر پیدا کن بیاور
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it.
اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
The mountain peak is not in sight.
قله کوه پیدا نیست
neptunian
ازاب پیدا شده نپتونی
I couldnt find the way back.
نتوانستم راه بر گشت را پیدا کنم
Did you ever find that pen you lost ?
قلمت که گم شده بود پیدا کردی ؟
needle in a haystack
<idiom>
چیزی که خیلی سخت پیدا بشه
prominently
بطور پیدا یا اشکارا برجسته وار
Good oranges are very scarce .
پرتقال خوب خیلی کم پیدا می شود
I found a hair in the soup .
توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion).
اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
Are there any houses for sale in these parts?
این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
Can you find me a porter?
آیا میتوانید برای من یک باربر پیدا کنید؟
vinous eloquence
فصاحتی که در اثر خوردن شراب پیدا میشود
bench jockey
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
the ship is hull down
کشتی چندان دوراست که تنه ان پیدا نیست
bench warmer
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
kentish rag
یکجورسنگ اهک سخت که درkent پیدا میشود
we cannot trace the petitioner
نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
scrape up
<idiom>
پیدا یا جمع آوری چیزی ازروی نشانه
Our company has some pecuniary difficulties .
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
I racked ( cudgeled ) my brain to find a solution .
به مغزم فشارآوردم تا راه حلی پیدا کنم
rigor mortis
جمود نعشی که 6 تا 01ساعت پس از مرگ پیدا میشود
attributively
بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
these room let well
نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
issue of law
نکتع موضوع بحث که درتطبیق قانون پیدا میشود
it is of a wide distribution
در خیلی جاها پیدا میشود بسیار فراوان است
Can you find me a babysitter?
آیا میتوانید برای من یک پرستار بچه پیدا کنید؟
Is there an inexpensive restaurant around here?
آیا رستوران ارزان این اطراف پیدا میشود؟
Is there an inexpensive restaurant around here?
آیا رستوران ارزان این نزدیکی ها پیدا میشود؟
mark of mouth
نشان پیری در اسب که ازگودی دندانش پیدا است
The planes pin- pointed the enemy targets .
هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
logoriph
یکجور جدول معمایی که باقلب حروف پیدا میشود
i do it at odd moments
هر وقت فرصت پیدا کنم ان کار را انجام میدهم
flagging
قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
Lets go to my house for pot luck .
برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
They have come out with a new gimmick to attract customers .
کلک جدیدی برای جلب مشتری پیدا کرده اند
nominative appositive
اسمی که بعلت بدل شدن حالت فاعلیت پیدا کند
rontgen
نام فیزیکدان نامی المان که پرتو مجهول را پیدا کرد
checking
نرم افزاری که در برنامه یا نوشتار داده یا کد آن خطایی را پیدا میکند
keloid or cheloid
یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
compiler
خصوصیتی در کامپایلر که به برنامه نویس کمک میکند خطاها را پیدا کند
acanthosisnigricans
بیماری نادر پوستی که پوست میانی هیپرتروپی وپیگمانتاسیون پیدا مینماید
lost ball
گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
justifications
انتقال بیتهای داده یا حروف به راست یا چپ یا حاشیه مستقیم پیدا کنند
justification
انتقال بیتهای داده یا حروف به راست یا چپ یا حاشیه مستقیم پیدا کنند
subroutine
کد زیر تابع که در حافظه پس از پیدا شدن دستور فراخوانی کپی میشود
pausal form
دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
spatial measurement
روش ای که به کامپیوتر امکان میدهد تا محل نشانه گر را در سه بعدی پیدا کند
seeking
زمانی که نوک خواندن / نوشتن شیار مناسب روی دیسک را پیدا میکند
money spinner
کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
one should not drop the pilot
شخص نباید رایزنی راکه بدواطمینان پیدا کرده است رها کند
seek
زمانی که نوک خواندن / نوشتن شیار مناسب روی دیسک را پیدا میکند
seeks
زمانی که نوک خواندن / نوشتن شیار مناسب روی دیسک را پیدا میکند
gargoyle
ناودانی که از دیوار پیشامدگی پیدا میکند و بیشتر انرابصورت سر وتن انسان یاجانوری درمی اورند
gargoyles
ناودانی که از دیوار پیشامدگی پیدا میکند و بیشتر انرابصورت سر وتن انسان یاجانوری درمی اورند
gopher
سیستمی که به کاربر امکان میدهد که اطلاعات و فایلهای ذخیره شده در اینترنت را با مجموعهای دستورات پیدا کند
electromagnet
اهنی که بوسیله جریان برق خاصیت مغناطیسی پیدا میکند اهن ربای الکتریکی مغناطیس برقی
away
بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
waltz three
سه چرخش که پای ازاد درانتهای هر چرخش تماس بازمین پیدا میکند
debugger
نرم افزاری که به برنامه نویس کمک میکند خطاهای برنامه را پیدا کند
averages
متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
average
متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
averaged
متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
step through
عمل برنامه رفع خطا که برای را خط به خط اجرا میکند تا خطا را در هر لحظه پیدا کند
averaging
متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
we had a narrow majority
بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
asopportunity offers
هر وقت فرصتی پیدا شود هر وقت دست بدهد
searched
روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا عنصر مورد نظر پیدا شود.
searchingly
روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا عنصر مورد نظر پیدا شود.
search
روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا عنصر مورد نظر پیدا شود.
searches
روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا عنصر مورد نظر پیدا شود.
veronica
ابزاری که با Gopher کار میکند تا به کاربر کمک کند تا اطلاعات یا فایل راروی WWW پیدا کند
actinism
خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
pythogenic
پیدا شده از چرک یا گندیدگی زاده چرک
iceblink
روشنایی که ازبازتاب روشنایی یخ در افق پیدا میشود
it smells sour
از بوی ان پیدا است که ترش شده است
acoustic coupler
وسیله ای که به یک دستگاه تلفن وصل است و دادههای دوتایی را به سیگنالهای صوتی تبدیل میکند تا در خط تلفن جریان پیدا کند
searches
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
search
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searchingly
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searched
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com