Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English
Persian
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
Other Matches
clattering
هیاهو کردن
clattered
هیاهو کردن
clatter
هیاهو کردن
clatters
هیاهو کردن
swashbuckle
هیاهو ودعوا کردن
peal
ترق وتروق کردن هیاهو وغوغا کردن
pealed
ترق وتروق کردن هیاهو وغوغا کردن
pealing
ترق وتروق کردن هیاهو وغوغا کردن
peals
ترق وتروق کردن هیاهو وغوغا کردن
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
rattening
محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
profit-sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
explosions
هیاهو
hoop-la
هیاهو
commotion
هیاهو
pother
هیاهو
hoop-las
هیاهو
fanfare
هیاهو
stir about
پر هیاهو
ruckus
هیاهو
to do
هیاهو
to-do
هیاهو
fanfares
هیاهو
hullabaloos
هیاهو
explosion
هیاهو
hullabaloo
هیاهو
hubbub
هیاهو
obstreperously
با هیاهو
obstreperoussness
هیاهو
rackety
پر هیاهو
hullaballoo
هیاهو
tizzy
هیاهو
charivari
صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
donnybrook
فریاد پرسر وصدا هیاهو
to launch a product with much fanfare
کالایی را با هیاهو به صحنه نمایش آوردن
swashbuckler
ادم دعوایی وپر هیاهو وغره دارای زرق وبرق
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
to fill up
گرفتن تکمیل کردن
fogs
تیره کردن مه گرفتن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
fog
تیره کردن مه گرفتن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
abalienate
منتقل کردن پس گرفتن
obtain
فراهم کردن گرفتن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
obtained
فراهم کردن گرفتن
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
obtains
فراهم کردن گرفتن
circles
گرفتن احاطه کردن
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
holds
جا گرفتن تصرف کردن
bevel
پخ کردن لبه گرفتن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
circled
گرفتن احاطه کردن
embraced
در بر گرفتن بغل کردن
engage
گرفتن استخدام کردن
educe
گرفتن استخراج کردن
embraces
در بر گرفتن بغل کردن
strike root
ریشه کردن گرفتن
embracing
در بر گرفتن بغل کردن
embrace
در بر گرفتن بغل کردن
circling
گرفتن احاطه کردن
circle
گرفتن احاطه کردن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
to smell out
گرفتن وپیدا کردن
engages
گرفتن استخدام کردن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
workmen
کارگر
telling
کارگر
labourers
کارگر
employee
کارگر
employe
کارگر
joss
سر کارگر
labors
کارگر
worker
کارگر
craftsman assistant
کارگر
workman
کارگر
cooly
کارگر
shopman
کارگر
labored
کارگر
laborer
کارگر
operatives
کارگر
active
کارگر
workpeople
کارگر
workingman
کارگر
workwoman
کارگر زن
effective
کارگر
master workman
سر کارگر
labourer
کارگر
operative
کارگر
laborers
کارگر
workwoman
زن کارگر
labour
کارگر
resigns
کناره گرفتن تفویض کردن
jests
ببازی گرفتن شوخی کردن
jest
ببازی گرفتن شوخی کردن
passes
سبقت گرفتن از خطور کردن
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
passed
سبقت گرفتن از خطور کردن
pass
سبقت گرفتن از خطور کردن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
finest
جریمه گرفتن از صاف کردن
fined
جریمه گرفتن از صاف کردن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
fine
جریمه گرفتن از صاف کردن
wail
ناله کردن ماتم گرفتن
secure
تصرف کردن گرفتن هدف
borrows
وام گرفتن اقتباس کردن
stack up
جمع کردن اندازه گرفتن
follow through
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
to set a
اندازه گرفتن باطل کردن
secures
تصرف کردن گرفتن هدف
wails
ناله کردن ماتم گرفتن
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
borrow
وام گرفتن اقتباس کردن
wailing
ناله کردن ماتم گرفتن
borrowed
وام گرفتن اقتباس کردن
wailed
ناله کردن ماتم گرفتن
concludes
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
to run over
مرور کردن زیر گرفتن
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
gather
نتیجه گرفتن استباط کردن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
to get to
شروع کردن دست گرفتن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
to go to school to
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
bathed
ابتنی کردن حمام گرفتن
conclude
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
gathered
نتیجه گرفتن استباط کردن
embeds
دور گرفتن جاسازی کردن
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
rise
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
hugged
بغل کردن محکم گرفتن
hugging
بغل کردن محکم گرفتن
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
hugs
بغل کردن محکم گرفتن
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
bath
ابتنی کردن حمام گرفتن
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
hug
بغل کردن محکم گرفتن
embed
دور گرفتن جاسازی کردن
rises
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
unskilled labor
کارگر غیرماهر
journeymen
کارگر مزدور
dockers
کارگر لنگرگاه
journeymen
کارگر متخصص
journeymen
کارگر ماهر
labored
کارگر عمله
journeyman
کارگر متخصص
exploitation of labor
استثمار کارگر
workfolk
جماعت کارگر
lay off
تعلیق کارگر
longshoreman
کارگر اسکله
craftsman
کارگر ماهر
brain worker
کارگر مغزی
farm hands
کارگر مزرعه
farm hand
کارگر مزرعه
unskilled worker
کارگر ساده
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
farmhand
کارگر مزرعه
outworker
کارگر ازاد
journeyman
کارگر ماهر
workingman
ازطبقه کارگر
working man
کارگر افزارمند
longshoremen
کارگر اسکله
workfolks
جماعت کارگر
proletariat
طبقه کارگر
proletariat
کارگر ورنجبر
journeyman
کارگر مزدور
navvies
کارگر ساده
craftsmen
کارگر ماهر
shoveler
کارگر بیل زن
swotted
کارگر زحمتکش
casual labour
کارگر اتفاقی
swots
کارگر زحمتکش
steelworkers
کارگر پولادسازی
migrant worker
کارگر مهاجر
swot
کارگر زحمتکش
swotting
کارگر زحمتکش
shovelman
کارگر بیل زن
shovelbill
کارگر بیل زن
skilled labour
کارگر ماهر
slave ant
مورچه کارگر
dairymaid
کارگر لبنیاتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com