Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
minority group
گروه اقلیت
Search result with all words
opposition
با the گروه اقلیت درمجلس
Other Matches
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
opposition
اقلیت
minority
اقلیت
minorities
اقلیت
minor party
حزب اقلیت
minor vote
رای اقلیت
minority attack
حمله اقلیت پیادهای شطرنج
ghettoization
تبدیل بمحله اقلیت ها یا فقراکردن
ghettoize
تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
ghetto
محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
ghettos
محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
ghettoes
محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
task forces
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task force
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
kaldor criterion
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
stable
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
hordes
گروه بیشمار گروه
horde
گروه بیشمار گروه
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
trooped
گروه
troop
گروه
thronging
گروه
throngs
گروه
g , series
گروه ژ
platoons
گروه
trooping
گروه
thronged
گروه
throng
گروه
flocks
گروه
flocking
گروه
flocked
گروه
flock
گروه
batch
گروه
fry
گروه
group
گروه
fries
گروه
gang
گروه
groups
گروه
shoals
گروه
frying
گروه
gangs
گروه
platoon
گروه
assembly
گروه
shoal
گروه
teams
گروه
covey
گروه
folk
گروه
folks
گروه
mass
گروه
masses
گروه
team
گروه
massing
گروه
cluster
گروه
parcels
گروه
batches
گروه
parcel
گروه
hosting
گروه
hosted
گروه
host
گروه
cluster bombs
گروه
cluster bomb
گروه
ensign
گروه
ensigns
گروه
clique
گروه
cliques
گروه
party
گروه
many
گروه
congregations
گروه
congregation
گروه
attack group
گروه تک
lot
گروه
bevy
گروه
squads
گروه
companies
گروه
company
گروه
crowd
گروه
crowds
گروه
corps
گروه
clusters
گروه
herd
گروه
herded
گروه
multitudes
گروه
multitude
گروه
herds
گروه
herding
گروه
school
گروه
schools
گروه
concourses
گروه
concourse
گروه
squad
گروه
set
گروه
special interest group
گروه
bunched
گروه
bunching
گروه
cohort
گروه
cohorts
گروه
bunch
گروه
ring
گروه
swarm
گروه
swarmed
گروه
swarms
گروه
hosts
گروه
sets
گروه
setting up
گروه
t group
گروه T
bunches
گروه
budget comittee
گروه بودجه
disk pack
گروه بسته
diad
گروه دو عضوی
diaconate
گروه شماسان
devitry
گروه دیوان
acid group
گروه اسید
bridging group
گروه پل شده
closed group
گروه بسته
abelian group
گروه ابلی
cable party
گروه لنگر
duty hands
گروه نگهبانان
dyad
گروه دو عضوی
subgroup
زیر گروه
subgroups
خرده گروه
class of suplies
گروه کالاها
subgroups
زیر گروه
chevroner
فرمانده گروه
center
گروه مرکزی
carbonyl group
گروه کربونیل
captain of the forecastle
سر گروه لنگر
camp color party
گروه پرچم
device cluster
گروه دستگاه
formal group
گروه رسمی
experimental group
گروه ازمایشی
end group
گروه انتهایی
encounter group
گروه رویارویی
subgroup
خرده گروه
criterion group
گروه ملاک
billeting party
گروه پیشرو
billeting party
گروه یورتچی
command group
گروه فرماندهی
coordinated group
گروه کوئوردینانسی
control group
گروه گواه
coacting group
گروه همکار
attack group
گروه تک به ساحل
contact party
گروه تماس
commutative group
گروه جابجاپذیر
commonwealth of letters
گروه نویسندگاه
battle group
گروه نبرد
battery of wells
گروه چاهها
gas group
گروه گاز
biotype
زیست گروه
artillery group
گروه توپخانه
army group
گروه ارتش
acid group
گروه اسیدی
acidic group
گروه اسید
acidic group
گروه اسیدی
advance party
گروه پیشرو
advance point
گروه نوک
bridged group
گروه پل شده
air group
گروه هوایی
alkyl group
گروه الکیل
alkyl group
گروه الکیلی
amino group
گروه امینی
armor group
گروه زرهی
boatswain's party
گروه ملوان
bit stream
گروه بیتی
basic unit assembly group
گروه ساختمانی
sociometry
گروه سنجی
workgroup
گروه کاری
anchor man
رئیس گروه
anchor men
رئیس گروه
anchormen
رئیس گروه
death squad
گروه کشتار
death squads
گروه کشتار
flying squad
گروه ضربت
flying squad
گروه تندواکنش
flying squad
گروه تندکنش
flying squads
گروه ضربت
flying squads
گروه تندواکنش
user group
گروه کاربران
trigon
گروه سه صورتی
spear head
گروه جلودار
special party
گروه ویژه
standardization group
گروه معیاریابی
storm trooper
گروه توفان
substituent
گروه استخلافی
substituent group
گروه استخلافی
sugroup
خرده گروه
supergroup
فوق گروه
supply party
گروه تدارکات
symmetry group
گروه تقارن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com