English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
peloton گروه دوچرخه سواران جادهای
Other Matches
sag wagon وسیله نقلیه که به دنبال دوچرخه سواران در جاده حرکت میکند تا کسانی را که از مسابقه خارج می شوندسوار کند
surfari گروه موج سواران درجستجوی منطقه مناسب
tour de france مسابقه تور دو فرانس بمسافت 0004 کیلومتر در12 روز که دوچرخه سواران از کشورهای فرانسه بلژیک اسپانیا ایتالیا المان و سویس می گذرند و از سال 3091پایه گذاری شده و اغلب مسیرکوهستانی است
to maintain a road جادهای را
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
road assistance امداد جادهای
road haulier حمل کننده جادهای
road work دویدن جادهای در تمرین بوکس
cavalcades دسته اسب سواران
log jam تصادف موج سواران
cavalcade دسته اسب سواران
corniche جادهای که بر لبه پرتگاهی ساخته شده باشد
ridgeway جادهای که درامتدادپشته یارشته کوه واقع است
roundup سواران و اسبهایی که در این گردآوری شرکت دارند
roundups سواران و اسبهایی که در این گردآوری شرکت دارند
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
cart دوچرخه
bikes دوچرخه
carted دوچرخه
bicycles دوچرخه
bicycle دوچرخه
carting دوچرخه
carts دوچرخه
bike دوچرخه
push bike دوچرخه پایی
biker دوچرخه سوار
folding bicycle دوچرخه تاشو
bicyclist دوچرخه سوار
bicycle pump تلمبه دوچرخه
cabriolet درشکه دوچرخه
hansom درشکه دوچرخه
hansoms درشکه دوچرخه
motor-assisted pedal cycle [British English] دوچرخه موتوردار
bicycle دوچرخه پایی
push bikes دوچرخه پایی
tandem دوچرخه دونفری
cycle track راه دوچرخه رو
two wheel tractor تراکتور دوچرخه
velocipede دوچرخه پایی
cyclists دوچرخه سوار
caisson ارابه دوچرخه
cycling دوچرخه سواری
bicycle path راه دوچرخه رو
bicycles دوچرخه پایی
buglet بوق دوچرخه
cyclist دوچرخه سوار
cartwright's shop دوچرخه سازی
tandems دوچرخه دونفری
bicycle kick پای دوچرخه
handle bar دسته دوچرخه
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
hordes گروه بیشمار گروه
horde گروه بیشمار گروه
bicycle path مسیر دوچرخه سواری
bike مخفف bicycle دوچرخه
motor cycle دوچرخه موتوردار موتورسیکلت
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
velodrome پیست دوچرخه سواری
wheelman دوچرخه سوار شراعبان
wheelsman دوچرخه سوار شراعبان
to walk a bicycle دوچرخه را با دست بردن
gearwheel چرخ رکاب دوچرخه
bikes مخفف bicycle دوچرخه
bicycle دوچرخه سواری کردن
to ride a bicycle دوچرخه سواری کردن
bicycles دوچرخه سواری کردن
shay درشکه دوچرخه دونفره
to go by bicycle دوچرخه سواری کردن
fixie bicycle [fixie , one-gear bike without brakes] دوچرخه تک دنده [با چرخ آزاد]
to hop on your bicycle روی دوچرخه خود جهیدن
She wobbled on her bike. او [زن] روی دوچرخه خود می لرزید.
motor paced حرکت اتومبیل جلو دوچرخه
stage race مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
tilbury درشکه روباز سبک دوچرخه
ralliear یکجور گردونه سبک دوچرخه وچهارنفری
trailers یدک دوچرخه یاسه چرخه یاواگن
cyclo cross مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
australian pursuit مسابقه تعقیبی 8 نفره دوچرخه سواری
trailer یدک دوچرخه یاسه چرخه یاواگن
It was wrong of you to take the bicycle . کار غلطی کردی که دوچرخه را برداشتی
to bike دوچرخه سواری کردن [اصطلاح روزمره]
To dismount from a horse(bicycle). از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
I bought the bicycle on impulse . یکدفعه زد بکله ام واین دوچرخه راخریدم
I'm saving up for a new bike. من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
fixed-gear bicycle دوچرخه دنده ثابت [بدون چرخ آزاد]
banking track انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
italian pursuit مسابقه تعقیبی تیمی دوچرخه سواری از 2 تا 5 نفر
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
He fell off his bike and bruised his knee. او [مرد] از دوچرخه افتاد و زانویش کوفته [کبود] شد.
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
kermesse مسابقه دوچرخه سواری 3 تا5 مایل در شهر و خارج
pursuit مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
burn off خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
pursuits مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
madison مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
golf cart گاری دوچرخه برای حمل وسایل بازیگران در زمین گلف
dog cart یکجورگردونه دوچرخه که کرسیهای ان پشت بپشت گذاشته شده وبرای
suck wheels رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار دیگر به منظور کاستن از فشار هوا
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
miss and out مسابقه دوچرخه سواری بین 3 نفر یا بیشتر که نفر اخرحذف میشود
banked track پیست اتومبیلرانی با انحنای برجسته پیست انحناداربرجسته دوچرخه سواری
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer. کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
sets گروه
parcel گروه
setting up گروه
covey گروه
parcels گروه
assembly گروه
schools گروه
flocked گروه
flocking گروه
flocks گروه
throng گروه
thronged گروه
multitudes گروه
thronging گروه
fries گروه
fry گروه
frying گروه
platoon گروه
special interest group گروه
school گروه
squads گروه
throngs گروه
flock گروه
set گروه
herds گروه
bevy گروه
squad گروه
lot گروه
herding گروه
herded گروه
crowd گروه
congregation گروه
congregations گروه
many گروه
herd گروه
concourse گروه
concourses گروه
g , series گروه ژ
swarms گروه
swarmed گروه
cliques گروه
gang گروه
gangs گروه
corps گروه
bunching گروه
crowds گروه
bunch گروه
bunched گروه
bunches گروه
company گروه
swarm گروه
companies گروه
multitude گروه
team گروه
shoals گروه
ensign گروه
shoal گروه
cohort گروه
cohorts گروه
clique گروه
ensigns گروه
folk گروه
folks گروه
massing گروه
masses گروه
mass گروه
batches گروه
batch گروه
groups گروه
troop گروه
group گروه
party گروه
trooping گروه
trooped گروه
hosted گروه
clusters گروه
ring گروه
attack group گروه تک
platoons گروه
t group گروه T
host گروه
hosts گروه
hosting گروه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com