English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
Other Matches
fills پر کردن چیزی
fills باد کردن
fills انباشتن اکندن
fills پر شدن
fills نسخه پیچیدن
fills سیر کردن
fills پر کردن
fills رسم یک فضای بسته با یک رنگ یا سایر
fills خاکریزی
fills خاکریز
fills پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
fills حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fills اجرا کردن بزرگ شدن
fills پر کردن یا شدن
fills تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
fills تار
to come to blows دست بگریان شدن
come to blows <idiom> شروع به جنگیدن کردن
To come to blows with someone . با کسی کتک کاری کردن
To come to blows . دست به یقه شدن ( نزاع کردن )
blows ترکیدن
to come to blows جنگ کردن
blows برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
blows هدر دادن موقعیت
blows ذوب
blows ضربه
blows دمیدن هوا
blows دمیدن پرتاب محکم توپ
blows ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
blows جوشیدن
blows ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
blows دمیدن مکش هوا
blows وزش نواختن
blows صدمه
blows ضربت
blows گداختگی
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blows وزیدن
blows دمیدن
to exchange blows جنگ کردن
to exchange blows دست بگریبان شدن
exchange of blows تبادل ضربه
the trumpets blows شیپورها صدا می کنند
lay on blows ضربت زدن
fall to blows دست به گریبان شدن
way the wind blows <idiom> چیزی که اتفاق میافتد
to fall tl blows دست بگریبان شدن
to fall tl blows اغازجنگ نهادن
deliver a series of blows بمباران حریف
to f. away the dust گردگیری کردن
dust ارد
dust ریختن پاشیدن
dust گردگیری کردن گردگرفتن از
dust خاکه ذره
dust غبار
in the dust درخاک
dust-up جنگ و دعوا
dust گرد وخاک
dust خاک
dust well گرد چال
in the dust زیر خاک
dust گرد گوگرد
saw dust خاک اره
to let the saw dust out of رسوا کردن
dust تراب
in the dust مرده
to let the saw dust out of پوچی یا بی اساسی
dust-up شکر آب
dust-up بگومگو
dust گرد
to let the saw dust out of را ثابت کردن
to keep an eyes on موافبت کردن
d. eyes چشمان بادکرده
eyes right نظر به راست
eyes right! نظر براست !
to be all eyes موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
all eyes چهار چشمی
before my very eyes جلوی چشمهایم
have eyes only for <idiom> همه حواس وتوجه را به چیزی دادن
to keep an eyes on پاییدن
f.eyes چشمان فتان یاگیرنده
eyes دکمه یا گره سیب زمینی
eyes چشمی
eyes دیدخوب با تشخیص مسافت
eyes بینایی
eyes دیده
eyes روزنه دار
eyes چشم
eyes گوشوارهای سوراخ سوزن
eyes نورگیر
eyes دهانه سوراخ سوزن
eyes نگاه کردن
eyes دیدن پاییدن
eyes حلقه
eyes شکاف
eyes شکاف درجه دایرهای شکل
eyes چشمی طناب
eyes سوراخ میخ کوهنوردی
eyes مرکز هر چیزی کاراگاه
saw dust concrete بتن خاک اره
to dust one;s jacket کسیراچوب زدن
to dust one;s jacket کسیراکتک زدن
to dust the coat of کتک زدن
diamond dust خرده یاسوده الماس
angel dust گرد پریان
to blow up dust گرد و خاک به پا کردن
dust coat لباس روبرای گرفتن گرد جامه گردگیر
cosmic dust غبار کیهانی
to dust one's jacket کسیرازدن
dust arrester واحد گردگیری
dust arrester گرد گیر
bite the dust <idiom> از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
stone dust خاک سنگ
stone dust گرد سنگ
dust bowl شن روان
to kiss the dust به خواری وپستی تن دادن
dust bin خاکروبه دان
dust bin خاکدان
dust-jacket کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
to bite the dust افتادن
to bite the dust مردن
to kick up dust خاک بلندکردن
to kick up dust خاک راه انداختن
dust receiver مخزنگردوخاک
to shake off the dust گردگیری گردن
to shake off the dust گرد گرفتن
to shake off the dust تکاندن
gold dust خاک طلادار
gold dust گرد طلا
dust-ups بگومگو
zinc dust گرد روی
dust-ups شکر آب
dust-ups جنگ و دعوا
dust jacket جلد کاغذی روی کتاب
to raise a dust گردوخاک بلندکردن
to raise a dust اب راگل الودکردن حقیقت راپنهان کردن
to kiss the dust پست شدن
to kiss the dust باخاک یکسان شدن
to kiss the dust کشته شدن
coal dust خاکه زغال
to lick the dust بزمین خوردن
to make a dust گردو خاک بلند کردن
to make a dust گردکردن
to make a dust هایهوکردن
When the dust settles. وقتی که خوب آبها از آسیاب افتاد
dust brand دوده
to raise a dust شلوق کردن
dust collection گردگیری
dust box گردپاش
dust laden تجمع گرد وغبار
dust cover سرپوش غبارگیر
dust-covers جلد کاغذی روی کتاب
dust color رنگ خاکی
dust colour خاکی
dust collector گردگیر
dust collector جمع کننده گرد و خاک
dust brush گردگیر
dust-jacket جلد کاغذی روی کتاب
dust tight خاک بند
dust devil تنوره دیو
dust mask خاک گیر
dust laden خاک گرفتگی
dust removal تخلیه گرد و خاک
dust removal گرد گیری
dust respirator ماسک تنفسی
dust respirator ماسک ضد گردو غبار
dust exhaust تخلیه گرد و خاک
dust separation جداسازی گرد و غبار
flue dust بخار گاز
flying dust گرد
dust brand سخن زشت
interstellar dust غبار بین- ستارهای
to raise dust گرد و خاک به پا کردن
dust-covers کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jackets کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust brand لکهای ازدوده
dust catcher گردگیر کوره بلند
dust-jackets جلد کاغذی روی کتاب
raise a dust گرد و خاک بلند کردن
dust brush گردپاک کن
dust jacket کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
furnace dust بخار کوره
glass dust خرده شیشه
dust collection غبارگیری
dust coal خاک ذغال
humbled to the dust باخاک برابر
raise a dust داد و بیداد کردن
private eyes کارآگاه خصوصی
to roll one's eyes <idiom> نشان دادن بی میلی [بی علاقگی] به انجام کاری [اصطلاح مجازی]
hook and eyes قزن
hook and eyes قفلی
eyes pop out <idiom> خیلی متعجب شدن
hit someone between the eyes <idiom> چشم زدن کسی
lay eyes on <idiom> دیدن
To have roving eyes. چشم جرانی کردن ؟چشم چران بودن
set eyes on <idiom> دیدن
stars in one's eyes <idiom> برق زدن چشمها از خوشحالی
make eyes at <idiom>
It took place under my very eyes. درست جلوی چشمم اتفاق افتاد
Their eyes met. آنها به هم زل زدند. [همینطور به معنی گفتگوی بدون مکالمه یا عشق به هم]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com