Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
To open somebodys eyes to something.
چشم وگوش کسی را باز کردن
Other Matches
To value somebodys acvice .
قدر پند ونصیحت کسی را دانستن
To jump down somebodys throat.
ناگهان وسط حرف کسی پریدن
To get in somebodys hair . To irritate someone.
موی دماغ کسی شدن
To pick somebodys pocket.
جیب کسی را زدن
To soften somebodys heart .
دل کسی را نرم کردن
To put the words in somebodys mouth.
حرف دردهان کسی گذاشتن
To rub salt in somebodys wound .
نمک بر زخم کسی پاشیدن
To put a bullet thru somebodys body.
گلوله ای دربدن کسی قرار دادن
To make an attemp on somebodys life .
قصد جان کسی را کردن
to keep an eyes on
پاییدن
eyes
روزنه دار
eyes
دیدخوب با تشخیص مسافت
eyes
سوراخ میخ کوهنوردی
eyes
چشمی
eyes
گوشوارهای سوراخ سوزن
f.eyes
چشمان فتان یاگیرنده
eyes right!
نظر براست !
d. eyes
چشمان بادکرده
to be all eyes
موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
to keep an eyes on
موافبت کردن
eyes
نورگیر
eyes
چشمی طناب
eyes
بینایی
eyes
دیده
eyes right
نظر به راست
eyes
چشم
before my very eyes
جلوی چشمهایم
eyes
دکمه یا گره سیب زمینی
have eyes only for
<idiom>
همه حواس وتوجه را به چیزی دادن
all eyes
چهار چشمی
eyes
دهانه سوراخ سوزن
eyes
مرکز هر چیزی کاراگاه
eyes
شکاف درجه دایرهای شکل
eyes
شکاف
eyes
حلقه
eyes
دیدن پاییدن
eyes
نگاه کردن
black eyes
سیه چشم
to strain one's eyes
چشم خود رازیاد خسته کردن
black eyes
چشم سیاه
black eyes
بدنامی
to make eyes at
به چشم خاطرخواهی یاخریداری نگاه کردن
hooks and eyes
قزن قفلی
cat's-eyes
چشم گربهای
to strain one's eyes
فشارزیادبرچشم خودوارداوردن
up to the eyes in work
سخت مشغول کار
to set eyes on
دیدن
to set eyes on
نگاه کردن
with my proper eyes
با چشم خودم
to make eyes at
عاشقانه نگاه کردن
cat's-eyes
باباغوری
cat's-eyes
عین الهر سفیداب
to poreone's eyes out
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
to feed ones eyes
چشم چرانی کردن
streaming eyes
چشمان اشکبار
sheep's eyes
نظر بازی
sheep's eyes
نگاه عاشقانه
hazel eyes
چشم میشی
hazel eyes
چشمان میشی
sore eyes
چشم درد
light of one's eyes
نور چشم
his eyes were inflammed
چشمهایش اماس کرد
light of one's eyes
نور دیده
languishing eyes
یا بیحال
eyes of the ship
دریچههای دیدناو
eyes of the ship
چشمی ناو
eyes left
نظر به چپ
bull's-eyes
قلب هدف تیری که بهدف اصابت کند
bull's-eyes
مرکز هدف
to drink in with ones eyes
بچشم خریداری نگاه کردن
beady eyes
چشمان ریز براق
blear eyes
چشمان قی گرفته
blear eyes
تارچشم
sunken eyes
چشمان فرو رفته
crabs eyes
عین السرطان
up to the eyes in debt
تا گردن زیر بدهی
expressive eyes
چشمان با حالت
languishing eyes
چشمان خمار
private eyes
کارآگاه خصوصی
hook and eyes
قزن
To shade ones eyes.
سایه زدن به چشم ( آرایش چشم )
black eyes
سیاهی اطراف چشم
Their eyes met.
آنها به هم زل زدند.
[همینطور به معنی گفتگوی بدون مکالمه یا عشق به هم]
stars in one's eyes
<idiom>
برق زدن چشمها از خوشحالی
With her languid eyes .
با چشمهای مستش ( خمار )
make eyes at
<idiom>
eyes pop out
<idiom>
خیلی متعجب شدن
hit someone between the eyes
<idiom>
چشم زدن کسی
set eyes on
<idiom>
دیدن
in the eyes of law
از دید قانون
lay eyes on
<idiom>
دیدن
hook and eyes
قفلی
to water
[of eyes]
اشک آمدن
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To fix ones eyes on something.
به چیزی چشم دوختن
to roll one's eyes
<idiom>
نشان دادن بی میلی
[بی علاقگی]
به انجام کاری
[اصطلاح مجازی]
To have roving eyes.
چشم جرانی کردن ؟چشم چران بودن
It took place under my very eyes.
درست جلوی چشمم اتفاق افتاد
tears suffused his eyes
اشک در چشمانش پر شد
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
سربه سر گذاشتن
beauty is in the eyes of the beholder
<proverb>
اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
bloods hot eyes
چشمان قرمز و خون گرفته
eyes in the back of one's head
<idiom>
هوشیار بودن
eyes in the back of one's head
<idiom>
چهار چشمی پاییدن
to screen one's eyes from the sun
از چشمهای خود از خورشید محافظت کردن
to grate on somebody's eyes
[ears]
چشم های
[گوش های]
کسی را آزار دادن
[چونکه ناپسند است]
Every thing swims before my eyes .
چشمم سیاهی می رود
Take this handkerchief and wipe your eyes.
این دستمال را بگیر اشکهایت را پاک کن
He doesnt do it for our black eyes.
عاشق چشم وابروی ماکه نیست
You are stll a child in her eyes.
به چشم اوهنوز یک بچه هستی
eyes are bigger than one's stomach
<idiom>
بیش از فرفیت غذا خوردن
To be all eyes. To watch like a hawk.
چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
eyes in the back of one's head
<idiom>
پشت سرش هم چشم داره
The moment I set eyes on you. ,
از آن لحظه که چشمم بتو افتاد
She stared at him with wide eyes.
با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
To pull the wool over someones eyes .
سر کسی را شیره مالیدن ( فریب دادن )
the heart's letter is read in the eyes
<proverb>
رنگ رخساره نشان می دهد از سر ضمیر
Her eyes spoke volumes of despair.
در چشمهای او
[زن]
ناامیدی کاملا واضح است.
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
The sun rays dazzle (hit) the eyes.
نور آفتاب چشم رامی زند
I am inundated with work . I am up to my eyes . I am overly occupied these days.
اینروزها سرم خیلی شلوغ است
X/OPEN
ول ایجاد سیستمهای باز هستند
open out
بسط دادن
To come into the open.
آفتابی شدن (خود رانشان دادن )
the open
هوای ازاد
open
شکفتن
to open out
باز کردن
to open out
توسعه دادن
to open out
گستردن
to open out
بسط دادن
the open
ملاء عام
the open
ملا عام
open out
توسعه دادن
open
درمعرض
open
واریز نشده
open
گشودن گشادن
open
باز کردن باز شدن
open
افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open
مفتوح شدن
open
بازکردن
open
روشن شدن خوشحال شدن
open
باز شدن
open
باز
open
فضای باز
open
ازاد
open
زمین باز گسترده
open
صریح
open
مهربان رک گو
open
بی الایش
open
ازاد اشکار
open
روباز
open
بی پناه
open
دایر
open
گشوده سرگشاده
open
بی ابر
open
آماده سازی فایل پیش از دستیابی یا ویرایش یا تراکنش روی سایر رکوردهای ذخیره شده
open
مفتوح
open
:باز
open
مروحه را باز کنید
open
سکی
open
وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
open
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
open
به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open
کد تابع که وقتی دستور فراخوان اعمال شد در حافظه کپی شده است
open
1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
open
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open
پروتکل شبکه ICP/IP که بستههای داده را دارد مسیر میکند که حجم داده کمتری داشته باشد
open
تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
open
نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
open
فایل خواندنی و نوشتنی
open
کامپیوتر با واسط گسترده پانج شده که امکان ورود سخت افزار جانبی و نصب آن را می دهند
open
دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
open
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
open
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open
خط بازبی دفاع
open
اشکار
open
قابل بحث
open
بی دفاع واریز نش
open
وزن ازاد
open to any one
مباح
open
نابسته
open
برداشتن پوشش یا باز کردن در
open
بلامتصدی
open
وضع زه هنگام کشیده شدن
to open the ball
پیش قدم شدن
to open the ball
اول رقصیدن
with open arms
بااغوش باز بابازوهای گشاده
wide open
حمله
to open the door to
مجال دادن
open wire
سیم هوایی
to lay open
اشکار ساختن
open to the public
اشکار در نزد همه
open wire
سیم لخت
open wiring
سیمکشی باز
rights open to everyone
مباحات
open mouthed
سرگشته
fly open
ناگهان باز شدن
open-minded
بی تعصب
an open river
رودخانهای که یخ نبسته و برای گذرکردن ازاد است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com