English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
house arrest توقیف در منزل
house arrest بازداشت در خانه
Other Matches
arrest توقیف
arrest جلوگیری از سقوط
arrest دستگیرکردن
arrest ضبط کردن
arrest حکم ضبط توقیف کردن
arrest حکم توقیف
arrest وقفه
arrest بازداشت
arrest جلوگیری کردن
arrest توقیف کردن بازداشتن
arrest دستگیر کردن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest سد کردن
under arrest تحت الحفظ
arrest دستگیری
arrest توقیف شخص
arrest سد جلوگیری
arrest جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest warrant قرار توقیف
warrant as arrest حکم توقیف
parol arrest جلب شفاهی
parol arrest توقیف شفاهی
cardiac arrest توقف ناگهانی قلب
arrest of judgment سرباز زدن قاضی از صدورحکم پس از اعلام نظر هیات منصفه به علت مطالبی که درمدارک ارائه شده به نظررسیده و انهارا غلط یا قابل نقض قلمداد کند . به عبارت دیگر خودداری قاضی ازصدور رای است تا رفع اشتباهات موجود
arrest warrants قرار توقیف
warrant as arrest حکم بازداشت
parol arrest جلب و توقیف فردی که درحضور رئیس دادگاه بخش مرتکب اخلال نظم عمومی شده است
arbitrary arrest توقیف غیر قانونی وخودسرانه
He went underground to avoid arrest. او [مرد] خودش را غایم کرد تا دستگیرش نکنند.
privilege frome arrest مصونیت از توقیف
It is not very far from our house. خیلی ازمنزل ما دورنیست
to let a house خانهای را اجاره دادن
the house over the way خانه روبرو
to keep house خانه نشین شدن
own a house دارای خانهای هستم
own a house خانهای دارم
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
i own that house من صاحب ان خانه هستم
house to let خانه اجارهای
to keep house خانه داری کردن
house to get خانه اجارهای
her house خانه اش
He came out of the house. از منزل درآمد
Outside the house. بیرون از خانه
house of d. زندان موقتی
house-to-house جستجویخانهبهخانه
house of d. توقیف گاه
This house is my own . این خانه مال خودم است ( اجاره یی نیست )
keep house <idiom>
on the house <idiom> مجاز درکاری
her house خانه ان زن
necessary house خلوت
keep house خانه داری کردن
keep house در خانه ماندن
in house درون ساختمان یک شرکت
house منزل گزیدن
house مجلس
house قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
house شرکت
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house جا دادن
house منزل
house جایگاه جا
house خانه نشین شدن
house محکم کردن
house خاندان
in-house درون ساختمان یک شرکت
house سرای
necessary house محرم
house جادادن
house منزل دادن پناه دادن
necessary house نهانی
necessary house محرمانه
necessary house خصوصی
house اهل خانه اهل بیت
house خانه
house برج
slaughter house کشتارگاه
station house ایستگاه کلانتری
slaughter house سلاخ خانه مسلخ
software house خانه نرم افزاری
solar house گلخانه شیشهای
software house مرکز نرم افزاری
summer house خانه تابستانی
station house ایستگاه راه اهن
station house مرکزکلانتری
summer house کوشک
the white house کاخ سفید
the upper house مجلس اعیان یا لردها
the rear of a house قسمت عقب یا پشت خانه
the narrow house گور قبر
the narrow house خانه تنگ و تاریک
the man of the house مرد یا خانه بزرگ
meeting house پرستش گاه
meeting house معبد
the house is occupied خانه خالی نیست
the house is occupied خانه اشغال شده یا مسکون است
tea house قهوه خانه
systems house خانه سیستم ها
summer house خانه ییلاقی باغچه دار
summer house خانه باغچه دار
summer house کلاه فرنگی
the house is in my possession خانه در تصرف من است خانه در دست من است
the white house کاخ یاقصرابیض
safe house خانه امن
pigeon house برج کبوتر
pigeon house لانه کبوتر
pigeon house کبوتر خان
pest house خسته خانه
pest house بیمارستان طاعونی ها اسایش گاه
meeting house عبادتگاه
mistress of the house کدبانو
mistress of the house بانوی خانه
move house اسباب کشی کردن
panel house جنده خانه
mud house کلبه گلی
opposite to the house روبروی خانه
opposite the house مقابل خانه
opposite the house روبروی خانه
opera house اپرا
pilot house اطاق سکان
pilot house پل فرماندهی
round house بازداشت گاه اطاق عقبی درعرشه بالای کشتی
rest house مهمان سرا
ranch house خانه یک اشکوبه
range house اطاق انبارمیدان
range house دفتر میدان تیر
pump house تلمبه خانه
poor house دارالمساکین
printing house چاپخانه
power house کارخانه برق
pot house ابجو فروشی خرابات
pot house میخانه
porter house جایگاه فروش و صرف ابجووکباب و مانند انها
poor house مسکین خانه
poor house نوانخانه
poor house گدا خانه
opera house تماشاخانه
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
clean house پاکیزه کردن
clean house تمیز کردن
clean house زدودن
archery-house روزنه باریک تیزاندازی
bath-house حمام عمومی
block-house دژ چوبی
bone-house [جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
clean house پاک کردن
speciality of the house غذای مخصوص طبخ منزل
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
The house burned down . خانه سوخت
As I entered the house… هینطور که وارد خانه شدم
His house was redeemed . خانه اش از گرو در آمد ( در آورد )
How dirty the house is ! چقدر خانه کثیف است
bring the house down <idiom> باعث خنده زیاد دربین تماشاچیان
house of cards <idiom>
Where is the guest house? مهمانسرا کجاست؟
cap-house خرپشته
cap-house سرستون
chapter-house ساختمان جلسات
hall-house تالار باز
ice-house [ساختمان یخچال مانند]
long-house مسکن اشتراکی
house of cards ساختمان سست بنیاد [اصطلاح مجازی]
house of cards طرح پوشالی [اصطلاح مجازی ]
house of cards ساختمان با ورقهای پاسور
[the house] is haunted [این خانه] روح دارد
Golden House [سرای رومی ساخته شده توسط نرو]
gin-house [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
charnel-house [انبار استخوان مردگان]
coach-house ساختمان خدمه [در کنار ساختمان اصلی]
common-house نشیمنگاه صومعه
culver-house [سوراخی در کبوترخانه]
dead-house مرده شوی خانه
dike-house سنگر
dike-house خاک ریز
farm-house خانه رعیتی
To let (rent out) a house. خانه ای رااجاره دادن
tiring house محل تعویض لباس هنرپیشه
toll house مامورزنجیر
tower house قلعه مستحکم قرون وسطی خانه بالای برج
tower house خانه برجی
trap house محل خروج هدفهای متحرک
tree house خانه بالای درخت
wash house رختشوی خانه
wash house رختهای شستنی
weigh house قپاندار خانه ترازودار خانه
toll house جایگاه
toll house راهدار خانه
to have the run of a house اختیار خانهای را داشتن
to keep open house درخانه بازداشتن
to keep open house ازهرکس پذیرایی کردن
to inhabit a house در خانهای ساکن شدن
to keep an open house در خانه باز داشتن
to keep an open house مهمان نواز بودن
to kick out of the house ازخانه بیرون کردن
to stir out of the house از خانه تکان خوردن
boarding house پانسیون
boarding house خوابگاه و خوراک
boarding house جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
acid house نوعی موسیقی رقص کهاصولا با استفاده از مواد مخدر توهمزا همراه است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com