Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
verba chartarum fortius accipiuntur
proferentem contra الفاظ اسناد بیشتر علیه امضاکننده ان قابل تعبیر است
Other Matches
verba accipienda sunt secundum
materiam subjectam الفاظ باید به مقتضای موضوع تعبیر و تفسیر شوند
translatable
قابل تعبیر
predicable
قابل اسناد
ascribable
قابل اسناد
attributable
قابل اسناد
imputably
بطور قابل اسناد
negotiable instruments
اسناد قابل معامله
commercial paper
اوراق و اسناد بهادار قابل انتقال
desk accessories
وسائل کاری که به هنگام استفاده از سایر اسناد قابل دسترس است
subscribers
امضاکننده
subscriber
امضاکننده
attestation clause
امضاکننده سند
interpretable
تعبیر کردنی تعبیر پذیر
multi strike printer ribbon
ریبون جوهری در چاپگر که بیشتر از یک بار قابل استفاده است
in personam
علیه شخص خاصی علیه انسان
covenant real
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
nitro
مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
words
الفاظ
extending
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extends
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extend
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
periphrase
با الفاظ زائداداکردن
paraphrased
بازی با الفاظ
paraphrasing
بازی با الفاظ
paraphrase
بازی با الفاظ
paraphrases
بازی با الفاظ
wordsman
نقاد الفاظ
periphrastic
دارای الفاظ زائد
conventional RAM
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional memory
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
bandwidth
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
paraphrase
تغییر الفاظ یالفظی پیام
purism
افراط در استعمال صحیح الفاظ
paraphrased
تغییر الفاظ یالفظی پیام
paraphrases
تغییر الفاظ یالفظی پیام
paraphrasing
تغییر الفاظ یالفظی پیام
words in contracts should
الفاظ عقود محمول است برمعانی عرفیه
words of limitation
الفاظ تعیین کننده سهم هرکس در سند
reddendo singula singulis
الفاظ در قسمتهای مختلف سندباید متناسب با هم تعبیرشوند
mini
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
worid
کلمه لغت لفظ الفاظ واژه سخن گفتار حرف
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
expanded memory system
دریک IBM PC استانداردی که حافظه اضافی که بیشتر از حد کیلو بایت است از حافظه معمولی را معرفی میکند. این حافظه فقط توسط برنامههای مخصوص نوشته شده قابل اجراست و نیز مراجعه شود به LIM
guild socialism
سوسیالیسم صنفی عقیده کسانی که درعین اعتقاد به سوسیالیسم معتقد به ایجاد سیستم عدم تمرکز در مورد اصناف ودادن ازادی بیشتر به انهابودند و کنترل دولتی صاحبان حرف را جایز نمیشمردند واز این نظر گرایش ایشان به سندیکالیسم قابل توجه است
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
commented
تعبیر
construing
تعبیر
commenting
تعبیر
Alucinari
تعبیر
rendering
تعبیر
phrases
تعبیر
expressions
تعبیر
expression
تعبیر
phrased
تعبیر
phrase
تعبیر
renderings
تعبیر
comment
تعبیر
interpretation
تعبیر
interpretations
تعبیر
hermeneutic
تعبیر
misreading
بد تعبیر کردن
oneirocritic
خواب تعبیر کن
phrased
تعبیر کردن
idiom
تعبیر ویژه
comment
تعبیر کردن
phrase
تعبیر کردن
misinterpretation
سوء تعبیر
commented
تعبیر کردن
misconstructions
تعبیر غلط
construction
تعبیر ساختمان
an abstract term
تعبیر تصویری
misreads
بد تعبیر کردن
invert
سوء تعبیر
misread
بد تعبیر کردن
inverting
سوء تعبیر
inverts
سوء تعبیر
an interpreter of dreams
تعبیر گو معبر
an interpreter of dreams
خواب تعبیر کن
misconstruing
بد تعبیر کردن
constructions
تعبیر ساختمان
misconstrues
بد تعبیر کردن
misconstrued
بد تعبیر کردن
misconstrue
بد تعبیر کردن
phrases
تعبیر کردن
troplogy
تعبیر مجازی
explanation
شرح تعبیر
euphemistically
باحسن تعبیر
euphemisms
حسن تعبیر
reads
تعبیر کردن
idioms
تعبیر ویژه
interpretation of a dream
تعبیر خواب
misconsture
بد تعبیر کردن
euphemism
حسن تعبیر
interpretation
تعبیر ترجمه
interpretations
تعبیر ترجمه
dream interpretation
تعبیر رویا
commenting
تعبیر کردن
misconstructions
تعبیر نادرست
misconstruction
تعبیر غلط
misconstruction
تعبیر نادرست
read
تعبیر کردن
explanations
شرح تعبیر
euphemistic
دارای حسن تعبیر
euphemisical
وابسته به حسن تعبیر
euphemisical
دارای حسن تعبیر
travesty
تعبیر هجو امیز
euphemisic
دارای حسن تعبیر
atticism
تعبیر یا اصطلاح اتنی
latinism
تعبیر یا اصطلاح لاتینی
travesties
تعبیر هجو امیز
proverbial expression
تعبیر ضرب المثلی
euphemisic
وابسته به حسن تعبیر
proverbial phrase
تعبیر مثلی یا ضرب المثلی
segments
از تعبیر جدا شده است
segment
از تعبیر جدا شده است
take
تعبیر یا تفسیرکردن حمل کردن بر
takes
تعبیر یا تفسیرکردن حمل کردن بر
pragmatize
موافق دلائل عقلی تعبیر کردن
barbarize
با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
cons
بر علیه
conned
بر علیه
pros and cons
له و علیه
pro and con
له و علیه
conning
بر علیه
against
علیه
con
بر علیه
v
علیه
versus
علیه
records
اسناد
material
اسناد
materials
اسناد
documents
اسناد
attribution
اسناد
predication
اسناد
ascription
اسناد
imputation
اسناد
chain of authorities of a tradition
اسناد
delation
اسناد
out of court
محکوم علیه
presentee
معروض علیه
respondents
مدعی علیه
respondent
مدعی علیه
respondent
مستانف علیه
respondents
مستانف علیه
pro and con
دلائل له و علیه
anti
مخالف علیه
recognizor
محکوم علیه
pupils
مولی علیه
party against whom a protest is made
معترض علیه
peace be upon him
علیه السلام
assignee
محال علیه
beneficiary of an endowment
موقوف علیه
person placed under guardianship
مولی علیه
pupil
مولی علیه
appellee
مستانف علیه
drawee
محال علیه
denominators
مقسوم علیه
judgement debtor
محکوم علیه
object of protest
معترض علیه
divtsor
مقسوم علیه
beneficiary
موقوف علیه
third person of a transfer
محال علیه
beneficiaries
موقوف علیه
losing party
محکوم علیه
denominator
مقسوم علیه
victim of an offence
مجنی علیه
wards
مولی علیه
defendants
مدعی علیه
ward
مولی علیه
defendant
مدعی علیه
lady ship
سرکار علیه
divisor
مقسوم علیه
treasury bill
اسناد خزانه
ascribe
اسناد کردن
predicability
قابلیت اسناد
ascribed
اسناد کردن
ascribes
اسناد کردن
liabilities
اسناد دیونی
document file
پرونده اسناد
treasury securities
اسناد خزانه
forgeries
جعل اسناد
forgery
جعل اسناد
imputability
قابلیت اسناد
promissory note
اسناد اعتباری
promissory notes
اسناد اعتباری
writing obligatory
اسناد تعهداور
liability
اسناد دیونی
Br
اسناد دریافتنی
aircraft records
اسناد هواپیما
turnaround documents
اسناد برگشت
treasury bonds
اسناد خزانه
treasury bills
اسناد خزانه
identity paper
اسناد هویت
documentary collection
وصولی اسناد
assignment
واگذاری اسناد
assignments
واگذاری اسناد
shipping documents
اسناد حمل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com