English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
incoming آنچه از خارج می آید
Other Matches
Tell not all you know , nor do all you can. <proverb> به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
Whatsoever هرچه [هر آنچه] [آنچه ]
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
fastest آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fast آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
constants آنچه تغییر نمیکند
constant آنچه تغییر نمیکند
circulating آنچه به راحتی می چرخد
the long and the short of it <idiom> آنچه گفتنی است
knowledge آنچه دانسته است
authentic آنچه درست است
auxiliary آنچه کمک میکند
auxiliaries آنچه کمک میکند
protective آنچه حافظت میکند
producing آنچه تولید میکند
circular آنچه در یک دایره می چرخد
circulars آنچه در یک دایره می چرخد
previous آنچه زودتر رخ میدهد
the above was a summary آنچه دربالا گفته شد
lightweights آنچه سنگین نیست
contiguous آنچه اثر می گذارد
used آنچه جدید نیست
exclusive آنچه شامل نمیشود
biased آنچه اریب دارد
lightweight آنچه سنگین نیست
unwanted آنچه لازم نیست
unedited آنچه ویرایش نشده است
identity آنچه کسی یا چیزی است
preformatted آنچه فرمت شده باشد
multifunction آنچه تابعهای متعددی دارد
removable آنچه قابل جابجایی است
selectable آنچه قابل انتخاب باشد
comparable آنچه قابل مقایسه نیست
commonest آنچه اغلب اتفاق میافتد
efficient آنچه که خوب کار میکند
flexible آنچه قابل تغییر است
differentials آنچه اختلاف را نشان میدهد
differential آنچه اختلاف را نشان میدهد
continual آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
recognizably آنچه قابل تشخیص است
exchangeable آنچه قابل تغییر است
common آنچه اغلب اتفاق میافتد
commoners آنچه اغلب اتفاق میافتد
expandable آنچه قابل گسترش باشد
electric آنچه با الکتریسیته کار میکند
extensible آنچه قابل گسترش است
approximating آنچه تقریبا درست است
visible آنچه قابل دیدن است
convertible آنچه قابل تبدیل است
maskable آنچه نادیده گرفتنی است
finished آنچه کامل شده است
convertibles آنچه قابل تبدیل است
relevant آنچه ارتباط مهمی دارد
prior آنچه قبلاگ رخ داده است
significant آنچه معنای مخصوصی دارد
ambiguous آنچه دو معنای ممکن دارد
irretrievable آنچه قابل بازگشت نیست
recognizable آنچه قابل تشخیص است
movable آنچه قابل حرکت است
malfunctioning آنچه خوب کار نکند
significantly آنچه معنای مخصوصی دارد
requirements آنچه مورد نیاز است
transportable آنچه قابل حمل است
durable آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
quantifiable آنچه قابل شمارش است
interchangeable آنچه قابل تغییر است
distant آنچه در محلی قرار دارد
availability آنچه به آسانی بدست آید
round آنچه در دایره حرکت میکند
valuing آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
characteristically آنچه مخصوص یا ویژه است
hidden آنچه قابل دیدن نیست
characteristic آنچه مخصوص یا ویژه است
simple آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simplest آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
audible آنچه قابل شنیدن است
Seldom seen soon forgotten . <proverb> از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
values آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
value آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
malfunction آنچه کامل کار نکند
roundest آنچه در دایره حرکت میکند
normal معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
variable آنچه قابل تغییر است
variables آنچه قابل تغییر است
residual آنچه در پشت سر باقی می ماند
malfunctions آنچه درست کار نکند
malfunctions آنچه کامل کار نکند
malfunctioned آنچه درست کار نکند
malfunctioned آنچه کامل کار نکند
malfunction آنچه درست کار نکند
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
What soes not endure does not merit attachment . <proverb> آنچه نپاید دلبستگى را نشاید .
controllable آنچه قابل کنترل است
computable آنچه قابل محاسبه است
clearest آنچه به سادگی فهمیده میشود
immediate آنچه یکباره اتفاق افتد
chargeable آنچه قابل شارژ است
clears آنچه به سادگی فهمیده میشود
thirds آنچه بعد از دومین می آید
clearer آنچه به سادگی فهمیده میشود
clear آنچه به سادگی فهمیده میشود
What must be must be . <proverb> آنچه باید بشود خواهد شد .
dependent آنچه به دلیلی متغیر است
identities آنچه کسی یا چیزی است
third آنچه بعد از دومین می آید
alterable آنچه قابل تغییر است
selective آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
selectively آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
contents محتوا یا آنچه دروی چیزی باشد
blinded آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blind آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
preventive آنچه مانع رویدادن چیزی شود
special آنچه متفاوت یا غیر عادی است
alternates آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternated آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternate آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
blinds آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
magnetic آنچه میدان مغناطیسی مربوطه داد
pre آنچه قبلا توافق شده است
pre- آنچه قبلا توافق شده است
available آنچه قابل دستیابی یا خرید است
frequents آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
simultaneous آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
magnet آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
frequent آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
addressable آنچه قابل آدرس دهی است
unconditional آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
continuous آنچه بدون توقف ادامه یابد
optional آنچه قابل انتخاب شدن باشد
unauthorized آنچه باید مجوز داشته باشد
impulsive آنچه برای زمان کوتاهی می ماند
magnets آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
downloadable آنچه قابل بار کردن است
successive آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
hand-held آنچه قابل نگهداری در دست است
centralized آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
heuristic آنچه از تجربیات گذشته درس گیرد
frequenting آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
frequented آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
erasable آنچه قابل پاک شدن است
easy to use آنچه قابل فهم و انجام باشد
incompatible ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
ambiguities آنچه به روشنی تعریف نشده است
Except what is mentioned in paragraph 3. باستثنای آنچه درپاراگراف 3 آمده است
originals آنچه اول استفاده یا ساخته شود
undetected آنچه تشخیص داده نشده است
unique آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
uniquely آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
original آنچه اول استفاده یا ساخته شود
inactive آنچه کار نمیکند یا اجرا نمیشود
specifies بیان واضح آنچه نیاز است
ambiguity آنچه به روشنی تعریف نشده است
specify بیان واضح آنچه نیاز است
specifying بیان واضح آنچه نیاز است
additional آنچه جمع شده یا اضافه است
accessible آنچه قابل دستیابی و دسترسی است
accidental آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
synchronous آنچه همان با دیگری اجرا شود.
I spoke my mind. آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
What costs little is little esteemed . <proverb> آنچه کم بهاست ارج کمترى دارد .
adjacent آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
logical آنچه از منط ق در عملیاتش استفاده میکند
payment on account آنچه علی الحساب پرداخت میشود
completes آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
desktop آنچه روی میز انجام میشود
predefined آنچه قبلا معرفی شده است
desktop آنچه در بالا میز قرار دارد
completed آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
complete آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completing آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
damaged آنچه آسیب یا رنج دیده است
combinational آنچه شماره عناصر جدا را ترکیب میکند
game آنچه برای لذت و آرامش بازی شود
extra اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
c آنچه توسط کامپیوتر ایجاد شده است
natives رویداد طبیعی یا آنچه تصادفی رخ نداده است
preventative آنچه سعی در توقف رویدادن چیزی شود
down مربوط به کامپیوتر ها یا برنامه ها آنچه کار نمیکند
defective خطا دار یا آنچه درست کار نمیکند
sensitive آنچه حتی تغییرات کوچک را هم احساس میکند
He lost everything that was dear to him. آنچه برایش عزیز بود از دست داد
alternative آنچه به جای چیز دیگر قابل اجراست
alternatives آنچه به جای چیز دیگر قابل اجراست
manageable آنچه قابل کار کردن به سادگی باشد
native رویداد طبیعی یا آنچه تصادفی رخ نداده است
extras اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
visuals آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
selectable آنچه توسط کاربر قابل انتخاب است
extra- اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
pushbutton آنچه با فشار دادن یک دکمه کار کند
audio مربوط به صدا یا آنچه قابل شنیدن است
transient آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد
transients آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد
visual آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
users آنچه توسط کاربر قابل انتخا است
user آنچه توسط کاربر قابل انتخا است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com