English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
Is your passport in order ? آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
Other Matches
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
The project is not fully developed yet. این طرح هنوز پخته وآماده نیست
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
merge sorting algorithm الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
exchanged روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanges روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanging روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchange روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
passport گذرنامه
passports گذرنامه
passed جواز گذرنامه
refugee's travel document گذرنامه پناهنده
passes جواز گذرنامه
refugee travel document گذرنامه پناهنده
passport number شماره گذرنامه
passport of residence گذرنامه اقامت
pass جواز گذرنامه
visa روادید گذرنامه ویزادادن
visas روادید گذرنامه ویزادادن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque). باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
sorts برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorted برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
filing 1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
format روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
formats روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
indexes مرتب کر دن
businesslike مرتب
regular <adj.> مرتب
tidied مرتب
orderly مرتب
methodic مرتب
regulars مرتب
he was neat مرتب
prissy مرتب
tidier مرتب
well groomed مرتب
well-groomed مرتب
indexed مرتب کر دن
systematic مرتب
business like مرتب
index مرتب کر دن
orderlies مرتب
irregular نا مرتب
kilter مرتب
serial مرتب
ordered مرتب
serials مرتب
tidies مرتب
trim <adj.> مرتب
decent <adj.> مرتب
fair <adj.> مرتب
shipshape مرتب
trims مرتب
trimmest مرتب
in good order <adj.> مرتب
straight <adj.> مرتب
presentable <adj.> مرتب
proper <adj.> مرتب
neatest مرتب
uncluttered <adj.> مرتب
well-ordered <adj.> مرتب
tidying مرتب
tidiest مرتب
tidy <adj.> مرتب
steady <adj.> مرتب
neat <adj.> مرتب
neater مرتب
fix up مرتب کردن
draw up مرتب کردن
collocated مرتب کردن
marshalled مرتب کردن
j'adoube مرتب می کنم
trimmest مرتب پاکیزه
set in order مرتب کردن
to cleanvp مرتب کردن
collated مرتب کردن
collating مرتب کردن
collate مرتب کردن
arranging مرتب کردن
arranges مرتب کردن
arranged مرتب کردن
arrange مرتب کردن
trims مرتب پاکیزه
collates مرتب کردن
to put to rights مرتب کردن
clear up مرتب کردن
trim مرتب پاکیزه
straighter راحت مرتب
straightest راحت مرتب
collocates مرتب کردن
duly <adv.> بصورت مرتب
collocate مرتب کردن
ordering مرتب سازی
tidying مرتب کردن
concerts مرتب کردن
concert مرتب کردن
intrinsic مرتب شایسته
sorting مرتب نمودن
tidy مرتب کردن
tidiest مرتب کردن
tidied مرتب کردن
tidies مرتب کردن
straight راحت مرتب
collocating مرتب کردن
regularizing مرتب کردن
regularizes مرتب کردن
marshal مرتب کردن
marshaled مرتب کردن
marshaling مرتب کردن
regularized مرتب کردن
regularize مرتب کردن
regularising مرتب کردن
regularises مرتب کردن
regularised مرتب کردن
marshals مرتب کردن
tidier مرتب کردن
lineup مرتب کردن
unrehearsed ازقبلآماده - مرتب
put straight مرتب کردن
periodical که مرتب رخ میدهد
graduating مرتب کردن
partially ordered پاره مرتب
graduates مرتب کردن
graduate مرتب کردن
queerly بطور مرتب
well ordered مرتب و منظم
Shipshape . In apple pie order. مرتب ومنظم
to map out مرتب کردن
Orderly . In good order . Tidy . Ship - shape . مرتب ومنظم
straighten up <idiom> مرتب کردن
periodic که مرتب رخ میدهد
riptide جریان اب نا مرتب
well conditioned مرتب و منظم
order مرتب کردن
orderly <adv.> بطور مرتب
tidily <adv.> بطور مرتب
neatly <adv.> بطور مرتب
cleans مرتب کردن
cleaned مرتب کردن
clean مرتب کردن
duly <adv.> بطور مرتب
neatly <adv.> بصورت مرتب
ordered pair جفت مرتب
tidily <adv.> بصورت مرتب
orderly <adv.> بصورت مرتب
cleanest مرتب کردن
She keep son bothering me . مرتب مزاحم من است
bags تعدادی از اجزای نا مرتب
bag تعدادی از اجزای نا مرتب
unjustified که مرتب نشده است
ordered pair زوج مرتب [ریاضی]
shipshape مرتب کردن منظم
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
neat شسته و رفته مرتب
neater شسته و رفته مرتب
magnetic tape sorting مرتب نمودن با نوارمغناطیسی
neatest شسته و رفته مرتب
filed دسته کاغذهای مرتب
file دسته کاغذهای مرتب
ordered pair زوج مرتب [ریاضی]
set نهادن مرتب کردن
sets نهادن مرتب کردن
internal sort مرتب سازی داخلی
primp مرتب ومنظم ساختن
bubble sort مرتب کردن حبابی
squared مرتب کردن کلاه
collating sort مرتب کردن داده
descending sort مرتب سازی نزولی
distributive sort مرتب کردن توزیعی
oscillating sort مرتب کردن نوسانی
external sort مرتب سازی خارجی
ordered tree درخت مرتب شده
squaring مرتب کردن کلاه
ripple sort مرتب کردن موجی
major sort مرتب سازی اصلی
square مرتب کردن کلاه
squares مرتب کردن کلاه
indexical مرتب بشکل فهرست
insertion sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن
internal sort مرتب کردن درونی
quicksort مرتب کردن سریع
tabular مرتب شده در یک جدول
sort field فیلد مرتب سازی
tree sort مرتب کردن درختی
data processing مرتب کردن داده ها
to fix up مرتب کردن جادادن
ascending sort مرتب سازی صعودی
block sort مرتب کردن بلاکی
sort field میدان مرتب سازی
neatly بطور مرتب و اراسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com