Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English
Persian
supplement
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplementing
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
Other Matches
one thousand guineas
مسابقه شرطبندی مادیانهای اصیل 3 ساله در انگلستان
two thousands guineas
مسابقه شرطبندی بین اسبهای اصیل 3 ساله انگلیسی
winter book
تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
starting fee
مبلغی که صاحب اسب برای کسب اجازه شرکت در مسابقه شرطبندی می پردازد
backdates
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdated
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdate
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
antedated cheque
چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedated
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology
تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
antedate
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
prehistory
ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
hagiology
تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
dates
تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
date
تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
staking
شرطبندی
book making
شرطبندی
backing
مبلغ شرطبندی
prices
مبلغ شرطبندی
price
مبلغ شرطبندی
turf accountants
متصدی شرطبندی
post date
پیش تاریخ کردن
touted
فروشنده اطلاعات شرطبندی
touting
فروشنده اطلاعات شرطبندی
touts
فروشنده اطلاعات شرطبندی
tipsters
فروشنده اطلاعات در شرطبندی
tipster
فروشنده اطلاعات در شرطبندی
tout
فروشنده اطلاعات شرطبندی
morning line
امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
historify
مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
handicap stake
مسابقهای که مبلغ شرطبندی از صاحبان اسبهاست
entry
شرطبندی روی اسب معین ورود به اب
skull practice
کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
hooligans
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligan
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
tug of war
مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
sack race
مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
protohistory
تاریخ ماقبل تاریخ
chronologize
بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
wake up
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeered
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
selling plater
اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
opener
مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
weighting
مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
initiates
وارد کردن
inducting
وارد کردن
imported
وارد کردن
import
وارد کردن
induct
وارد کردن
make an entry
وارد کردن
inducted
وارد کردن
inputting
وارد کردن
inducts
وارد کردن
initiate
وارد کردن
bring in
وارد کردن
initiated
وارد کردن
importing
وارد کردن
initiating
وارد کردن
to exert force
[on]
نیرو وارد کردن
[بر]
inflict casualty
خسارت وارد کردن
initiating
تازه وارد کردن
blemish
خسارت وارد کردن
initiates
تازه وارد کردن
entered
وارد یا ثبت کردن
enter
وارد یا ثبت کردن
import
عمل وارد کردن
initiated
تازه وارد کردن
importing
عمل وارد کردن
roster
وارد صورت کردن
rosters
وارد صورت کردن
imported
عمل وارد کردن
initiate
تازه وارد کردن
reimport
دوباره وارد کردن
enters
وارد یا ثبت کردن
i had scarely arrived
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
lines
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
to give somebody a blow
به کسی ضربه وارد کردن
inputted
عمل وارد کردن اطلاعات
involve
گیر انداختن وارد کردن
take a strain
وارد کردن فشار به طناب
inflict casualty
تلفات وارد کردن بدشمن
involving
گیر انداختن وارد کردن
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
swear in
باسوگند بشغلی وارد کردن
involves
گیر انداختن وارد کردن
credits
درستون بستانکار وارد کردن
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
crediting
درستون بستانکار وارد کردن
credited
درستون بستانکار وارد کردن
credit
درستون بستانکار وارد کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
swear in
با مراسم تحلیف وارد کردن
input
عمل وارد کردن اطلاعات
senior
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
seniors
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
scoff
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
ingrate
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
scoffing
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
backhands
باپشت راکت ضربت وارد کردن
initiation
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
scoffed
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to sit for an examination
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
backhand
باپشت راکت ضربت وارد کردن
scoffs
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to enrol somebody
کسی را نام نویسی کردن
[ثبت نام کردن]
[درفهرست وارد کردن]
type
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
types
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
keyboarding
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
to break into something
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
keyboarding
عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
typed
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
to e. upon acovnt book
همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
feeds
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feeds
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
enter
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
entered
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
enters
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
feed
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
match play
مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
to run a race
در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
to launch
[start]
a campaign
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را آغاز کردن
to conduct
[run]
a campaign
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را اجرا کردن
proselyte
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
key
وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
commits
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
hangs
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posts
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
committing
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posts
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
committed
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
post-
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posted
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
commit
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
hang
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
to swear in
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
log
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
logs
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
to bar somebody from a competition
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
chalking
مالیدن گچ بر سر چوب بیلیارد شرطبندی روی اسب در اخرین لحظات اسب موردتوجه عموم
chalk
مالیدن گچ بر سر چوب بیلیارد شرطبندی روی اسب در اخرین لحظات اسب موردتوجه عموم
chalks
مالیدن گچ بر سر چوب بیلیارد شرطبندی روی اسب در اخرین لحظات اسب موردتوجه عموم
chalked
مالیدن گچ بر سر چوب بیلیارد شرطبندی روی اسب در اخرین لحظات اسب موردتوجه عموم
handicaps
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
outride
دربرابر طوفان ایستادگی کردن در مسابقه چیره شدن
set up
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
voices
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
atm
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
voicing
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voice
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
job
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
jobs
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
response
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
responses
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
manual
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
cracking
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
stable
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
languages
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
language
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
journalize
در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
editor
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
escape character
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
processor
وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com