Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
opine
افهار نظر کردن نظریه دادن
Other Matches
remarks
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarked
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remark
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarking
افهار داشتن افهار نظریه دادن
submission
افهار نظریه
counsel
نظریه دادن رایزنی
expertize
نظریه فنی دادن
put in one's two cents
<idiom>
به شخصی نظریه دادن
counseled
نظریه دادن رایزنی
counselled
نظریه دادن رایزنی
counsels
نظریه دادن رایزنی
counselling
نظریه دادن رایزنی
assignments
ماموریت دادن انتقال افهار
assignment
ماموریت دادن انتقال افهار
you said it/you can say that again
<idiom>
نشان دادن موفقیت با نظریه دیگران
apophasis
افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
stages theory of economic growth
نظریه مراحل رشد اقتصادی نظریه روستو
stateable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
statable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
suggesting
افهار کردن
suggested
افهار کردن
expressing
افهار کردن
expresses
افهار کردن
expressed
افهار کردن
express
افهار کردن
suggest
افهار کردن
suggests
افهار کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
refuting
رد کردن نظریه
refutes
رد کردن نظریه
refute
رد کردن نظریه
refuted
رد کردن نظریه
back-pedal
افهار ندامت کردن
to make a suggestion
افهار عقیده کردن
asserted
افهار قطعی کردن
assert
افهار قطعی کردن
opine
افهار عقیده کردن
remarking
افهار نظر کردن
remark
افهار نظر کردن
misstate
افهار غلط کردن
asserts
افهار قطعی کردن
remarks
افهار نظر کردن
pish
افهار نفرت کردن
asserting
افهار قطعی کردن
remarked
افهار نظر کردن
observe
افهار عقیده کردن
declare
افهار کردن گفتن
offers
افهار یاابراز کردن
professing
ادعا یا افهار کردن
offer
افهار یاابراز کردن
condole
افهار تاسف کردن
professes
ادعا یا افهار کردن
pronounce
افهار عقیده کردن
offered
افهار یاابراز کردن
to profess regret
افهار تاسف کردن
fawns
افهار دوستی کردن
declaring
افهار کردن گفتن
resent
افهار رنجش کردن
observing
افهار عقیده کردن
resents
افهار رنجش کردن
observes
افهار عقیده کردن
resenting
افهار رنجش کردن
declares
افهار کردن گفتن
resented
افهار رنجش کردن
fawn
افهار دوستی کردن
fawned
افهار دوستی کردن
profess
ادعا یا افهار کردن
pass an opnion
افهار عقیده کردن
express an opinion
افهار عقیده کردن
suggests
افهار عقیده کردن
make a suggestion
افهار عقیده کردن
suggested
افهار عقیده کردن
suggest
افهار عقیده کردن
pass an opinion
افهار عقیده کردن
observed
افهار عقیده کردن
back-pedalling
افهار ندامت کردن
back-pedals
افهار ندامت کردن
express one's views
افهار نظر کردن
back-pedalled
افهار ندامت کردن
make a comment
افهار نظر کردن
pronounces
افهار عقیده کردن
suggesting
افهار عقیده کردن
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
asseverate
بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
importing
به کشور اوردن افهار کردن
imported
به کشور اوردن افهار کردن
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
allude
افهار کردن مربوط بودن به
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
import
به کشور اوردن افهار کردن
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
to recede from an engagement
از افهار عقیدهای خود داری کردن
to make a remark
حرفی زدن افهار نظری کردن
assaulted
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaults
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
booed
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boo
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booing
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boh
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
subsistence theory of wages
نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
dogmatize
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
classical theory of money
نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
stating
افهار کردن وتصریح کردن
states
افهار کردن وتصریح کردن
state-
افهار کردن وتصریح کردن
stated
افهار کردن وتصریح کردن
state
افهار کردن وتصریح کردن
malthusian law of population
نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
wage fund theory of wages
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
allegation
افهار
say so
افهار
say-so
افهار
declarations
افهار
avouchment
افهار
adduction
افهار
allegations
افهار
declaration
افهار
dixit
افهار
testimony
افهار
testimonies
افهار
saying
افهار
showings
افهار
adductor
افهار
sayings
افهار
enouncement
افهار
statements
افهار
statement
افهار
proposal
افهار
predication
افهار
affirmance
افهار
utterances
افهار
showing
افهار
proposals
افهار
indigitation
افهار
utterance
افهار
notions
نظریه
view
نظریه
opinions
نظریه
suggestion
نظریه
comment
نظریه
suggestions
نظریه
lookouts
نظریه
viewed
نظریه
two cents worth
<idiom>
نظریه
outlook
نظریه
recommendation
نظریه
thebe
نظریه
commenting
نظریه
commented
نظریه
opinion
نظریه
theories
نظریه
lookout
نظریه
position
نظریه
positioned
نظریه
notion
نظریه
recommendations
نظریه
theorem
نظریه
viewpoints
نظریه
queing theory
نظریه صف
theory
نظریه
theorems
نظریه
point of view
نظریه
in the light of
نظریه
viewing
نظریه
views
نظریه
viewpoint
نظریه
points of view
نظریه
queuing theory
نظریه صف
manifested
افهار نامه
condolences
افهار تاسف
resents
افهار تنفرکردن از
resent
افهار تنفرکردن از
pooh pooh
افهار تنفروانزجار
pooh-poohing
افهار تنفروانزجار
condolence
افهار تاسف
asseveration
افهار جدی
manifesting
افهار نامه
pooh-poohs
افهار تنفروانزجار
assertive
افهار کننده
signification
تعیین افهار
expressions
افهار عبارت
manifest
افهار نامه
assertion
افهار مثبت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com