Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
election supervisor council
انجمن نظارت بر انتخابات
election supervisory council
انجمن نظارت بر انتخابات
Other Matches
sheriff
نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
sheriffs
نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
conventicle
انجمن مخفی وغیر قانونی انجمن مذهبی
atheneum
انجمن ادبی انجمن دانش
athenaeum
انجمن ادبی انجمن دانش
election
انتخابات
elections
انتخابات
general election
انتخابات عمومی
general elections
انتخابات عمومی
pollster
نافر انتخابات
Rigged elections ?
انتخابات فرمایشی
proportional representation
انتخابات نسبی
by election
انتخابات فرعی
bye election
انتخابات فرعی
ballot rigging
تقلبدر انتخابات
pollsters
نافر انتخابات
Rigged elections .
انتخابات قلابی
law of election
قانون انتخابات
enfranchize
حق رای در انتخابات
by-elections
انتخابات میان دورهای
returning officer
سرپرست انتخابات برزن
election of the committee
انتخابات هیات رئیسه
by-election
انتخابات میان دورهای
returning officers
سرپرست انتخابات برزن
genral election
انتخابات عمومی برای مجلس
campaigner
سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
disfranchisement
محروم سازی یا محرومیت ازحق انتخابات
canvasser
پروپاکاندچی انتخابات و غیره رای جمع کن
campaigners
سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out.
خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
controls
نظارت
governance
نظارت
controlling
نظارت
supervision
نظارت
controlment
نظارت
intendancy
نظارت
controllership
نظارت
proctorship
نظارت
helm
نظارت
superintendence
نظارت
superintendency
نظارت
helms
نظارت
presidency
نظارت
stewardship
نظارت
surveillance
نظارت
control
نظارت
inspection
نظارت
monitoring
نظارت
occupation franchise
حق رای در انتخابات درصورتی که مستلزم درتصرف داشتن مقداربخصوصی از اراضی در حوزه محل رای گیری باشد
put up
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put-up
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
direct
نظارت کردن
directed
نظارت کردن
inspection certificate
گواهی نظارت
inspection clause
بند نظارت
inspection clause
ماده نظارت
directs
نظارت کردن
closed-circuit camera
دوربین نظارت
invigilation
نظارت درامتحانات
administer
نظارت کردن
controllable
قابل نظارت
monetary control
نظارت پولی
monitors
نظارت کردن
fiscal control
نظارت مالی
foreign exchange control
نظارت بر ارز
surveillance camera
دوربین نظارت
supervision
نظارت کردن
security camera
دوربین نظارت
observation camera
دوربین نظارت
monitor
نظارت کردن
superintends
نظارت کردن بر
CCTV camera
دوربین نظارت
superintending
نظارت کردن بر
government control
نظارت دولتی
superintended
نظارت کردن بر
monitored
نظارت کردن
superintend
نظارت کردن بر
control of resources
نظارت بر منابع
exchange control
نظارت ارز
control equipment
ابزار نظارت
supervisor state
وضعیت نظارت
close supervision
نظارت مستقیم
close supervision
نظارت نزدیک
uncontrollably
غیرقابل نظارت
stewardship
نظارت خرج
budgetary control
نظارت بودجهای
controls
نظارت کردن
bailiwick
مباشرت نظارت
inspector
نظارت کننده
inspectors
نظارت کننده
controlling
نظارت کردن
supervisor state
حالت نظارت
uncontrollable
غیرقابل نظارت
supervises
نظارت کردن
qualitative controls
نظارت کیفی
supervising
نظارت کردن
control
نظارت کردن
supervised
نظارت کردن
span of control
حوزه نظارت
supervise
نظارت کردن
staff supervision
نظارت ستادی
watched
بر کسی نظارت کردن
watch
بر کسی نظارت کردن
watching
بر کسی نظارت کردن
watches
بر کسی نظارت کردن
invigilate
در امتحان نظارت کردن
control
بازرسی نظارت جلوگیری
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
controls
بازرسی نظارت جلوگیری
controls
نظارت و ممیزی کردن
controlling
بازرسی نظارت جلوگیری
controlling
نظارت و ممیزی کردن
control
نظارت و ممیزی کردن
regulated monopoly
انحصار نظارت شده
invigilated
در امتحان نظارت کردن
managed money
پول نظارت شده
invigilates
در امتحان نظارت کردن
invigilating
در امتحان نظارت کردن
head quarters
برج نظارت مرکز کار
security monitoring
نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
to keep under control
تحت نظارت نگه داشتن
wardship
تحت سرپرستی یا نظارت بودن
watcher
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
watchers
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
under secretary
زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
movement control
کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
they are under serveillance
انهارا نظارت میکنند انهارامی پایند
progress chaser
کسیکه برپیشرفت کار نظارت میکند
municipalist
طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
state midicine
سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
community
انجمن
communities
انجمن
club
انجمن
clubbed
انجمن
clubbing
انجمن
clubs
انجمن
borough council
انجمن ده
agora
انجمن
fellowsh
انجمن
comitia
انجمن
confranternity
انجمن
instituting
انجمن
meeting
انجمن
committees
انجمن
reunion
انجمن
meetings
انجمن
reunions
انجمن
convocations
انجمن
guilds
انجمن
committee
انجمن
group
انجمن
guild
انجمن
institute
انجمن
institutes
انجمن
councils
انجمن
council
انجمن
groups
انجمن
convocation
انجمن
gathering
انجمن
companies
انجمن
gatherings
انجمن
coteries
انجمن
company
انجمن
association
انجمن
coterie
انجمن
societies
انجمن
society
انجمن
instituted
انجمن
associations
انجمن
to have someone
[something]
under
[close]
scrutiny
کسی
[چیزی]
را با دقت آزمودن
[نظارت کردن]
conferences
انجمن باشگاهها
confraternity
انجمن اخوت
secret society
انجمن سری
congress
انجمن مجلس
congresses
انجمن مجلس
consistory
انجمن کاتوزیان
prayer meeting
انجمن دعا
caucuses
انجمن حزبی
quaker's meeting
انجمن خاموش
folkmoot
انجمن شهر
municipal council
انجمن شهرداری
municipal council
انجمن شهر
folkmot
انجمن شهر
foregather
انجمن کردن
caucus
انجمن حزبی
local authority
انجمن محلی
council chamber
انجمن گاه
conference
انجمن باشگاهها
assembly
اجتماع انجمن
faction
انجمن فرقه
hunted
انجمن شکارچیان
to hold a meeting
انجمن کردن
meeting
انجمن جلسه
town council
انجمن شهر
town council
انجمن شهرداری
associate computer professionals
انجمن کامپیوترکاران
town meeting
انجمن شهری
trade association
انجمن صنفی
academy
انجمن دانش
academies
انجمن دانش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com