English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
if he has found it اگر ان را پیدا کرده باشد
Other Matches
Our company has some pecuniary difficulties . شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
They have come out with a new gimmick to attract customers . کلک جدیدی برای جلب مشتری پیدا کرده اند
one should not drop the pilot شخص نباید رایزنی راکه بدواطمینان پیدا کرده است رها کند
testate متوفایی که وصیت کرده باشد
he can scarcely have done that مشکل این کار را کرده باشد
springer قوطی حلبی در بستهای که باد کرده باشد
croppy کسیکه موی سرش راکوتاه کرده باشد
advanced pawn پیادهای که از نیمه صفحه گذر کرده باشد
loaded dice طاسی که یکسوی انرا سنگین کرده باشد
votaress زنی که خود را وقف خدمت یاامری کرده باشد
profound gangrene یعنی انکه گوشت زیادی را تباه کرده باشد
round robin (meeting or discussion) <idiom> جلسهای که درآن شخص ازیک گروه شرکت کرده باشد
white elephants هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
white elephant هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
course line shot تیری که درخط حرکت هدف و به جلوی ان اصابت کرده باشد
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
parpen سنگ تراشی مه از توی دیواری گذر کرده و ازدوسوی ان نمایان باشد
enclaves ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
aces رتبهء اول خ-لبانی که حداقل 5هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
enclave ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
faults موقعیتی که در آن سخت افزار یانرم افزار مشکلی پیدا کرده اند و خوب کار نمیکنند. مراجعه شود به ERROR/BUG
faulted موقعیتی که در آن سخت افزار یانرم افزار مشکلی پیدا کرده اند و خوب کار نمیکنند. مراجعه شود به ERROR/BUG
fault موقعیتی که در آن سخت افزار یانرم افزار مشکلی پیدا کرده اند و خوب کار نمیکنند. مراجعه شود به ERROR/BUG
ace رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
no matter how he has done it هر جور میخواهدکرده باشد قطع نظر از اینکه چه جوراین کار را کرده است
atole جزیره یا جزایر مرجانی که اطراف دریاچه را مثل کمربندی احاطه کرده باشد
The victim had done nothing to incite the attackers. شخص مورد هدف کاری نکرد که ضاربین [مجرمین] را تحریک کرده باشد.
precatory words عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
oldster ادم کار کشته که چهار سال در نیروی دریایی کار کرده باشد
holdees پرسنل یا خودروها یا هواپیمایا کشتی که به طور موقت دریک پادگان توقف کرده ومنتظر دستور یا وسایل حرکت به سمت محل ماموریت باشد
clogged ink jet nozzles اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود
scarf joint جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
totalitarianism سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
I have a tooth abscess. دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
Zel-i Sultan vase طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
karachoph design لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
a rare bird کم پیدا
visible پیدا
in a good light پیدا
prosilient پیدا
phenomenal پیدا
apparent پیدا
indiscernible able نا پیدا
visibility پیدا
axiomatical پیدا
phenomenally پیدا
to look up پیدا کردن
pin point پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
finds پیدا کردن
track پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
detect پیدا کردن
detected پیدا کردن
detecting پیدا کردن
to search out پیدا کردن
tracked پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
tracks پیدا کردن
open roof بام پیدا
exposures پیدا شدن
find پیدا کردن
averaged پیدا کردن
average پیدا کردن
gains پیدا کردن
finder پیدا کننده
acquire پیدا کردن
averaging پیدا کردن
spottable پیدا کردنی
smell out با بو پیدا کردن
gain پیدا کردن
gained پیدا کردن
detects پیدا کردن
scholastic agent شاگرد پیدا کن
averages پیدا کردن
exposure پیدا شدن
turn up <idiom> پیدا شدن
trover چیز پیدا ده
raise its head پیدا شدن
cobb doglas production function ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
take to تمایل پیدا کردن به
shield حفاظ پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
primigenial نخست پیدا شده
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
pvogenous از چرک پیدا شده
show up <idiom> سر و کله اش پیدا می شود
tout خریدار پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to win fame شهرت پیدا کردن
i am through with my work ازکارفراغت پیدا کردم
to take a ply تمایل پیدا کردن
get at able یافتنی پیدا کردنی
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
escrow اجرایی پیدا میکند
equation of payments قاعده پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
It showed on his face. از صورتش پیدا بود
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
new discovered تازه پیدا شده
luff لنگر پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
he looks malice ازسیمای او پیدا است
trove چیز پیدا شده
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
i had a quiet read فرصت پیدا کردم
come to an agreement موافقت پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
The mountain peak is not in sight. قله کوه پیدا نیست
Fetch a doctor at once. زود یک دکتر پیدا کن بیاور
Help me find my keys. کمک کن کلیدهایم را پیدا کنم
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
respired امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
self born پیدا شده در نفس انسان
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it. اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
shock هول وهراس پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
pot luck هرچه دردیگ پیدا شود
shocked هول وهراس پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
object symptoms نشانههای پیدا یا بیرون نما
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
neptunian ازاب پیدا شده نپتونی
infusions دم کرده
i am 0 rials out of pocket کرده ام
off the trail پی گم کرده
infusion دم کرده
puff pastry پف کرده
bouffant پف کرده
beastby کرده
tumid <adj.> پف کرده
gelid یخ کرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com