English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
originationu ایجاد ابداع
Other Matches
innovations ابداع
authorship ابداع
invention ابداع
innovation ابداع
novation ابداع
coinage ابداع واژه
to bring in ابداع کردن
initiate ابداع کردن
initiated ابداع کردن
excogitate ابداع کردن
initiates ابداع کردن
to innovate in ابداع کردن
initiating ابداع کردن
noodle ابداع کردن
creativity قدرت ابداع
introductions معمول سازی ابداع
introduction معمول سازی ابداع
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
masterminds دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminding دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminded دارای نبوغ فکری ابداع کردن
mastermind دارای نبوغ فکری ابداع کردن
creativeness قدرت خلاقه قدرت ابداع
revisionism روش فکری ادوارد برنشتاین المانی که ابتدا پیرو مارکس بود ولی بعدا" دکترین فوق را که مبتنی است بر اصلاح سیستم انقلابی مارکس و اعتقاد به این که سوسیالیسم از طریق تکامل تدریجی میتواندجهانگیر شود ابداع کرد
creating ایجاد
production ایجاد
developments ایجاد
creates ایجاد
authorship ایجاد
creation ایجاد
create ایجاد
development ایجاد
generations ایجاد
productions ایجاد
origination ایجاد
generation ایجاد
constructions ایجاد
creations ایجاد
bridging ایجاد پل
construction ایجاد
creation date تاریخ ایجاد
creation of money ایجاد پول
furunculosis ایجاد کورک
isochronism ایجاد همزمانی
vacuolation ایجاد حفره
hypnogenesis ایجاد خواب
irruption ایجاد ناگهانی
lacrimation ایجاد اشک
amounting ایجاد مجموعی از...
screech ایجاد کردن
amount ایجاد مجموعی از...
amounted ایجاد مجموعی از...
engendering ایجاد کردن
amounts ایجاد مجموعی از...
mythopoeia ایجاد افسانه
money creation ایجاد پول
polarization ایجاد دو قطب
lenticulation ایجاد عدسی
contouring ایجاد طرح
configure ایجاد پیکربندی
obstruction ایجاد مانع
creates ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
worker ایجاد کننده
grounding ایجاد زمین
stimulation ایجاد محرک
engenders ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
surging ایجاد موج
screeched ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
obstructions ایجاد مانع
develops ایجاد کردن
causer ایجاد کننده
capital creation ایجاد سرمایه
lactation ایجاد شیر
stockades ایجاد مانع
stockade ایجاد مانع
looping ایجاد حلقه
forms ایجاد یک شکل
formed ایجاد یک شکل
form ایجاد یک شکل
create ایجاد کردن
housing ایجاد مسکن
develop ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
originative ایجاد کننده
spermatogenesis ایجاد نطفه
constructing ساختن یا ایجاد
constructed ساختن یا ایجاد
averages ایجاد میانگین
windowing ایجاد پنجره
wealth creation ایجاد ثروت
spiculation ایجاد خار
construct ساختن یا ایجاد
average ایجاد میانگین
averaged ایجاد میانگین
averaging ایجاد میانگین
scandalization ایجاد افتضاح
resonance ایجاد طنین
resonances ایجاد طنین
territorialization ایجاد ناحیه
stylization ایجاد سبک
structuralization ایجاد ساختمان
system generation ایجاد سیستم
constructs ساختن یا ایجاد
make waves <idiom> ایجاد دردسر
pustulation ایجاد جوش
pitting ایجاد حفره
pupation ایجاد شفیره
salivation ایجاد بزاق
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
pick and roll ایجاد سد و چرخش
orogenesis ایجاد کوه
preclusion ایجاد مانع
rainmaking ایجاد باران
breaches ایجاد شکاف کردن
arson ایجاد حریق عمدی
punch سوراخ ایجاد کردن
thallogenous ایجاد کننده تالیوم
breach ایجاد شکاف کردن
breached ایجاد شکاف کردن
modelling ایجاد مدلهای کامپیوتری
discomfit ایجاد اشکال کردن
steam heating ایجاد حرارت با بخار
strike off بی زحمت ایجاد شدن
buzz ایجاد صدای بلند
buzzed ایجاد صدای بلند
buzzes ایجاد صدای بلند
buzzing ایجاد صدای بلند
ulceration ایجاد زخم یا قرحه
swisher ایجاد کننده صدای فش فش
synchronism ایجاد همزمانی انطباق
punches سوراخ ایجاد کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
raise eyebrows <idiom> ایجاد مشکل و زحمت
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
pro-active گرایش به ایجاد وقایع
reflate تورم ایجاد کردن
reflates تورم ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
urtication ایجاد خارش وسوزش
obstruct ایجاد مانع کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
trephine ایجاد سوراخ بامته
bleep ایجاد صدای اخطار
bleeped ایجاد صدای اخطار
bleeping ایجاد صدای اخطار
bleeps ایجاد صدای اخطار
obstructs ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
reflating تورم ایجاد کردن
obstruction method روش ایجاد مانع
hydrotaxis ایجاد واکنش در برابر اب
holography ایجاد تصویر لیزری
hi fi وسایل ایجاد صدا
goitrogenic ایجاد کننده گواتر
goiterogenic ایجاد کننده گواتر
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
construct ایجاد کردن ساخت
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
creative prescription مرور زمان ایجاد حق
rowdyism ایجاد سر وصدا و اشوب
ruralization ایجاد زندگی روستایی
punched سوراخ ایجاد کردن
constructed ایجاد کردن ساخت
hypnogenesis ایجاد خواب هیپنوتیزم
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
obstruction box جعبه ایجاد مانع
positive prescription مرور زمان ایجاد حق
program development cycle چرخه ایجاد برنامه
put out منتشرساختن ایجاد کردن
pyromania جنون ایجاد حریق
radiogenic ایجاد شده در اثرتشعشع
recreative دوباره ایجاد کننده
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
constructs ایجاد کردن ساخت
constructing ایجاد کردن ساخت
isochronism ایجاد تقارن همزمانی
irrupt ناگهان ایجاد شدن
schismatism ایجاد جدایی تفرقه
canalize ایجاد ابراه کردن
tempest توفان ایجاد کردن
mirrors ایجاد کپی دقیق
allowance method روش ایجاد ذخیره
agitation of water surface ایجاد تلاطم در سطح اب
tide جزرومد ایجاد کردن
mirrored ایجاد کپی دقیق
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
rapprochement ایجاد روابط حسنه
tempests توفان ایجاد کردن
shock point نقطه ایجاد زلزله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com