English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English Persian
breach ایجاد شکاف کردن
breached ایجاد شکاف کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
Other Matches
write protect tab حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
gill slit شکاف دستگاه تنفس ماهی شکاف برانشی
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
gashed شکاف دار کردن
gashing شکاف دار کردن
gashes شکاف دار کردن
gash شکاف دار کردن
crevasse شکاف زدن رخنه کردن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
shear شکاف دادن قیچی کردن
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
chap انتخاب کردن شکاف دادن
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
crevasses شکاف زدن رخنه کردن
dispart شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
maneuvering vent شکاف بالای پوشش بالن برای رها کردن هوا
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
develops ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
create ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
constructing ایجاد کردن ساخت
constructs ایجاد کردن ساخت
punched سوراخ ایجاد کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
tempest توفان ایجاد کردن
reflates تورم ایجاد کردن
constructed ایجاد کردن ساخت
discomfit ایجاد اشکال کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
reflating تورم ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
construct ایجاد کردن ساخت
tempests توفان ایجاد کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
knock about سرو صدا ایجاد کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
clunk این صدا را ایجاد کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
arm slit شکاف
fractions شکاف
lacuna شکاف
suture شکاف
break شکاف
eye شکاف
eyeing شکاف
cloot شکاف سم
overture شکاف
overtures شکاف
rifts شکاف
rift شکاف
clift شکاف
clefts شکاف
slashed شکاف
cleft شکاف
insection شکاف
slash شکاف
fraction شکاف
groove شکاف
t slot شکاف " T "
crack شکاف
chine شکاف
eyes شکاف
cracks شکاف
slashes شکاف
grooves شکاف
eying شکاف
aperture شکاف
fisure شکاف
fissure شکاف
gap شکاف
incisure شکاف
crevices شکاف
split شکاف
chap شکاف
slithers شکاف
slithering شکاف
scar شکاف
scarred شکاف
scarring شکاف
scars شکاف
slithered شکاف
slither شکاف
fissures شکاف
crevice شکاف
craze شکاف
fracture شکاف
fractured شکاف
fractures شکاف
fracturing شکاف
chik شکاف
gaps شکاف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com