Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English
Persian
stop
ایستادن توقف کردن
stopped
ایستادن توقف کردن
stopping
ایستادن توقف کردن
stops
ایستادن توقف کردن
Other Matches
to stand by
ایستادن وتماشا کردن
to stop short
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
run through
<idiom>
ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
stayed
توقف کردن
stay
توقف کردن
failures
توقف کردن
failure
توقف کردن
to sojourn
[formal]
[in a place as a visitor]
توقف کردن
pull up
توقف کردن
[اتومبیل]
stop dead/cold
<idiom>
سریع توقف کردن
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
lie to
درجهت باد توقف کردن
lay over
در نیمه راه توقف کردن
to stop
[doing something]
توقف کردن
[از انجام کاری]
overstay
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramps
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstayed
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramp
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
kills
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
to pause
[برای مدت کوتاهی]
در انجام کاری توقف کردن
kill
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
power
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powering
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
stand
ایست کردن توقف کردن
to make a pause
مکث کردن توقف کردن
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
jammed
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
stand fast
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
barnstormed
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
cease
ایستادن
stop
ایستادن
ceased
ایستادن
stops
ایستادن
ceases
ایستادن
stand
ایستادن
ceasing
ایستادن
stopped
ایستادن
stopping
ایستادن
to fetch up
ایستادن
to come to a stand
ایستادن
to stand by
ایستادن
abye
ایستادن
aby
ایستادن
seogi
ایستادن
abided
ایستادن
abides
ایستادن
be under way
ایستادن
moa seogi
خبردار ایستادن
pyeonhi seogi
موازی ایستادن
outstand
بیشتر ایستادن
standing room
جای ایستادن
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
stagnating
از جنبش ایستادن
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
stagnate
از جنبش ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
stagnates
از جنبش ایستادن
stagnated
از جنبش ایستادن
lineup
به صف ایستادن تیم
lie off
دور ایستادن
heisoku daeh
ایستادن خبردار
To stand in a queue (line).
توی صف ایستادن
shiko dachi
ایستادن دایرهای
To come to a halt(standstI'll).
ازحرکت ایستادن.
team line up
به صف ایستادن تیم
haktari seogi
ایستادن لک لک وار
line up
به ترتیب ایستادن
haehiji daeh
ایستادن ازاد
line-up
به ترتیب ایستادن
fudo dachi
محکم ایستادن
line-ups
به ترتیب ایستادن
to come to a stop
ایستادن
[مهندسی]
draw up
سیخ ایستادن
hunker
سرپا ایستادن
kiba dachi
ایستادن سوارکارانه
to stand in the gap
دررخنه ایستادن
basophobia
هراس از ایستادن
to stand at gaze
خیره ایستادن
to stand behind
پشت سر ایستادن
hustings
جای ایستادن و
bail up
ایستادن دراختیارغارتگر
to stand fast
محکم ایستادن
ap seogi
ایستادن معمولی
stances
طرز ایستادن درتوپزنی
neko ashi dachi
ایستادن گربه سان
stopover
در وسط راه ایستادن
To keep ones word. To stand by ones promise .
سر قول خود ایستادن
ground
محل ایستادن توپزن
To stand to attention.
خبر دار ایستادن
to stand at
[by]
the window
کنار پنجره ایستادن
to come to a
بحالت خبردار ایستادن
zenkatsu dachi
ایستادن متمایل به جلو
abide by one's word
سر قول خود ایستادن
stopovers
در وسط راه ایستادن
stance
طرز ایستادن درتوپزنی
To stand like rock .
مانند کوه ایستادن
To stand firm. To stick to ones gun.
سفت وسخت ایستادن
stand-up
روی پا ایستادن ایستاده
stand up
روی پا ایستادن ایستاده
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
line-ups
ردیف ایستادن تیم
koa seogi
ایستادن قلاب وار
line-up
ردیف ایستادن تیم
sanchin dachi
ایستادن ساعت شنی
line up
ردیف ایستادن تیم
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
to stand by one's promise
سر قول خود ایستادن
joo choo seogi
ایستادن اسب سواری
to stand across the road
درمیان جاده ایستادن
to stop
[doing something]
ایستادن
[از انجام کاری]
to queue
[line]
up for tickets
برای بلیط در صف ایستادن
to stand one's ground
بر سر دلیل خود ایستادن
beom seogi
گربه سان ایستادن
anchor
ایستادن در دریا مهاری
to kick ones heels
چشم براه ایستادن
anchoring
ایستادن در دریا مهاری
anchors
ایستادن در دریا مهاری
stations
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
toe stand
ایستادن ژیمناست روی نوک پا
to stick to one's guns
پای کاری محکم ایستادن
to kick one's heels
چشم براه ایستادن منتظرایستادن
stances
طرز ایستادن در گوی زنی
stationed
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stand
طرز یا محل ایستادن کمانگیر
peasde
روی دوپا ایستادن اسب
floats
شناور ساختن روی اب ایستادن
stance
طرز ایستادن در گوی زنی
floated
شناور ساختن روی اب ایستادن
out of one's ground
تجاوز توپزن از محل ایستادن
station
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
away
خارج از نقطه ایستادن توپ زن
pickets
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
ap joo choom
ایستادن اسب سواری بجلو
bandae jireugi
ضربه دست موافق ایستادن
statgnate
از جنبش ایستادن گندیده شده
to stand by oneself
روی پای خود ایستادن
baro jireugi
ضربه دست مخالف ایستادن
picket
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picketed
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
float
شناور ساختن روی اب ایستادن
persistence
مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
stall
جای ایستادن اسب در طویله اخور
ido not feel my legs
نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
narani seogi
ایستادن موازی پاها همعرض شانه
stance
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
kilian position
وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
stances
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stalling
جای ایستادن اسب در طویله اخور
technical foul
بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
veronica
ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
To stand at attention(ease).
بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
backdrop
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
backdrops
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
eaves droper
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
safety island
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
coach's box
محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
non striker
توپزنی که با وجود ایستادن جلو میله ضربه نمیزند
hitchhike
سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
to hitch
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
to go backpacking
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
groundage
حقی که بابت ایستادن کشتی درلنگرگاه گرفته میشود حق لنگراندازی
stand
توقف
syncope
توقف
stop code
کد توقف
suspension
توقف
halts
توقف
interrupting
توقف
interrupts
توقف
stopple
توقف
suspension of payment
توقف
suspensions
توقف
stopped
توقف
stops
توقف
interrupt
توقف
tarriance
توقف
park
توقف
stopping
توقف
parked
توقف
commorant
توقف
parks
توقف
halt
توقف
stop
توقف
flag stop
توقف
pause
توقف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com