English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
carry through <idiom> برای کاری نقشهای کشیدن
Other Matches
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
universal grid مختصات نقشهای جهانی شبکه بندی نقشهای جهانی
open سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opened سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opens سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
busying 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busier 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busies 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
To make advance [overtures] منت کشیدن [برای آشتی]
draw weight نیروی لازم برای کشیدن زه
stack the cards <idiom> برای کسی نقشه کشیدن
the proper time to do a thing برای کردن کاری
lanyard طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
clear for running طناب برای کشیدن ازاد است
lanyards طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
checkerein لگام برای بالا یا عقب کشیدن سر اسب
jeheemy جرثقیل سنگین برای بیرون کشیدن قایقها از گل
the right way to do a thing صحیح برای کردن کاری
prone to do something آماده برای کردن کاری
undertakes توافق برای انجام کاری
undertaken توافق برای انجام کاری
undertake توافق برای انجام کاری
sit tight <idiom> صبور برای انجام کاری
can i do a for you کاری می توانم برای شمابکنم
potential <adj.> [توانایی برای انجام کاری]
helped روش آسانتر برای انجام کاری
bar توقف کسی برای انجام کاری
decision تصمیم گیری برای انجام کاری
to empower somebody to do something اختیار دادن به کسی برای کاری
technique روش با مهارت برای انجام کاری
bars توقف کسی برای انجام کاری
techniques روش با مهارت برای انجام کاری
decisions تصمیم گیری برای انجام کاری
afterthought چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
serve one's purpose <idiom> مفیدبودن شخص برای کاری مشخص
helps روش آسانتر برای انجام کاری
to invite somebody to do something کسی را برای انجام کاری فراخواندن
authorising اجازه دادن برای انجام کاری
invoking تقاضا از کسی برای انجام کاری
authorises اجازه دادن برای انجام کاری
authorizing اجازه دادن برای انجام کاری
authorizes اجازه دادن برای انجام کاری
authorize اجازه دادن برای انجام کاری
to empower somebody to do something کسی را برای کاری مخیر کردن
to pair off جفت کردن [برای کاری یا در جشنی]
invoke تقاضا از کسی برای انجام کاری
invoked تقاضا از کسی برای انجام کاری
help روش آسانتر برای انجام کاری
invokes تقاضا از کسی برای انجام کاری
turn out <idiom> رفتن برای دیدن یا انجام کاری
scribing روش روکش کشیدن حروف یانوشتههای نقشه برای حفافت
windlass ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
cable طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
cabled طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
dumb well چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
windlasses ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
keep after <idiom> یادآوری مکرر به کسی برای انجام کاری.
authorising اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorize اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
twist one's arm <idiom> مجبور کردن شخص برای انجام کاری
authorises اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
get one's own way <idiom> اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
covenantor اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
overslaugh بخشودگی از کاری برای انجام کار بزرگتر
authorizes اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizing اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
winched پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
winch پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
winches پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
winching پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
make it up to someone <idiom> انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
to pause [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
area اندازه گیری فضای گرفته شده برای کاری
areas اندازه گیری فضای گرفته شده برای کاری
afterthoughts فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
server کامپیوتر مخصوص که کاری را برای شبکه انجام میدهد
egg (someone) on <idiom> خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
beside one's self <idiom> خیلی ناامید یا هیجان زده برای انجام کاری
freedom آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
scratch file ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
freedoms آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
map chart طرح نقشهای
coordinates مختصات نقشهای
map reconnaissance شناسایی نقشهای
map scale مقیاس نقشهای
to frisk [a person] دست روی بدن کسی کشیدن [در جستجو برای اسلحه یا مواد مخدر]
to sign up for something نام خود را درفهرست نوشتن [برای انجام کاری اشتراکی]
redundant قطعه اضافی که برای کاری در صورت خطا استفاده میشود
work file فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
hygrograph دستگاه خود کاری برای اندازه گیری رطوبت جوی
for next to nothing <idiom> چندرغاز [رایگان] [مفت] [مزد خیلی کم برای انجام کاری]
for peanuts [and for chicken feed] <idiom> چندرغاز [رایگان] [مفت] [مزد خیلی کم برای انجام کاری]
To do something prefunctorily. برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
diskless workstation ایستگاه کاری که درایو دیسکی برای ذخیره داده ندارد
chord keying عمل انتخاب دو یا چند کلید همزمان برای انجام کاری
He is a man who would stoop to anything . آدمی است که بهر کاری تن می دهد ( برای رسیدن به هدفش )
map template طلق چارت نقشهای
to pursue a plan نقشهای را دنبال کردن
chart data عناصر تیر نقشهای
pursuance of a plan تعقیب اندیشه یا نقشهای
wind fire angle سمت نقشهای باد
coordinate code رمزمربوط به مختصات نقشهای
warm-up روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-ups روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
elapsed time زمانی که کاربر برای انجام کاری روی کامپیوتر صرف میکند
grid interval فواصل شبکه بندی نقشهای
scratchpad فضای کاری یا محلی با حافظه سریع برای ذخیره موقت داده جاری
ends کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
end کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
ended کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
to pursue a plan مطابق طرح یا نقشهای پیش رفتن
backers کسی که دراجرای نقشهای کمک میکند
backer کسی که دراجرای نقشهای کمک میکند
universal transverse mercator سیستم مختصات نقشهای قائم الزاویه
map k ضریب تصحیح عوامل یاعناصر نقشهای
CD WO مناسب برای ذخیره سازی متون آرشیو و یا آزمایش ROM-CD پیش از دوباره کاری
contour map نقشهای که دارای خطوط فاصل مشخصی باشد
typecast ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
ground plans نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
typecasting ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
typecasts ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
ground plan نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
how about <idiom> برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
latchkey child [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
latchkey kid [colloquial] [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
pictomap نقشهای که روی عکس هوایی تهیه شده است
planimetric نقشهای که فقط فواصل افقی نقاط رانشان میدهد
pyrogravure نقشهای که بوسیله داغ کردن چوب روی ان می اندازند
protocol ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
protocols ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
horizontal control کنترل افقی در نقشه برداری اندازه گیری بر دو سمت نقشهای
quantum meruit کارفرما کاری را که برای انجام دادن به کارگر می داده و قرار می گذاشته که مزد او را برمبنای قاعده فوق بدهد
AppleTalk پروتکل هایی که برای ارتباط بین ایستگاههای کاری و سرورها در کامپیوترهای شبکه Macintosh Apple استفاده می شوند
broached برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
broaching برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
broach برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
broaches برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
token bus network EEEL استاندارد برای شبکههای محلی به صورت کابل توپولوژی باس . ایستگاههای کاری داده را با عبور Token منتقل می کنند
token بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tokens بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
to pair off دو نفر دو نفر کردن [برای کاری یا در جشنی]
naive user شخصی که می خواهد کاری را با کامپیوتر انجام دهد امافاقد تجربه لازم برای برنامه نویسی با کامپیوتر میباشد
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone . ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
programming نرم افزاری که به کاربر امکان نوشتن مجموعه دستورات مشخص برای کاری را میدهد که بعداگ به قالبی ترجمه میشود که توسط کامپیوتر قابل فهم است
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
snuffling باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
agonise زحمت کشیدن درد کشیدن
twinges درد کشیدن تیر کشیدن
twinge درد کشیدن تیر کشیدن
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
conventional sign علایم قراردادی نقشهای علایم معمولی نقشه
glyptography شناسائی نقشهای جواهر حکاکی در روی جواهر
grid zone منطقه شبکه بندی نقشه منطقه نقشهای
processor پردازندهای که بین منبع ورودی و کامپیوتر مرکزی است , کار آن پردازش داده دریافتن برای کاهش بار کاری کامپیوتر اصلی است
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drags کشیدن بزور کشیدن
dragged کشیدن بزور کشیدن
drag کشیدن بزور کشیدن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
scale factor ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
microsoft بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
infra red link روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
recalls برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com