Total search result: 201 (3 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
to fan the flame |
برشدت چیزی افزودن |
|
|
Other Matches |
|
to intensify one's actions |
برشدت اقدامات خود افزودن |
increment |
افزودن چیزی یا افزودن یک عدد |
increments |
افزودن چیزی یا افزودن یک عدد |
appreciates |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
appreciate |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
appreciating |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
appreciated |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
dates |
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی |
date |
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی |
extension |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
extensions |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
dates |
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند |
date |
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند |
set the game |
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش |
set the score |
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش |
enhanced |
افزودن |
potentize |
افزودن |
to run rup |
افزودن |
to eke out |
افزودن |
augments |
افزودن |
put on |
افزودن |
Inc |
افزودن |
subjoin |
افزودن |
dynamize |
افزودن |
append |
افزودن |
increase |
افزودن |
enhance |
افزودن |
appending |
افزودن |
increases |
افزودن |
appended |
افزودن |
enhances |
افزودن |
enhancing |
افزودن |
increased |
افزودن |
adject |
افزودن به |
appends |
افزودن |
eke out |
افزودن به |
append |
افزودن |
imburse |
افزودن |
accelerates |
افزودن |
accelerating |
افزودن |
augmented |
افزودن |
augment |
افزودن |
eke |
افزودن |
aggrandize |
افزودن |
aggrandise |
افزودن |
adding |
افزودن |
add |
افزودن |
accelerated |
افزودن |
aggrade |
افزودن |
adds |
افزودن |
add |
افزودن |
subjoin |
افزودن |
augmenting |
افزودن |
accelerate |
افزودن |
to pay back |
برگرداندن افزودن |
amplifying |
افزودن بالابردن |
amplify |
افزودن بالابردن |
preponderate |
چربیدن بر افزودن |
stock |
به موجودی افزودن |
stocked |
به موجودی افزودن |
amplifies |
افزودن بالابردن |
amplified |
افزودن بالابردن |
plus |
افزودن به مثبت |
increased |
افزودن ترقی دادن |
imp |
غرس کردن افزودن |
accrete |
بهم افزودن یا چسبانیدن |
volumes |
کتاب برحجم افزودن |
imps |
غرس کردن افزودن |
increases |
افزودن ترقی دادن |
volume |
کتاب برحجم افزودن |
increase |
افزودن ترقی دادن |
bundling |
افزودن نرم افزار |
bundle |
افزودن نرم افزار |
bundles |
افزودن نرم افزار |
toincrease any one's salary |
برحقوق کسی افزودن |
resurface |
لایهی جدید افزودن |
apperceive |
بمعلومات خود افزودن |
throwin |
مشارکت کردن افزودن بر |
redouble |
افزودن دوبرابر کردن |
toincrease any one's salary |
مواجب کسیرا افزودن |
resurfaced |
لایهی جدید افزودن |
adjoin |
افزودن متصل شدن |
setting |
افزودن به وقت بازی |
redoubling |
افزودن دوبرابر کردن |
resurfaces |
لایهی جدید افزودن |
redoubled |
افزودن دوبرابر کردن |
redoubles |
افزودن دوبرابر کردن |
adjoins |
افزودن متصل شدن |
settings |
افزودن به وقت بازی |
adjoined |
افزودن متصل شدن |
daylight saving time |
افزودن یک ساعت بر ساعات روز |
inset |
افزودن اضافه کردن گذاشتن |
subjoin |
در پایان افزودن اضافه کردن |
throw in |
مطلبی بر صحبت کسی افزودن |
insets |
افزودن اضافه کردن گذاشتن |
upgrades |
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید |
upgraded |
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید |
queueing |
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف |
doping |
افزودن ماده شیمیایی خاص به یک قطعه |
queued |
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف |
queue |
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف |
queues |
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف |
forward mode |
افزودن یک عدد یا اندیش و اختلاف به اصل |
upgrade |
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید |
upgrading |
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید |
to concern something |
مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن] |
parallelling |
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد |
inserting |
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله |
inserts |
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله |
parallelled |
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد |
mithridatism |
مصونیت از زهر بواسطه خوردن و کم کم افزودن برمقداران |
paralleled |
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد |
insert |
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله |
parallel |
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد |
paralleling |
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد |
winder |
گرم شدن تدریجی بدن و افزودن برسرعت |
parallels |
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد |
anchor line extension kits |
جعبه وسایل افزودن به طول کابل چتر نجات |
paroli |
دوبرابر داو بوسیله افزودن پول برده بدان |
to watch something |
مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن] |
increment |
افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار |
increments |
افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار |
ten's complement |
عددی که با افزودن یک به متمم نهم یک عدد دهدهی به دست آید |
saving |
خودداری ازمصرف وجوه عدم تقسیم منافع و افزودن ان به سرمایه |
insertion loss |
توجه به یک سیگنال به علت افزودن یک وسیله به کانال یا مدار موجود |
extending |
فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد |
extend |
فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد |
extends |
فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد |
updated |
تغییر یا افزودن داده مشخص در فایل اصلی با اطلاعات به روز شوند |
update |
تغییر یا افزودن داده مشخص در فایل اصلی با اطلاعات به روز شوند |
updates |
تغییر یا افزودن داده مشخص در فایل اصلی با اطلاعات به روز شوند |
to stop somebody or something |
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی] |
extensible |
زبان برنامه نویسی کامپیوتری که به کاربر امکان افزودن نوع داده و دستورات خاص خود را میدهد |
source |
نرم افزارای که به کاربر امکان تغییر دادن , حذف و افزودن دستورات در فایل اصلی برنامه میدهد |
to appreciate something |
قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی] |
enclosing |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
encloses |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
enclose |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
relevance |
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند |
pushed |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
via |
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد |
replaces |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
queried |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
querying |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
replacing |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
query |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
queries |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
modifies |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
modify |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
replace |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
pushes |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
replaced |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
push |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
modifying |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
to esteem somebody or something [for something] |
قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ] |
to pass by any thing |
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن |
coveting |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
covets |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
covet |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
establishing |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
controls |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
to hang over anything |
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن |
control |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
correction |
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند |
controlling |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
establish |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
establishes |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
text |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
texts |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
think nothing of something <idiom> |
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن |
to regard somebody [something] as something |
کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن |
rates |
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی |
rate |
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی |
memo field |
فیلدی در پایگاه داده یا پنجره متن در یک برنامه کاربردی که به کاربر امکان افزودن دستورات یا ماکرو درباره ورودی میدهد |
privilege |
ساخت پردازنده Intel که در حالت محافظت شده است و به برنامه امکان افزودن بخشهای حیاتی محیط عملیات را میدهد |
two's complement |
افزودن یک به متمم یک یک عدد دودویی , برای نمایش اعداد دودویی منفی |
aliasing |
افزودن سیگنالهای صوتی بین الگوهای صوتی برای ایجاد صدای ملایم تر |
cost plus pricing |
تعیین قیمت فروش با افزودن ضریب مخصوص منفعت به قیمت تمام شده |
subscribe |
افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید |
subscribed |
افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید |
subscribing |
افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید |
subscribes |
افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید |
high |
عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود |
highs |
عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود |
highest |
عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود |
to wish for something |
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن |
fence [around / between something] |
نرده [دور چیزی] [بین چیزی] |
changing |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
changes |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
changed |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
change |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
screw up <idiom> |
زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی |
to give up [to waste] something |
ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی] |
fence [around / between something] |
حصار [دور چیزی] [بین چیزی] |
see about (something) <idiom> |
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن |
to portray somebody [something] |
نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن] |
dithering |
ترکیب نقطههای رنگارنگ برای یک رنگ جدید یک روش گرافیکی کامپیوتر برای افزودن شدت نور نمایش |
special drawing rights |
این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است |
expandable |
با افزودن نرم افزار یا سخت افزار |
extends |
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است |